درباره نویسنده: آقای حسین شهسوارانی در سال 1297 هجری خورشیدی در شهرستان اراک به دنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در اراک به پایان رساند و پس از پذیرفته شدن در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران به پایتخت آمد . ایشان پس از گذراندن دوران لیسانس در رشته ی حقوق قضایی در سال 1326 وارد خدمت دادگستری و مصدر مشاغل

__________________________________________________________________

 

لعنت به همکار بد

گفتم که روضه­خوان­ها و خطیبان و مداحان شهر هر کدام خری و مهتری و در خانه ی خود طویله و اصطبلی داشتند با آخورهای چال و پرعلوفه و پر نعمت . آنان که مثل مرحوم آسیدباقر و مرحوم عماد، روضه­خوان­­های خوش حنجره و خوش آواز و شیک­پوش بودند با آن لباس­های فاخر چونچه و عباهای نازک نایینی بدن ­نما و یک جفت عینک ته استکانی و زنان جوان ، از این مجلس به آن مجلس به دنبال آنها روان می­شدند یا مرحوم حاج صدر عراقی واعظ طنز زبان شهر ، همه شان با خرهای تندرو و خوش یال و کوپال چشم و چراغ کوچه و بازار بودند . در مجالس بزرگ روضه­خوانی، خرهای سواری آقایان بیرون مجلس در دست مهتران و نوکران و جلودارها جمع می­شدند و پارکینگ خرها دایر
می­شد به انتظار نوبت و بالای منبر رفتن آقایان . گاهی اوقات همین خرهای جو و یونجه خورده و تیمار شده و خر گردن، عر و عر و عربده سر می­­دادند و با لگدپرانی و دندان گیرایی به جان یکدیگر می­افتادند و محشر خر بر پا می شد و چه وقایع تلخ و شیرین رخ می­داد.

در محل ما روزی در عمارت بزرگ و مجلّل مرحوم شمس کاشانی روضه خوانی ایام محرم بر پا بود . صحن حیاط لبریز از جمعیت ، دیوارها مزین به قالیچه­های ابریشمی خوش­نقش بود . باغچه­ها با گل­های آتشی شمعدانی جلوه داشت . بر فراز حیاط چادر بزرگ برافراشته بودند . نوکران و خدمتکاران چابک دست با شربت و چای از زنان و مردان و بچه­ها پذیرایی می­کردند . مرحوم حاج شیخ عبدالحمید انجدانی بر سر آخرین پله بالای منبر گرم وعظ و خواندن اشعار آبدار بود و مجلس سر تا پا گوش و غوته ور در سکوت لطیف روحانی که یک باره صدای انکرالاصوات خران سواری همین آقایان از پارکینگ خران بیرون مجلس بر در و دیوار و فضای مجلس مسلط شد.

شیخ ناگزیر ساکت برجای خود ماند و سکوت را تا آن جا ادامه داد که خران خسته و خاموش شدند؛ پس از آرام گرفتن وخاموش شدن خرها، شیخ سکوت را شکست و گفت بر همکار بد لعنت! ... و از منبر پایین آمد.

داستانی دیگر از همکار بد: صفاء السلطنه نایینی در سفرنامه ی خود می­نویسد: در پنجشنبه سلخ جمادی الثانیه 1300 (قمری) در رباط خان (راه کویر یزد) ... بعد  از ظهر قریب پنجاه نفر زوار شیرازی هر یک با یک راس و دو راس الاغ وارد شدند . قریب غروب ملا ابوطالب یزدی که داعیه ی روضه خوانی هم دارد خواست تا آواز خود را به مقام چهارگاه بیازماید به مجرد شنیدن آواز این، همه ی خرها یک باره نهیق (به معنی عرعر خر) آواز برکشیدند. بیچاره ملا ابوطالب صوت خود را در میان اصوات خران مستهلک دید، بی­اختیار گفت بر همکار بد لعنت! خیلی بامزه بود (صفحه 42 سفرنامه ـ چاپ اطلاعات)

