درباره ی نویسنده: آقای احسان یغمایی در سال 1320 در تهران متولد شد . دوران متوسطه را در دبیرستان 15 بهمن گذراند . در سال 1343 در رشته ی باستان شناسی و هنر از دانشکده ی علوم انسانی دانشگاه تهران کارشناس شد و در همان دانشگاه دوران کارشناسی ارشد را به پایان برد . از سال 1346 به استخدام اداره ی کل باستان شناسی کشور درآمد
و در کاوش های هفت تپه ، تپه ی دروازه (مرودشت، زیر نظر پروفسور نیکل) ، بررسی منطقه ی هندیجان و ... همکاری کرد . یک سال پس از بازنشستگی( 1374) به عنوان کارشناس ارشد در موسسه ی فرهنگی موزه های بنیاد مشغول به کار شد . از آقای یغمایی تا کنون مقاله هایی درباره ی باستان شناسی به چاپ رسیده و زمینه ی دیگر فعالیت ایشان علاوه بر باستان شناسی ، ادبیات و شعر است . ایشان هموند انجمن نویسندگان ایران دیدار هستند.




تنگ تک آب ارّجان و سنگ نبشته های قاجاری آن

تنگ تک آب را محل درگيری آريوبرزن با سپاه اسكندر دانسته‌اند

تنگ تک آب ارّجان و سنگ نبشته‌های قاجاری آن

 

سنگ نبشته ی قاجاری ـ تنگ تک آب

تقريباً در بيست كيلومتری شمال خاوری بهبهان و ده كيلومتری محوطه‌ی باستانی ارّجان و در همين خطه ی جغرافيايی، تنگ تک آب جای دارد. تنگ تک آب، تنها گذرگاه و باريكه كوره راهی است كه از ديرباز ارجان باستانی و در اين چند سده‌ی نزديک جلگه‌ی بهبهان را به ده دشت پيوند داده و پيوسته كرده است. ده دشت خود به سميرم (در بلندايی نزديک 2700 متر از رويه‌ی دريای آزاد) و سميرم نيز به اصفهان می‌پيوندد. از اين روی تنگ تک آب گذرگاه بسيار مهم و ارزنده‌ای است بين دو استان باستانی ايران، فارس و اصفهان. هر چند امروز بهبهان جزء خوزستان است.

در گذشته – و شايد تا امروز نيز – ارزش تنگ تک آب از اين روی بوده است كه می‌توان بدون اين كه به آب مارون زد از ارّجان به ده دشت رفت و اين راهی است در كناره‌ی مارون و گذرگاهی باريک و چسبيده به بريدگی‌های ژرف آن كه تنگ تک آب نيز در تنگاتنگ آن است و ظاهراً ناميدن «دربند پارس» به تنگ تک آب از اين روی بوده است.

ايرانگردان، جهانگردان، دانشمندان، پژوهشگران و حتا ماجراجويان از كوه گيلويه ارّجان و تنگ تک آب بسيار نوشته‌اند. اما در بين همه‌‌ی اين نبشتارها، آن چه ناصر خسرو انديشمند بزرگ ايرانی آورده است، يگانه‌ است:

«ارجان شهری بزرگ است و در او بيست هزار مرد بود. و بر جانب شرقی آن رودی آب است كه از كوه درآيد. و به جانب شمال آن رود، چهارجوی عظيم بريده‌اند و آب از ميان شهر به در برده كه خرج بسيار كرده‌اند و از شهر بگذرانيده و آخر شهر بر آن باغ‌ها و بستان‌ها ساخته و نخل و نارنج و ترنج و زيتون بسيار باشد و... و اول محرم ]444 هجری قمری[ از آنجا برفتيم و به راه كوهستان روی به اصفهان نهاديم. در راه به كوهی رسيديم، دره‌ای تنگ بود. عام گفتندی اين كوه را بهرام گور به شمشير بريده است و آن را شمشير بريد می‌گفتند و آن جا آبی عظيم ديديم كه از دست راست ما از سوراخ بيرون می‌آمد... و عوام می گفتند اين آب به تابستان مدام می‌آيد و چون زمستان شود باز ايستد و يخ بندد و به لوردغان (=لردگان شهری در مرز فارس، نزديک خاوری‌ترين شاخه‌ی كارون) رسيديم كه از ارّجان تا آن جا چهل فرسنگ بود و ...»(1)

