درباره ی نویسنده:
آقای میثم نظمی
در سال ۱۳۶۰ در شهر اراک متولد شد. تحصیلات
خود را در رشته ی حقوق قضایی و تا مقطع
کارشناسی دنبال کرد. ایشان در نشریاتی چون
ایرانمهر، مدرسه و سایت های گوناگون اینترنتی
مقالاتی به چاپ رسانده است.
مطبوعات ایران در
عصر مشروطه
آماری از جمعيت
باسواد در دوران قاجار در دست نيست اما
می توان حدس زد كه تعداد افراد باسواد در آن
دوره بسيار كم بوده است. تا آغاز عصر پهلوی
بودند افرادی كه قادر به خواندن قرآن و كتب
دعا بودهاند. تلمّذ در مدارس دينی نيز شامل
حفظ كردن روايات قرآنی می شد. نادر زنانی
بودند كه توان خواندن داشتند و آن عده ی قليل
نيز نوشتن نمیدانستند. سواد به معنای
واقعیاش محدود به اقليتی كوچک بود شامل برخی
اشراف و روحانیان . لقب ميرزا (به
معنای اميرزاده) پيش از نام فردی كه توان
خواندن و نوشتن داشت می آمد. آمار روزنامه
خوانان در زمان ناصر الدين شاه خود
نشان از حقيقت امر دارد به طوری كه چهار
روزنامه ی دولتی وجود داشت و تنها 1100 مشترک
از برايشان . مقامات دربار، دولتمردان،
مستمریبگیران دولت ، اشراف و خان های محلی
میبايست مشترک اين روزنامهها می شدند و آن
عده كه از پرداخت حق اشتراک غفلت میكردند
معادل حقوق دولتی خود جريمه ی نقدی می شدند .
ساير افراد هم به شرط قبول اين شرايط
میتوانستند به اشتراک اين روزنامهها درآيند.
ادوارد براون در کتاب مطبوعات و شعر
جدید ایران فهرستی از 371 نشریه می دهد که
تا حدود 1912 انتشار یافته بودند . از این عده
شش نشریه به ترکی آذری ، شش به ارمنی ، چهار
نشریه به زبان آسوری ، یکی به فرانسه و یکی به
چهار زبان فارسی ، ترکی ، عربی و فرانسه و
بقیه به فارسی انتشار یافته اند . از آغاز
تاریخ مطبوعات فارسی که در حدود 1838 شروع شد
تا اوایل قرن بیستم ، جمعاً 39 روزنامه و
نشریه در ایران و خارج از کشور منتشر شدند .
پیدایش 332 نشریه در فاصله ی سالهای 1900 تا
1912 میلادی یعنی 1321 تا 1331 هجری قمری نشان
دهنده ی نقش عمده ی مطبوعات در بیداری اذهان
در دوران انقلاب مشروطیت است . پیش از اعطای
فرمان مشروطیت گذشته از هفت روزنامه ( اختر
ـ ثریا ـ پرورش ـ حبل المتین
و ارشاد ) که در خارج از ایران نشر می
یافتند و می توانستند صریحاً از وضع سیاسی و
اجتماعی ایران انتقاد کنند ، بقیه ی نشریات با
وجود داشتن عنوان " روزنامه ی ملتی " در واقع
دولتی بودند ، و امکان آزادی بیان برایشان
وجود نداشت . یحیا آرین پور در بحثی که
درباره ی سانسور مطبوعات پیش از مشروطیت می
کند ، سطور زیر را از کتاب المآثر والآثار
نوشته ی اعتمادالسلطنه ( باب هشتم ، ص
117 ) نقل می کند :
" چون بعضی از
مطبوعات بعضی از ممالک که مشتمل بر طعن طریقی
و یا قدح فریقی و یا هجاء شخص و یا هزل فاحش
بود به لحاظ مبارک این پادشاه قدس اکنتاه [
یعنی ناصرالدین شاه ] می رسید ، از انتشار آن
ها همواره آثار کراهت بر جبین همایون هویدا
بود تا وقتی که رساله ی هجو سلاله ی شیخ
هاشم شیرازی ، مطبوعه ی بمبئی را
به تهران آوردند . نسخه ای به حضور مهرظهور
بردند . از مشاهده ی آن اشعار ناسزاوار در حق
آن دانشوران بزرگوار ، نعوذبالله من غضب الله
، شعله ی خشم شاهنشهی زبانه زدن گرفت و در وقت
به تحجیر و اعدام تمام نسخ فرمان رفت . بنده ی
نگارنده [ یعنی اعتمادالسلطنه ] حاضر درگاه
بود ؛ معروض نمود که در دولت های اروپیه سدّ
راه این عیب را از ممالک خویش دایره ی تفتیش
ایجاد کرده اند و اسم آن " سانسور " است و چون
شرطی از شرایط و شوون آن براندم ، بر خاطر
مبارک بسی پسندیده آمد و فرمان رفت تا هم در
تحت نظر این خانه زاد در حدود ایران
سانسور ایجاد شود و از آن وقت باز راه این عیب
بسته است و رشته ی این تجارت گسسته . "
عصر مشروطيت:
مطبوعات دولتی
از چندان جذابيت و مقبوليت عام برخوردار
نبودند مگر برخی اخبار داخلی يا بين المللی
مندرج در آنها. اما در نيمه ی دوم سلطنت ناصر
الدين شاه برخی اشراف به اشتراک روزنامههای
اختر كه در استانبول چاپ می شد
و قانون كه توسط ميرزا ملكم خان
در لندن منتشر می گرديد، درآمدند با
آغاز سلطنت مظفر الدين شاه تيراژ
روزنامههای فارسی زبان چاپ خارج، رو به فزونی
گذاشت .