استاد سلمانی اراک ـ تنها پناهگاه خرها در طول تاریخ

در طول تاریخ فقط دیده شده که دو نفر از خر بارکش و بدبخت حمایت  یا حالش را رعایت
کرده­اند. یکی جوان ساده­دل و جوانمرد وکم بضاعت اراکی بود که در میدان دروازه قبله ی اراک دکان سلمانی داشت . در سال­های لعنتی جنگ بین­الملل دوم همین سال­های 1320 تا 1324 هجری شمسی که مردم ایران به برکت حضور و تشریف­فرمایی قشون و قوای متفقین (آمریکا ـ انگلیس ـ شوروی) نان جو به دست نمی­آوردند و نانشان آجر شده بود و در همین اراک خودمان عمال و جاسوسان انگلیس، گندم را از اربا­ب­ ده می­خریدند و به کارگزاران نظامی انگلیسی­ها که در اراک و دیگر نواحی غرب ایران خیمه و خرگاه و پایگاه و به اصطلاح خودشان کمپ داشتند، تحویل می دادند و آنها هم برای ایجاد قحط و غلای مصنوعی گندم­ها را آتش می­زدند کشاورزان گرسنه دهات اراک که از سیر کردن شکم زن و بچه خود هم عاجز بود در جست و جوی کار و در آمد روانه ی شهر می­شدند . آنان کار و باری با خرهای خود نداشتند . در کاهدان هم دیگر کاه و یونجه­ای نبود که به خر بدهند ناچار و از روی اضطرار خرهای خود را که خریداری هم نداشت در بیابان رها می­کردند و آنها هم از گرسنگی می مردند . اما جوانی پاکدل و آزاده که او را دکتر سلمانی می­گفتند یکه و تنها قد علم کرد و خرهای گرسنه را جمع­آوری نمود . او از مردم کمک می خواست تا علوفه و خوراک به زبان بسته ها برسانند و آنها را در کنار شهر نگهداری می کرد که از گرسنگی نمیرند و این کار را فقط از روی حس شفقت و انسانیت و برای خاطر خدا و طلباً لمرضاته انجام می داد که صد بار عمل او از پایه­گذاران و اعضای پرافاده ی‌ انجمن های اروپایی و آمریکایی حمایت از حیوانات با ارزش­تر است . نمی دانم آن جوانک سلمانی سال­های 1320 به بعد زنده است یا نه ولی یاد و خاطره ی نیکوکاری کم نظیر او در اراک باقی و زبانزد است .

نفر دوم که لازم بود از نظر تقدّم زمانی پیشتر از استاد سلمانی به او اشاره کنم حضرت صالح پیغمبر است . در خصوص زهد و ورع او نوشته­اند:

" زهد صالح از عیسی هم فزونتر است که در تمام عمر پیاده می­رفت " (نقل از صفحه ی 4 جلد سوم قرآن رهنما) . از این که نوشته­اند صالح تمام عمر پیاده راه می­رفت می­فهمیم که سوار شدن بر چارپایان و بارکشی از اسب و خر را ظلم به آن موجودات می دانسته و کشتن حیوانات و خوردن گوشت آنها را ناروا می شمرده. امری که در دنیای ما عادی به نظر می­رسد و بشر متمدن با لذت تمام از گوشت حیوانات تغذیه می­کند و
صاحب­نظران هم گوشتخواری آدمیزاد را یکی از عوامل درنده خویی او می دانند . بنابراین حضرت صالح پیغمبر بی­جهت هم به صالح معروف نشده چرا که این اندازه از چارپایان حمایت کرده و نسبت به آنها رافت داشته که در تمام عمر خرسواری نکرده و آزارش به خری نرسیده . داستان­ ناقه ی صالح که در قرآن آمده شاید ریشه ی اصلی اش حمایت صالح از حیوانات بوده . حمایتی که مخالفت­ها را سبب شده و کارها را بالا کشانده تا شتری را که در پناه او بوده
کشته­اند . فزونی زهد صالح بر حضرت عیسی از همین جا معلوم است . چون عیسی خری برای سواری و بارکشی داشت و مسیحی­های خوش­باور و ساده­دل عقیده دارند که خر عیسی با خود او به آسمان رفته و در ظهور بعدی سوار بر همان خر زبر و زرنگ به زمین باز می گردد.

 

حزب خران

تصور نکنید که اعضای حزب خران تهران افرادی اند که مثل آن استاد سلمانی اراک برای حمایت خرهای بارکش، حزب درست کرده­اند . آنها همان ارباب متنعمند که آرم و مدال حزب خران را که تصویر فلزی خر است به گوشه ی لباس خود دارند و اسباب تفریح آنها است . وقتی که دور هم جمع می شوند در شب­نشینی­ها و گپ زنی ­ها هر کس به عنوان این که چه نادانی و کار احمقانه­ای کرده به علامت خریّت خاطره ای نقل می کند و حاضران با شنیدنش تفریح می­کنند و خر بیچاره را وسیله ی مضحکه قرار می­دهند.