هر چند واژه به واژه‌ی فرموده‌ی ناصر خسرو سزاوار انديشه و نگرش است، اما تنها به اين مهم می پردازيم كه به سال 444 هجری قمری در ارّجان بيست هزار مرد می‌زيسته‌اند و كم و بيش همين اندازه زن و بچه. از اين روی می توان جمعيت آن را بين چهل تا چهل و چند هزار به شمار آورد. اين شهر با رويه‌ای نزديک يک صدهكتار، خانه‌ها و باغ ها، دروازه‌ها، بازارها، سرای‌ها، بندها، پل‌ها، كاريزها (آثار و نشانه‌های بر جای مانده همه ی اينها به وضوح ديده می شود) و ديگر تأسيسات يک بافت معماری شهری، تنها يک راه ارتباطی با اصفهان از طريق سميرم داشته است كه همين گذرگاه خطرناک تنگ تک آب است . ارزش اين باريكه راه كه يک سوی آن كوهی بلند است و ديگر سوی آن دره‌ای ژرف و ترسناک كه مارون خروشان از ته آن می‌گذرد از اين ديدگاه است و انگيزه‌ی نگارش سنگ نبشته‌هایی چند از دوران قاجاريه و پيش از آن نيز از همين روی .

ناصر خسرو برای رفتن به اصفهان اين گذرگاه باريک و ترسناک را پشت سر می گذارد و از كوهی كه بهرام گور آن را به شمشير بريده (در سفرنامه آمده است كه عوام آن را شمشير بريده می‌گفته‌اند)، ره سپرده است. اين كوه، كوه خاويز يا خاييز است و سنگ نبشته‌ها بر روی آن كنده شده‌اند.

راه امروزين ارجان به لردگان نزديک 240 تا 250 كيلومتر است، يعنی همان چهل فرسنگ كه حكيم فرموده‌اند. ارزش پژوهش‌های جغرافيایی ناصر خسرو هم از آن روست كه خواننده در می يابد حتا امروز كه با همه ی آسانی ها پيمودن اين راه سخت دشوار می‌نمايد، هزار سال پيش تا چه اندازه دشوارتر بوده است! سخت كوشی و دقت ناصر خسرو چندان است كه آدمی ناخودآگاه بر آن سر كرنش فرو می آورد.

یک سوی سنگ نبشته‌های تنگ تک آب ، بلندی‌های خاويز است و ديگر سوی آن بلندی‌های بديل كه تنگ تک آب بين اين دو بلندا جدایی و شكاف می‌اندازد.

بلندی‌های بديل (از رشته‌ كوه‌های گيلويه)، در شمال بهبهان از خاور تا باختر كشيده شده است. يا به گونه‌ای ديگر از اشكفت خليفه‌ای تا دورگ بوير كه ناحيتی است در تنگ تک آب. در اين كوهستان دو چشمه ی جوشان با آب روان وجود دارند، چشمه‌ی بالتگستان و چشمه‌ی بديل . و هم چنين دو تک آب، تک آب تنگ زرد و تک آب پيرمرد . بلندی‌های بديل كه از گونه‌ی سنگ‌های آسماری خشن شكل گرفته جای به جای از بادام كوهی و بن پوشيده شده، اما بيش‌ترين رويه‌ی آن سنگ است و سنگ و ديگر هيچ.

بلندی‌های خاويز از سوی خاور (تنگ تک آب) تا سوی باختر (تنگ خشک) كشيده شده است كه جز اين دو، نُه تنگ ديگر در اين بلندی ‌ها هست، به اين نام‌ها:

تنگ سخت، تنگ گنجی، تنگ بركه ی اشكناده، تنگ چل (چهل) سر، تنگ سر فراخ، تنگ نيده، تنگ بيستم، تنگ موميایی، و تنگ خاويز كه نام تنگ‌ها كم و بيش متاثر از شكل جغرافيايی و سختی گذر از آنهاست.