مخصوصاً روزنامه
ی حبل المتين كه در كلكته چاپ می شد.
حاجی زين العابدين تقی اوف
تاجری نوعدوست در باكو بود كه حق
اشتراک 500 شماره از روزنامه را مستقيماً به
روحانيت مسلمان در نجف ارسال داشت .
بنابر گفته ی محمد صدر هاشمی تيراژ حبل
المتين بلافاصله پس از پذيرش مشروطيت به 35000
نسخه رسيد كه اين رقم احتمالاً بايد ده برابر
رقم واقعی باشد. زمانی كه مشروطه به سال 1324
ق./ 1906 م رسماً اعلام شد. هنوز شماری از
روزنامههای چاپ ايران كه در زمان ناصر
الدين شاه تاسيس شده بودند پابر جا بود. از
جمله روزنامههای چاپ تهران برخی
نشريات دولتی بودند (ايران سلطانی،
اطلاع، شاهنشاهی) و مابقی به خاطر
محدوديت حاكم بر تفاسير سياسی اصولاً به
موضوعات ادبی و اخلاقی، مسائل مذهبی يا مطالب
فنی می پرداختند. روزنامههای محلی هم وجود
داشت مثل كمال والعديد در تبريز
و مظفری و طلوع در بوشهر.
تيراژ آنها حدوداً 500 نسخه با چاپ سنگی می
شد. اخبار داخلی صرفاً به وقايع اداری دربار
سلطنتی محدود می شد. برای انتشار قانونی
روزنامه، نياز به پروانه و معمولاً امضای شخص
شاه بود. علاوه بر اين اداره ممیزی، نظارتی
دقيق بر جزئيات مندرج اعمال میكرد. با اين
حال در آستانه ی قرن بيستم ميلادی سردبيران
روزنامههای ادب، طلوع،
تربيت ، مظفری و چندين نشريه ی
ديگر تلاشی مبسوط به خرج می دادند در آگاه
ساختن سياسی مردم با گنجانيدن ترجمه ی اخبار و
مقالات به دست آمده از منابع خارجی كه كم كم
جای پايی پيدا می كردند . از نمونههای قابل
ذكر مجلس مبعوثان مجد الاسلام
كرمانی و مقاله های ترجمه شده از
روزنامههای خارجی توسط محمدحسين فروغی
در روزنامه ی تربيت است.
كلاً مقالات انگشت شماری
در خصوص اصلاحات اجتماعی در روزنامههای
ايرانی درج می شد و آن چنان در لفافه و سرشار
از گوشه و كنايه و ايهام نگاشته می شد كه اندک
بود خوانندهای كه توان فهم منظور نويسنده را
داشته باشد.
اين روزنامههای
فارسی زبان چاپ خارجه بودند كه به دور از
دستگاه سانسور دربار ، زمينهساز جنبش مشروطيت
در ايران بودند. به جز قانون، حبل المتين و
اختر، نشریه ی پرورش چاپ قاهره نيز
منتشر می شد. به دليل منع ورود اين روزنامهها
به ايران آنها تنها منحصر به طبقات تحصيلكرده
بودند و در دسترس اكثريت اجتماع قرار نداشتند
. به علاوه روزنامههای ترک زبان چاپ قفقاز
در گسترش افكار جديد و تحريک تحركات
آزاديخواهانه به خصوص در آذربايجان كمک
كننده بودند. اين روزنامهها عبارت بودند از
ارشاد، تازه حيات و ملانصرالدين
كه اين آخری بسيار تاثيرگذار بود چرا كه هيات
تحريريه ی آن نظرات خود را در قالب شعر بيان
می كرد و حكايات شيرين آن به سادگی قابل فهم
بود.