پرواز خر در آسمان

چه بلاها که به وسیله ی آدمیزاد بر سر خر بیچاره نیامده ؛ تا آنجا که خر و خر بازاری دستاویز سیاسی هم شده است . در واپسین سال های رژیم گذشته تاکسی و ماشین شخصی به تهران ریخت و هجوم آورد . آغازگر این کار آن زن تاجرپیشه ی  دودمان قاجار خانم فخرالدوله مادر دکتر امینی نخست وزیر سال­های بعد از کودتا بود که اول بار ماشین­های هیلمن ساخت انگلستان را به تهران وارد کرد و در خیابان­های شهر به راه انداخت . با هجوم تاکسی درشکه­های یک اسبه و دو اسبه تار و مار شدند و از آن پس تهران روز به روز ورم کرد و بزرگ و بزرگ­تر و گسترده­تر شد تا جایی که جمعیت پانصد هزار نفری آن ظرف سی سال تا زمان انقلاب سال 1357 به مرز بیش از پنج میلیون رسید و بعد از  انقلاب هم بر اثر جنگ تحمیلی و آشوب کردستان و نقاط دیگر تا این تاریخ به حد باورنکردنی، بالاتر از ده میلیون رسیده .

در همان ده سال قبل از انقلاب، ایران با دروازه­های باز تجارت و عواید سرشار نفت ناشی از افزایش تولید و افزایش بهای نفت تا حد هر بشکه بیش از سی دلار آمریکایی بازار مکّاره ی‌ واردات و مصرف انواع کالاهای بنجول شده بود . در این بازار مکاره کالاهای جاندار و بیجان، فراوان یافت می شد . از اسراییل جوجه ی یک روزه و تخم­مرغ روز و از همانجا پرتقال و مرکبات با مارک قلابی لبنان و اسپانیا وارد می کردند در حالی که پرتقال خوش­طعم و عطر خرم­آباد و سیاه ورز شهسوار (تنکابن)، در انبارهای آن شهرها می­پوسید و بچه­های شهسوار در کوچه و خیابان پرتقال و نارنج را به جای توپ فوتبال به کار می­بردند . همان روزها از کالاهای جاندار ، هنرپیشگان هالیوود و لعبتان پاریسی و خواننده ی اهل ترکیه با گروه ارکستر و شعبده­باز و همچنین خر قبرسی جزء کالاهای لوکس­ بودند . پرواز خر در آسمان به ظاهر از آن حرف­های گزاف و باورنکردنی است . مگر ممکن است خر در آسمان باشد و یا در آسمان پرواز کند ؟ توضیحی کوتاه، ‌صدق یا کذب مطلب را روشن میکند.

می دانیم که از سال­ها پیش به خصوص سال­های رونق بازار نفت که به آن اشاره شد مسافرت ایرانی­ها به کشورهای غربی رواج پیدا کرد و شرکت­های هواپیمایی، بره­کشی داشتند . افراد افاده­ای و پز فروش و پر ادّعا و نوکیسه­ها به سبک مردم مغرب زمین، کلمات و عبارات فارسی را به اختصار و با حذف فعل و فاعل و مضاف و مضاف­الیه استعمال می­ کردند . سفر با هواپیما را هم با جمله و عبارت مطلق " پرواز " به کار می­برند. مثلاً فلان آقای تاجر آهن یا قاچاقچی دائم السفر می گوید: "من فردا از تهران به نیویورک پرواز دارم" ؛ یا " ریگان دیروز از واشنگتن به پاریس برای ملاقات سران اروپا پرواز کرد."  بنابراین پرواز خر در آسمان با وقایعی که در همین مملکت خودمان و سیر و سفر خرها در آسمان صورت گرفته جای شگفتی ندارد .

آن سال­ها به اسم اصلاح نژاد و تخم­گیری از نسل و تیره ی بهتر و یا چه فوت فن دیگری، روزانه تعدادی خر قبرسی با هواپیمای چهار موتوره ی بویینگ به تهران وارد و در فرودگاه مهرآباد پیاده می شدند . و آن روزها داستان خر های قبرسی برای مطبوعات چه سوژه ی داغی شده بود . روزنامه فکاهی توفیق که چندی بعد هم برای همیشه در محاق تعطیل افتاد با ساختن و پراکندن صدها جوک و متلک خر قبرسی را زبانزد و مردم کوچه و بازار ساخت . چکیده ی معنا و مطلب همه ی طنزها و هزلیات خطاب به دولت و دولتیان که خر خودتی!!