در دامنه ی بلندی‌های خاويز دو آبادی است: روستای پشكر و روستای تنگ تک آب . پشكر را دو چشمه است با خانه‌هایی چند و باغ‌های سبز از ليمو و نخل. در دامنه‌های بلندتر روستای تنگ تک آب، نزديک شانزده تا هيجده چشمه جوشیده و خانه‌هايی بيش از آبادی پيشين ساخته شده است . باغ های سبز آن پوشيده از درختان ليمو، نخل، نارنج، ترنج و انگور است و از همه مهم‌تر، بهترين كان موميايی ايران در اين آبادی است.

تنگ تک آب با همه ی ارزش‌های باستانی و تاريخی پژوهش و كاوش نشده است. شايد اگر برپايی سد مارون و تخريب محوطه ی ارجان و به دست آمدن تصادفی اشياء بسيار ارزشمند زرين و سيمين در سال 1361 نبود، سازمان ميراث فرهنگی كشور هرگز به ياد اين محوطه‌ی باستانی كه به شماره ی 44 به ثبت آثار تاريخی رسيده است، نمی‌افتاد، هر چند كه امروز هم بيش و بهتر از اين نيست. جز جهانگردان و انديشمندان ايرانی كه از سده‌های نخستين اسلام تا دهه‌های نزديک، به تنگ تک آب پرداخته‌اند، بيگانگانی چند نيز به آن نگريسته‌اند. اين بزرگواران و به ويژه ايرانی‌ها از ارجان با گذر از تنگ تک آب به ده دشت ره سپرده و به شگفتی‌های طبيعی، آثار باستانی و رويدادهای تاريخی پرداخته اند. از نخستين بيگانگانی كه اشاراتی چند دارد، ژ. هاووس كنت است. او بين سال‌های 1865 تا 1869 از كوه گيلويه و تنگ تک آب گذر كرد و هر چند گزارشی به چاپ نرساند، اما پس از سالهایی چند كيپرت رد گذر اين گياه‌شناس را بر نقشه‌ای بسيار دقيق ترسيم كرد. از اين روی می توان هاووس كنت گياه‌شناس را از نخستين بيگانگانی دانست كه در سده‌های نزديک از اين كوهستان سخت و تنگ جاهای باريک آن گذر كرد. م.س. بل نيز هنگامی كه از آردال به بهبهان می رفت به كوه گيلويه سر زد، پيش از او جز هاووس كنت، ستكلر و لايارد هم از تنگ تک آب گذشته بودند. اما بی‌گمان بيش‌ترين پژوهش‌ها، - به ويژه‌ در راستای باستان‌شناسی – از آن سر اورول اشتين است و هانيس گاوبه.

گو اين كه هنوز به درستی روشن نيست كه آيا تنگ تک آب همان تنگه‌ای است كه آريو برزن سردار بی‌باک ايرانی راه را بر سپاهيان اسكندر بست يا نه، اما آنها كه از تنگ تک آب سخن رانده‌اند بيش و كم بر اين باورند كه در اين جا نبرد سختی بين سپاهيان هخامنشی و سربازان اسكندر مقدونی در گرفته است كه در پايان با خيانت يک چوپان ليكه‌ای سپاهيان مقدونی موفق به شكستن تنگنا و گذر از تنگه می شوند.

شادروان پيرنيا در كتاب ايران باستان به اين رويداد تاريخی اشارت فرموده كه به خلاصه‌ی بخشی از آن بسنده می شود:

«... پس از مطيع كردن اوكسيان، اسكندر قشون خود را به دو قسمت تقسيم كرد، پارمن يون را از راه جلگه (يعنی از راه رامهرمز و بهبهان كنونی) به طرف پارس فرستاد و خود با سپاهيان سبک اسلحه راه كوهستانی را كه به درون پارس امتداد می‌يابد، پيش گرفت... و روز پنجم به دربند پارس رسيد. تا اين جا 113 ميل يا تقريباً 31 فرسنگ راه پيموده بود.

بعضی مورخین يونانی اين موقع را دروازه‌ی پارس و برخی دروازه‌ی شوش نوشته‌اند و نويسندگان اروپايی بيش‌تر دروازه‌ی پارس گويند. به هر حال چنان كه اسم آن می نمايد، اين محل معبری است تنگ، كه از پارس به شوش ره می برده و چنان كه مورخین يونانی توصيف كرده‌اند، بايد كوه گيلويه‌ی كنونی باشد (يكی از خوانین بختياری كه خوب با اين محل آشنا بود، می گفت اسم اين معبر سخت حالا تنگ تک آب است). ]اشاره از خود شادروان پيرنيا است[.