در جريان
اعتراضات واقعه ی رژی (قضيه ی تنباكو)
در سال 1309 ه.ق نشريات زيرزمينی كار خود را
در ايران آغاز نمودند و كاربرد چنين رسانهای
كم كم افزايش يافت و در اواخر سلطنت مظفر
الدين شاه به خصوص در زمان وزارت عين
الدوله ی ضدّ اصلاحات كاملاً رواج يافت .
نمونههایی از اين دست عبارتند از: لسان
الغيب كه توسط گروه انجمن سری در
تهران منتشر می شد. و نيز صبحنامه كه
به صورت استنسيل در تهران تكثير میگرديد. هر
دوی اينها تا اعلان مشروطيت به طريقه ی
زيرزمينی پخش می شدند.
در زمان سلطنت
مظفر الدين شاه، اصلاح طلبان موفق به تاسيس
مدارسی بر پايه ی عقايد متجددان شدند و برخی
مديران درصدد اخذ مجوز نشريه برآمدند كه هم
ايشان را معروف می كرد و هم والدين و اوليا را
به ثبت نام كودكان در چنين مدارسی ترغيب
مینمود. اين روال در تبريز آغاز شد و
نشريات كمال، ناصری، عدالت،
معرفت و پرورش بدين منوال چاپ گرديدند.
متعاقباً در تهران ناظم الاسلام كرمانی
، نوروز را و انجمن معارف را
منتشر ساخت.
با این همه ، پيش از
اعلان مشروطيت نه روزنامههای فارسی زبان
خارجه و نه روزنامههای داخله ی چاپ دولت يا
مدارس چندان توفيقی در شكل دهی به افكار عمومی
نداشتند، چون كه مخاطبان با سواد، اندک شمار
بودند و مردم عادت به خواندن روزنامه به ویژه
مقالاتی نداشتند كه محتوای آنها جذاب و
سرگرمكننده نبود . از طرفی برخی رهبران
مذهبی، خواندن مطالب چنين روزنامههايی را
ناروا و حتا گناه میدانستند.
در ميان
دولتمردان حكومت مظفر الدين شاه تنها امين
الدوله مهیای پذيرش ورود مطبوعات خارجی به
كشور بود . عين الدوله و اتابک اعظم
امين السلطان سخت با اين مطبوعات مخالف
بودند و حتا به چاپ برخی روزنامههای
نيمهدولتی و شديداً محافظهكار اعتراض
داشتند.
عين الدوله
نشرياتی غيرسياسی نظير ادب، نوروز و
مظفری را توقيف كرد و دستور بازداشت و تبعيد
سردبيرانی چون رشديّه، ميرزاصادق
ادیب الممالک و مجدالاسلام
كرمانی را صادر نمود.
تلاشهایی جهت نظارت بر
مطبوعات
حكومت مشروطه
ابتدا سعی كرد حمله هایی متقابل به مطبوعات در
تهران بكند و روزنامهنگاران را به اتخاذ
موضعی ملايم تر وادار سازد. در اولين اقدام
سردبير روزنامه ی صور اسرافيل،
ميرزا جهانگيرخان شيرازی به دفتر وزير
علوم و معارف، مخبر السلطنه ی هدايت
برای ايراد توضيحات در خصوص مقالات شماره ی
اول روزنامه احضار شد. ملاقاتی محترمانه در
مورد گزارشی در شماره ی دوم روزنامه نيز صورت
گرفت. يک ماه بعد ظاهراً به دنبال حمله به
روحانيت مسلمان و بستن افترای ارتشا به آنان،
به خصوص رهبر عالی رتبه ی روحانی در تهران
يعنی شيخ فضل الله نوری مبنی بر اين كه
به منظور انحلال مجلس از مختار الدوله
و بانک روس مبلغ 45000 تومان رشوه دريافت كرده
است، روزنامه ی مزبور به مدت 2 ماه توقيف
گرديد. در سرمقاله ی اولين شماره ی روزنامه ی
مذكور پس از رفع توقيف كه احتمالاً توسط
سيدحسن تقیزاده تحرير شده بود و نيز
چندين مقاله ی ديگر شيوه ی دفاعی جديدی اتخاذ
شده بود يعنی افتراق بين مذهب و ملّاهای
دنيادار.