و از آن روزها بود که پرواز خر در آسمان واقعیت یافت و هنوز هم گاهگاهی پرواز خر ادامه دارد.

آن روزها که خرهای قبرسی با این اهن و تلپ و احترامات فراوان و با پیشواز ماموران بلندپایه ی دولت وارد می شدند در گوشه و کنار مملکت خرهای بارکش و زبان بسته ی بومی گاه با صاحبانشان در راه و بیراه مزرعه به ده با ماشین تصادف می کردند و له و لورده می­شدند.

و بیچاره الاغ را هم در مسلخ ماشین و در قدم این غول آتشین سر می­برند . خبر یک نمونه ی آن در روزنامه اطلاعات شماره 17719 درج شده : " در یک حادثه ی رانندگی الاغ سوار کشته شد و الاغ را سر بریدند

 درچه ـ خبرنگار اطلاعات: پیرمرد هفتاد پنج ساله­ای به نام رجبعلی مصیبتی (شاید همان کلمه ی مسیبی باشد) فرزند براتعلی هنگامی که با الاغ راهی مزرعه خود بود در خیابان امام درچه در تصادف با تریلر شماره 316320 تهران 14 به رانندگی شخصی به نام سعدالله فاقد به شدت زخمی شده و به علت شدت جراحات وارده جان سپرد .

همچنین الاغ وی نیز که به شدت مجروح شده بود توسط اهالی محل سر بریده شد . پلیس راه ژاندارمری حادثه­ای را بی­احتیاطی راننده تریلر و داشتن  سرعت غیرمجاز اعلام کرد." (پایان خبر روزنامه )

جان همه کمپانی­های سازنده ی تریلر و جان همه دلالان خارجی و داخلی فدای رجبعلی و سعدالله فاقد باشد و فدای خانواده ی راننده که آنها هم حتماً بدبخت و سرگردان شده­اند و همه خرهای عزیز پرواز کرده و پرواز نکرده ی قبرسی فدای سربریده ی خر بدبخت فلک زده بی­یار و یاور و بی­پناه همین رجبعلی باد !!

 

خر تبرک شده پاپ اعظم ـ در واتیکان

چند ماه پیش خبری در روزنامه­ها بود که یک مسیحی مومن و خر مقدس دو آتشه در سفر پاپ اعظم به آن ولایت یک راس خر به پاپ تقدیم کرد . پاپ هدیه ی او را پذیرفت و دستی هم به سر و روی خر مکزیکی کشید و خر ، تقدیس و تبرک و به اصطلاح خودمان نظر کرده ی پاپ رهبر کاتولیک های جهان شد . پاپ همان موقع خر را تحویل مرد مومن مکزیکی داد و مقرری و هزینه ی علوفه و تیمار هم برایش تعیین کرد که البته پالان و افسار او را برداشته و به جای کاه و یونجه
نقل و نبات به آخورش
می­ریزند . روزنامه اطلاعات به دنبال این خبر نوشته بود که مسیحی مومن با صرف 2500 دلار هزینه ،خر مقدس را از مکزیک با هواپیما به رم آورده و به دروازه ی واتیکان بسته و می­گوید "من خرم را به حضرت پاپ تقدیم کردم و او هم پذیرفته و باید آن را از من تحویل بگیرند و در واتیکان نگهداری کنند و خود آقای پاپ هم به نشانه ی احترام به یک مومن مسیحی باید روزها یکی دو ساعت با همین خر در محوطه ی واتیکان به روش عیسی مسیح خرسواری کند ." اما چون نگهداری خر در یک کشور مقدس و فاخر و در کاخ­های باشکوه واتیکان مقدور نیست حضرت پاپ و نمایندگان او از پذیرفتن این مرد مومن و تحویل گرفتن خر متبرک،‌ خودداری می­کنند . مرد مکزیکی هم از خر شیطان پیاده نمی شود و تا حرف خود را به کرسی ننشاند حاضر نیست خر خود را سوار شود و راه مراجعت در پیش گیرد و می گوید چرا پاپ به خر تبرک شده ی خود که دیگر نباید میان سایر خر ها باشد بی اعتناست ؟! می گوید مگر غیر از این است که حضرت مسیح سال­ها در سرزمین مقدس اورشلیم و فلسطین از شهری به شهری خرسواری می کرده و دعوت خود را در همین سواری­ها به خلق می­رسانده است ؟!