اين موقع را آريوبرزن رشيد با بيست و پنج هزار سپاهی اشغال كرده و منتظر بود كه اسكندر با قشونی وارد معبر شود تا جنگ را شروع كند. آريان نوشته، كه سردار مزبور در اين تنگ ديواری ساخته بود. در اين جا بايد استنباط كرد، كه اين دربند هم مانند ساير دربندها ديواری محكم و دروازه‌ای داشته ]است[. وقتی كه مقدونی‌ها پيش آمده به جايی رسيدند كه موافق مقصود سردار مزبور بود، پارسی‌ها سنگ‌های بزرگ از بالای كوه به زير غلتانيدند. اين سنگ‌ها با قوّتی هر چه تمام تر پايين آمده و در ميان مقدونی‌ها می‌افتاد... علاوه بر آن مدافعين معبر از هر طرف باران تير و سنگ فلاخن بر مقدونی‌ها می‌باريدند... در اين حال موقع مقدونی‌ها چنان بود كه نه می‌توانستند توقف كنند و نه پيش روند... اسكندر از مشاهده‌ی اين احوال غرق اندوه و خجلت گرديد. انفعال او از اين جا بود كه متهورانه قشون خود را وارد اين معبر تنگ كرده و پنداشته... از اين دربند هم به آسانی خواهد گذشت و اكنون می ديد كه بايد عقب بنشيند و... سی استاد (يک فرسنگ) عقب نشستند...». (ايران باستان پيرنيا / صفحات 1413 تا 1417). (2)

شادروان امام شوشتری نيز تنگ تک آب را جای درگيری آريوبرزن با سپاه مقدونيان می‌شمارد، اما احمد اقتداری را انديشه‌ای ديگر است چه او نبردگاه را در نزديكی‌های مسجد سليمان دانسته است.

متاسفانه تنگ تک آب آن گونه كه شايسته است پژوهش نشده و از اين روی به دشواری می توان گفت ارزش تاريخی آن چه اندازه و جايگاه راستين آن در تاريخ ايران و حتا يونان كجاست؟ از روی داده‌های باستانی و تاريخی اين تنگ كه بيش‌تر آن در زيرخاک‌ها و سنگ‌ها مدفون است نشانه‌هايی ناچيز، يافته‌هايی اندک و آگاهی‌های بسيار كمی در دست است، اما نشانه‌های آشكار آن جز چند پله‌ی سنگی كوچک در دو سوی كوه‌های تنگ، يک اشكفت پيش از تاريخ يا پناه‌گاه سنگی Rockshelter كه غار توپو (= توپ او) ناميده می شود، يک سنگ نبشته از سده‌های نخستين ايران اسلامی كه يكسره از بين رفته است، دو سنگ نبشته‌ی قاجاری يكی به نظم و ديگری به نثر است كه اين دو بيش‌ترين انگيز‌ه‌ی اين نبشتار است.

اين هر سه سنگ نبشته در بلندترين كمركش كوه خاويز در سوی راست كنده شده است. نقطه‌ی اوج و آغاز فرود و سرازيری، در كنار چشمه‌ ساری دلنشين و خوش منظر، مشرف به مارون، جایی كه پس از پيمودن كوره راه دشوار، سخت و خطرناک سربالايی، می‌توان لختی نشست و آسود و پس از آن سرازيری را آسان راه سپرد. سنگ نبشته‌ها بر روی سنگ‌های آهكی آسماری زيرين كوه خاويز قاب‌سازی و كنده شده است. نخستين آنها كه به سال 1246 هجری قمری يعنی زمان فتحعلی شاه قاجار است در قابی راست گوشه، به اندازه يک متر و 77 سانتی متر در 90 سانتی متر، قصيده‌ای است در هفده بيت اين گونه:

در زمان داور گيتی پناه كی كلاه

در قران قيصر خاقان غلام جم نشان

زيب اورنگ خلافت واليان از شش جهة

در كمند حكمش آمد گردن گردن كشان

رستم بهمن مهابت آنكه چون هنگام رزم

روی در هم پيچد و شمشير بندد در ميان

خيبد از چين جبينش كومۀ كوه بلند

لرزد از بيم پرنكش پيكر پيل دمان

ديده بان عدل او تا ديده بان باشد ملک

پاس دار پاس او تا در جهان شه پاسبان

صعوه را عار است از همسازی بازخشین

بره را ننگست از همراهی شير ژيان

لوحش الله چشم بد دور آستانش را كه هست

ز آن جهان اين جهانبانی مهان رشگ جهان

يكجهان ويرانه شد معمور و مستحكم بنا

تا ميان بست از پی تعمير عدلش در جهان

ز آن قبيل اين ره يكی باشد كه در هر گام او

سركشیها داشت هر سنگی بر اوج آسمان

منهدم بود آنچنان زآن پيش از بالا و پست

كس نديدی هيچكس باقی نشان باستان

بسكه خون رهروانش ريختی گاه عبور

با همه تنگی فراخ آور هما را استخوان

اينچنين ويران بعهد خويش نپسنديد و خواست

تا به آسانی شود زين ره عبور كاروان

بود اندر پيشگاهش پيشكاری هوشمند

بود اندر آستانش نيک‌خواهی كاردان

فخر ملک آقامحمد آسمان مكرمت

كز وجود او بخود نازد همی كلک و بنان

حكم دادش تا كه معماران قوی دارند دل

امر كردش تا كه فرهادان برافشانند جان

ساختند اين معبر از حكم شه و سعی وزير

تا بماند هر دو را نام و نشانی در جهان

كلک عازم زد رقم تاريخ سالش را كه بود

آصفش بانی ز نام والی جم آستان

      سنه 1246

اشاراتی چند بر اين سنگ نبشته

بين ابيات ششم تا هشتم نام سنگتراش نويسنده اين گونه آمده است:

عمل محمد

علی

دهدشتی

گونه ی نوشتاری ابيات اين قصيده همان گونه كه بر سنگ كنده شده، آورده شده است.

برای نبشتن قصيده، بدنه ی كوه را نزديک 15 سانتی متر گود كرده‌اند.

دو تراش صاف به گونه‌ی قاب تمامی ابيات قصيده را در بر گرفته است. تک تک هر مصراع نيز درون يی قاب است كه با ترنج و نيم ترنج در ميانه و دو سوی قاب درونی پيرايش و آراسته شده است.

خط نستعليق خوش و شيوه‌ای محمدعلی ده دشتی كه برجسته است چند چندان به آراستگی قاب‌های بزرگ دور تا دور و قاب‌های كوچک هر مصراع سنگ نبشته افزوده است.

راه كاروان رو بهبهان به ده دشت و از آن جا به اصفهان از ديرباز حتا پيش از ساسانيان معمور بوده است و از همين جای تنگ تک آب می گذشته است. اشعار گويای آن است كه اين راه در زمان فتحعلی شاه قاجار (از 1212 تا 1250 هجری قمری) ويران و پناهگاه دزدان، عيّاران و راهزنان كاروانيان بوده است. راه‌اندازی اين راه چهار سال پيش از مرگ فتحعلی‌شاه و سه سال پيش از مرگ شاهزاده‌ی سيه بخت عباس ميرزا است.

اشاره بر ويرانی اين راه هنگام گذر كاروانيان و ريختن خون آنها، گاه گذر، و تاكيد بر اين كه معماران دل قوی دارند، می رساند چه اندازه گذر از اين تنگه هراسناک و مهم بوده است.

روی هم رفته قصيده چندان استوار نمی‌نمايد. تكرار سه قافيه‌ی جهان در يك قصيده هفده بيتی ناشی از ناتوانی سراينده يا سرايش اجباری است.

نيم سده پس از نگارش اين قصيده، سنگ نبشته منثور ديگری در كنار آن كنده شده است. اين نيز راست گوشه و به اندازه دو متر و 60 سانتی متر در يک متر و 8 سانتی متر است كه بخش زبرين آن با نيم دايره‌هایی چند در دو سوی و ميان، مهراب گونه آراسته شده است.