دومين
روزنامهای كه در تهران توقيف شد حبل المتين
بود كه ظاهراً به خاطر درج آگهی قمار بخت
آزمایی – كه در اسلام حرام است ـ بود اما به
احتمال قريب به يقين به خاطر انتقاد از نفوذ
روس ها در سياستهای ايران و پناه دادن سفارت
روسيه به حاج محمدكاظم ملک التجار
.
واكنشهای محافظهكارانه
رويارویی مستقيم
روشنفكران با عقايد سنتی عامل اصلی تهييج
روحانيت سنتی بود كه دو تن از مهمترين و
متنفذترين متفكرانشان شيخ فضل ا... نوری و
سيدكاظم يزدی بودند. در واقع ماجرای توقيف
روزنامهها بيشتر ناشی از درگیری های مذهبی
بود چرا كه حتا مقالات سياسی هم از مضامين
مذهبی برخوردار بودند. برای نمونه بحث و تبادل
نظر در تقبيح اطلاعات كوركورانه از رهبری
دينی، حمله به رسوم پوسيده ی كهن و ترويج
اقدامات اجتماعی همچون اصلاح اراضی و حقوق
كارگری كه در تناقض با قوانين ]خاص[ مالكيت
خصوصی و روابط حاكم بر آن بود. نمايندگان مجلس
اول، مگر نادر استثناهایی هيچ تصوری از اصول
حكومت مشروطه و مشكلات همخوانی قانون اساسی با
قوانين دينی نداشتند.
در اين اوضاع و
احوال رهبری مذهبی مثل سيدمحمد طباطبایی
قادر به حمايت از سوسيال دموكراتها نبود و
صراحتاً اعلام داشت. با تاسيس اين پارلمان در
واقع نان را از دهانمان بریديم. به علاوه
رهبران شيعه در شهر نجف در عراق تا
آنجا از جنبش مشروطيت حمايت می كردند كه مجلس
با اقدامات خود باعث كاهش اقتدار قوانين
اسلامی نشود.
در واكنش به
افزايش مطبوعات مخالف با اقتدار دينی، شيخ فضل
الله به آزاديخواهان ملحد، بهایی، مزدكی، مرتد
و گاه نيز همه ی اينها با هم لقب می
داد. در زمانی كه وی در بست به سر می برد،
خواندن روزنامه ها را منع كرد و
روزنامهنگاران را ملحد خواند. پيروان وی فرصت
را غنيمت شمردند، از تظاهرات مردم در ميدان
توپخانه بهره جستند و ضمن پاره كردن
تبليغات روزنامه ها به دفترهای آنها حمله ور
شدند . از ديگر سو روحانیان محافظه کار به
محمد علی شاه فشار آوردند تا از مجلس
بخواهد سردبيران روزنامههای مساوات،
روح القدس و صوراسرافيل را به
خارج تبعيد كنند.
در چنين اوضاعی
تعدادی از روزنامهنگاران و سردبيران از ترس
ملّاهای بانفوذ و آشوب های مردمی سر تسليم
فرود آوردند. به عنوان مثال مجله تياتر كه متن
نمايشنامه ها را منتشر می كرد در اولين شماره
ی خود آب پاكی را بر دستان خوانندگان ریخت و
نوشت: "ساخت نمايش توام با موسيقی است و اين
خلاف شرع است و چون ما مسلمانيم به حمدالله آن
را تا ابدالدهر ممنوع می دانيم." حتا روزنامه
نگار كهنهكاری چون مجد الاسلام كرمانی طی
سرمقالهای در صفحه ی طنز كشكول اشتياق
موجود را برای به دستگيری زمام مملكت توسط
شخصيتی استثنایی بر زبان آورد.
منابع:
فرهنگنامه ی ایرانیکا ـ
زیر نظر دکتر احسان یارشاطر ( بخش مطبوعات در
عصر مشروطه به کوشش شادروان سعیدی سیرجانی )
تاريخ مشروطه ـ احمد
كسروی
بحران مشروطه در ايران ـ
حسين آباديان
سنت و مدرنيته ـ صادق
زيباكلام
تاریخ طنز در ادبیات
فارسی ـ دکتر حسن جوادی
|