سنگ نبشته ی منثور قاجاری ـ تنگ تک آب 

سنگ نبشته ی منثور قاجاری ـ تنگ تک آب

اين سنگ نبشته كه می توان آن را كارنامه ی سياسی – فرهنگی اويس ميرزا (3) فرزند فرهاد ميرزا دانست به سال 1296 هجری قمری در سی رج به خط نستعليق خوش برجسته كم و بيش نزديک سنگ نبشته ی پيشين كنده شده و چنين است:

هو الحي ايدين لايموت

در زمان شاهنشاه عادل خسرو صاحبقران ناصر الدين شاه قاجار خلدالله ملكه و دولته در سنه 1281 اين خانه زاد دولت ابد مدت مأمور به نظم بهبهان و كوهكيلويه شدم و پس از ورود به باره بهبهان خانه نزولی كه عمده

خرابی اين بلده باين وآسطه بود موقوف كرده عمارآت عديده و سربازخانه و توپخانه بجهة نوكر و مأمور ديوان حسب الامر هميون ساختم.

و چون در خود قصبه آب جاری نبود و بر مردم سخت مي‌گذشت به عرض حضور هميون رسانيدم از جانب سی الجوانب حكم همايونی صادر شد.

كه قناتی بهر قسم هست برای شهر جاری كنم پس از زحمات زياد قناتی از رودخانه كردستان بجهة بلده جاری كرده اسم آن را

قنات ناصری گذاشتم در سنه 1285 به ميل خاطر استعفا كرده و از طريق شوشتر و خرم‌آباد و كرمانشاهان بكردستان خدمت حضرت والا معتمد الدوله روحی فداه مشرف شده پس از چند ماهی بدآر الخلافه طهران رفتم در سنه 1287 مأمور تنظيم همدان شدم و در سنه 1290 در ركاب هميون به سفر فرنگستان رفته پس از مراجعت ثانيا مأمور بهبهان شدم در آنسفر ثانی فارس در كمال پريشانی و اغتشاش بود در سنه 1292 جناب جلالتمآب معتمد الملک مأمور به حكومت فارس شد اغتشاش و پريشانی رو بتزايد نهاد از آن جمله فضلعلی نامی در قلعه تبر بنای سركشی را گذاشته بود و محمدحسن خان و پسرآنش در برآزجان و محمدطاهرخان و شيخ مذكور و كسانش در كله‌دار و گاوبندی از هر طرف صدائی بلند بود و از غريب و بومی آرام قطع شده بود ].[ شمة از خرآبی ولايت را خير خواهان دولت جاويد عدّت بعرض حضور هميون رسآنيدند ].[ در سنه 1293 حضرت وآلا معتمد الدوله روحی فدآه را كه از زيارت بيت الله الحرآم تازه مراجعت فرموده بودند مأمور بفرمانفرمايی فارس فرمودند اين بنده را بحكم تلگرافی احضار بشيراز فرمودند ].[ پس از ورود موكب وآلا بشيراز اين بنده را با يک فوج سرباز و دو عرآده توپ و سيصد سوار و هزار نفر چريک ولايتی از طرف بهبهان و مقرب الخاقان ميرزا علی محمدخان قوام الملک را با يک فوج سرباز و دو عرآده توپ و سيصد سوآر و دو هزار چريک بهارلو و عرب از طرف دارآب مأمور فرمودند ].[ اين بنده ببهبهان آمده پس از چند روی به طرف دشتستان رفته علی محمدخان زيرآهی را در زيرآه و محمد حسن خان برآزجانی را با ولدآنش حيدرخان و علی‌خان در برآزجان و محمدطاهرخان شيخ مذكور را در كنكان كردستان صفحه را نظم كاملي داده از طريق فيروزآباد به شيراز مراجعت كرده و قوام الملک هم اشرار آن صفحه را گوشمال كامل داده از بخت بلند... ]خوانده نشد[ روحی و روح العالمين فداه.

فضلعلی را در قلعه تبركه گرفتن آن قلعه از جمله محالات بود كشته و قلعه را گرفته كسانش را اسير كرده بشيراز آورد ].[ سه سال تمام حضرت والا معتمد الدوله روحی فداه شب و روز آرام و قرار بر خود قطع فرمود تا الحمدالله حالا كه سنه 1296 است مملكت فارس نظم كامل گرفته طرق و شوارع امن است و مردم آسوده خاطر مشغول دعاگويی ملک ملكوتی صفات آن حضرت قدر قدرت و شاهنشاه صاحبقران روحی و روح العالمين فداه هستند ].[ فارس در سايه اقبال شهنشهه ايمن ليكن از ناله مرغان چمن غوغائی است ].[

خانه زاد دولت ابد مدّت احتشام الدّوله سلطان اويس ميرزا ابن معتمد الدوله فرهاد ميرزا ابن وليعهد مبرور عباس ميرزا ابن فتحعلی شاه قاجار

طاب الله ثراه و جعل الجنه مثواه

توشقان ئيل سنه 1296 هجری

در هذا السنه كه نواب حيدر ميرزا را بجهة مطلبی به كرمانشاهان روانه كردم سپردم كه از سراب نيلوفر قدری ريشه نيلوفر بياورد يكبار نيلوفر آورد و در كره سياه و كره قلعه تيلكو كه در حومه شمس واقع است و در سر آب سياه ممسنی آن ريشه‌ها كاشته شد هر كس از اين گل‌ها ببرد.

مرا بدعای خير ياد

كند

سنگ نبشته ی منثور قاجاری ـ تنگ تک آب 

سنگ نبشته ی قاجاری ـ تنگ تک آب

اشاراتی چند بر اين سنگ نبشته

همان گون كه گفته آمد اين نبشتار در حقيقت كارنامه‌ ی سياسی و خدمات دولتی اويس ميرزا است. اويس ميرزا فرزند فرهاد ميرزا در سال 1255 هـ . ق تولد يافت. در 1290 روانه اروپا شد و احتشام الدوله لقب گرفت. در 1293 مأمور فارس شد كه اين سنگ نبشته يادمان آن زمان است. در 1305 معتمد الدوله لقب گرفت.

هنگامی كه فرهاد ميرزا حكمرانی فارس را داشت در سال 1294 هـ . ق / 1877 م به خاک‌برداری از تالار صد ستون تخت جمشيد برای دستيابی به گنجينه‌های آن دست زد و اين آغاز تاراج و به يغما رفتن نشانه‌های فرهنگی و آثار باستانی ايران است. در كتاب وقايع اتفاقيه – گزارش خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبی ايران (ص 68-70) به كوشش شادروان سعيدی سيرجانی به اين مهم اشاره شده است.

به درستی روشن نيست منظور اويس ميرزا از خانه‌ی نزولی كه عمده‌ی خرابی بلده را به واسطه‌ی آن می داند چيست؟

رودخانه‌ ی كردستان از شاخه‌های رودخانه‌ی مارون است.

تنها بيت اين سنگ نبشته‌ی منثور در قالبی بسيار ساده آمده است. رج‌های نبشتار نيز با خطوط پهن ساده مشخص شده است. گونه‌ی قاب بندی آن در بخش زبرين سنگ نبشته سجاده‌ای و بسيار ساده است.

تسخير قلعه‌ی تبر بر سنگ نبشته‌ی ديگری در تالار آيينه تخت جمشيد نيز آمده است «... در ماه محرم ]1293 هـ . ق[ قلعه حصينة تبر كه سالها ما فی اشرار بود مفتوح و سر فضلعلی خان بهارلو در شيراز زينت‌دار گرديد در...».

پس از تسخير قلعه تبر و كشتن فضل علی خان بهارلو، در باغ اياقی شيراز جشنی شايسته ترتيب يافت و بزرگان و اعيان و نام داران برای ستايش و تبريک خدمت فرهاد ميرزا رسيدند. از آن جمله فرصت الدوله شيرازی صاحب كتاب آثار عجم (4 ) و شاعر آن دوران كه با ديدن سربريده فضل علی، اين رباعی را فی البديهه سرود:

از فضل «علی»، فضل علی شد به سقر

شد كام جهانی همه شيرين چو شكر

زنهار به خسرو برسانيد خبر

كز تيشه‌ی فرهاد بشد فتح تبر

امروز نه تنها در كرّه سياه، كره قلعه‌ي تيلكو و سر آب سياه ممسنی بل در تنگ تک آب و نشيب و فرازهای آن نشانی از نيلوفرهای سرآب نيلوفر كرمان‌شاهان نيست.

(سنگ نبشته ی منثور قاجاری ـ تنگ تک آب

سنگ نبشته ی منثور قاجاری ـ تنگ تک آب

آيا بر جای اين دو سنگ نبشته، پيش‌تر سنگ نگاره يا نبشته‌ی ديگری بوده است؟ بخش‌های زيرين از يک كتيبه ی كوفی از سده‌های نخستين ايران اسلامی (احتمالاً سده سوم) (5) در زير كتيبه ی منثور و فرورفتگی بيش از اندازه ی كتيبه‌ی منظوم در كوه از يک سو و نرم و تخت بودن زمينه‌های دور و بر سنگ نبشته‌ها از ديگر سو، اين انديشه را كه پيش‌تر اثری، سنگ نگاره‌ای يا كتيبه‌ای بوده است، بيش‌تر می كند. اين رسم زشت قاجاريان كه بر سنگ نگاره‌های پارتی يا ساسانی صورت خود و درباريان و خواجه‌ها را بكشند يا يكسره آنها را پاک كنند و اشعار نااستوار بنويسند، بسيار جاری بوده است. نقش نفيس بهرام چوبينه در كوه تبرک ری يا سنگ نبشته‌های قجری تاق بستان كه سبب از بين رفتن نگاره‌های بسيار نفيس ساسانی شده است، نمونه‌هایی چند می‌باشد.

1 – ناصر خسرو (حكيم ناصربن خسرو قباديانی مروزی)، سفرنامه، به كوشش دكتر نادر وزين‌پور، كتاب جيبی، چاپ چهارم، تهران1358 ، صفحات 116 و 117.

2 – پيرنيا. حسن (مرحوم مشير الدوله). ايران باستان، جلد سوم، چاپ دوم، تهران صفحات 1413 تا 1417.

3 ـ سلطان اويس ميرزا، پسر بزرگ حاج فرهاد ميرزا معتمد الدوله در 1255 (هـ . ق) به دنيا آمد. در سال 1287 (هـ . ق) حكومت همدان، ضميمه ی حكومت كردستان شد و به فرهاد ميرزا واگذار گرديد و او پسرش اويس را به حكمرانی آنجا فرستاد.

در نخستين سفر ناصر الدين شاه به اروپا در سال 1290 (هـ .ق) او که به احتشام الدوله لقب یافته بود از همراهان شاه بود و در 1305 ه ق که ظل السطان جز اصفهان از همه ی ولایات زیر نظر خود معزول شده بود اویس میرزا به جای او به حکومت فارس گمارده شد و تا 1309 ه ق در آنجا بود كه اين سنگ نبشته يادگاری است از اين زمان.

در سال 1310 (هـ . ق) اويس ميرزا پس از دو ماه به بيماری يرقان درگذشت. خانه، دارايی و اموالش به دستور ناصرالدين شاه مهر و موم و توقيف شد و جسدش در آرامگاه خانوادگی در «سوی خاوريز» صحن مطهر كاظمين در عراق در بنايي كه پدرش ساخته بود به خاک سپرده شد.

حاج فرهاد ميرزا معتمد الدوله پدر سلطان اويس صحن كاظمين را ساخته است و آرامگاه خانوادگی خود را كه چند اتاقی بيش نيست در اين صحن مطهر برپا كرد.

در آن زمان بنای صحن كاظمين نزديک 120 هزار ليره تمام شد كه اگر ارزش هر ليره آن را نزديك 25 ريال بشماريد 300 هزار تومان خرج برداشت. فارس‌نامه ناصری مخارج اين صحن و ساختمان‌های آن را 200 هزار تومان آورده است.

برجسته‌ترين كارهای سياسی اويس ميرزا همان است كه در اين سنگ نبشته آورده است.

بامداد، مهدی، شرح حال رجال ايران، جلد دوم، انتشارات زوار، تهران / 1371 صفحات 74 و 75

4 ـ شادروان فرصت الدوله از قلعه‌ی تبر و بلند‌ی های آن در كتاب «آثار عجم» نقاشی ارزنده‌ای نيز كشيده است. 

5 – يغمايی، احسان. «از يك كتيبه كهن اسلامی تنها دو عكس مانده است و ديگر هيچ!» اين كتيبه را به چه بهايی از بين برديد؟ روزنامه ايران، شماره‌ي 637، ص 7، 31 فروردين 1376