گفت و گو : مهرداد شمشیربندی 

ایران دیدار : در آلبوم هفت سین، آوازی کوچه باغی در بیات تهران خوانده اید که خیلی زیباست . این گونه آوازها را کمتر  خواننده ای می تواند بخواند . فکر می کنم قبل از شما آقای ایرج و خانم دلکش آوازهای کوچه باغی خوانده باشند .

محمد منتشری ـ عکس : زهره شمشیربندی 

محمد منتشری ـ عکس : زهره شمشیربندی

ـ قبل از اینها مرحوم عبدالعلی همایون تعدادی آواز کوچه باغی خوانده بود . اما کامل ترش را دلکش با لباس مردانه در فیلم های سینمایی خواند . بعد از او ایرج آوازهای کوچه باغی خواند با اشعار مهدی سهیلی، مثل بنای عاشق و دختر گل فروش . در تئاتر هم عباس حکمت شعار ، برادر ملکه حکمت شعار این اشعار را خوانده بود . بعد از آن ها من خواندم . خواننده های دیگری هم مثل آقای شجریان این سبک را تجربه کردند اما موفق نبودند . چون این آوازها صدای خاصی می خواهد و با هر صدایی جا نمی افتد . بین قدیمی ها فقط ایرج توانست کوچه باغی را خوب بخواند . آخرین نفر من بودم .

ایران دیدار : جالب است که بقیه شعرهای به اصطلاح جاهلی خواندند اما شما شعر حافظ را در بیات تهران و به صورت آواز کوچه باغی خواندید .

ـ به خاطر این که بگویم در این طبقه هم افراد باسواد پیدا می شدند . یعنی اگر فرد تحصیل کرده ای هم که شعر حافظ را می داند ، آواز کوچه باغی بخواند،با آن فرم صدا و در آن حال و هوا می خواند . از آن گذشته وزارت ارشاد هم جلوی شعر حافظ را نمی گرفت ! در اشعار سعدی هم خیلی گشتم تا غزلی را پیدا کردم که بشود به آن سبک و سیاق خواند .

" برفت تا تو برفتی خیالت از نظرم " ...... ببینید این لحن را راحت می شود در بیات تهران خواند ، اما همه ی غزل ها قابلیت اجرا به صورت کوچه باغی را ندارند .

باید گفت بسیاری از آهنگ های استاد مهرتاش شعر بیات تهران هم دارد . مثلاً در معجون افلاطون سه بیت شعر هست که زبان حال معجون فروش است و در ابوعطا خوانده شده :

ای به قربون لب خوشتر ز قندت جون من

تا تو هستی ای جیگر هم جون و هم معجون من

قد رعنا، چشم شهلا، لعل خونین، موی بور

چون تو داری پس تویی معجون افلاطون من

عیش ما را کرده نامیزون جدایی از لبت

شاهد حالم بود لب های آویزون من !

ایران دیدار : سالها پیش خواننده ای به اسم حسن شهرستانی بوده که بیشتر در قهوه خانه ها می نشسته و نفس گرمی داشته. او کاستی غیر رسمی خوانده با شعرهای کوچه باغی که پسزمینه اش تنها صدای قناری است .

ـ قبلاً به شما گفتم که موسیقی ما به طبیعت نزدیک است ؛ وقتی خواننده می خواند بلبل که آن صدا را با آواز خود هماهنگ می دید ، فکر می کرد همجنس خودش می خواند و شروع به خواندن می کرد . حسن شهرستانی از غزلخوانان فهوه خانه ای بود . آن زمان رادیو و تلویزیون نبود و موسیقی به صورت آکادمیک تدریس نمی شد . افرادی که صدایی داشتند اشعاری را حفظ می کردند و به صورت خودجوش می خواندند و به این ها آواز کوچه باغی می گفتند . آن موقع تهران هم به این بزرگی نبود . بیشتر کوچه باغ بود . این آواز ها به دست استاد مهرتاش کلاسه شد و در ردیف های آوازی آمد . همان طور که بیات اصفهان ، بیات ترک و بیات کرد و بیات شیراز داریم ، بیات تهران هم داریم .

ایران دیدار : شما از چه کسانی بیشتر تصنیف خوانده اید ؟

ـ بوسه ی شیرین را که از آهنگهای آقای بدیع زاده بود با شعر رهی معیری خواندم . چرا می گن قصه ی ما قصه است با شعر مرحوم رضا سحبان و تصنیف قفس غم که آهنگ هردو از حسن اعتمادی و شعر دومی از شهین حنانه است . اولین تصنیفم چرا فریبم دهی ؟ بود با آهنگ حسن اعتمادی . با آهنگسازان دیگری هم کار کرده ام مانند : حسن یوسف زمانی ، علی اکبرپور ، عباس زندی ، کامرون داروغه و منصور نریمان چند آهنگ هم از آقای اکبر محسنی خواندم مثل چرا دل به تو دادم ؟ با شعر ابوالقاسم حالت در دستگاه دشتی و همچنین نگاه آتشین که شعرش را رضا سحبان گفته بود . همه ی این آثار در آرشیو رادیو هست که چندتاییش از رادیو پخش شده و بقیه ممکن است در آینده پخش شود .

ایران دیدار : تا به حال چه کارهایی از شما روانه ی بازار شده ؟

ـ شور آفرین کنسرتی بود از آثار استاد مهرتاش که در سال 1371 به یاد او برگزار کردیم و آقای مهندس رحمانی آن را تنظیم کرد . این نوار در سال 75 درآمد . دومین نوار من فکر بلبل نام دارد که دو آهنگش از عارف قزوینی است که با غزلی از حافظ خوانده ام . بین شور آفرین و فکر بلبل دو سال فاصله است . یکی در سال 73 و دیگری در سال 75 روانه ی بازار شد . سومین آلبومم هفت سین است که درباره اش صحبت کردیم .

ایران دیدار : زنده یاد بهزاد رضوی هم که نوازنده ی خوب ضرب و از شاگردان استاد مهرتاش بود در هفت سین با شما همکاری کرده . یادش بخیر ، چقدر مهربان ، فروتن و خالص بود .

ـ بله خدا رحمتش کند . او شاگرد حسین تهرانی و محمد اسماعیلی بود . ردیف هایی آوازی را نزد استاد مهرتاش کار کرد . در نواختن ضرب بسیار دقیق بود و صدای ضربش مثل مترونوم ارکستر را جمع و جور می کرد . در خواندن هم ذوقی داشت . من موقعی که آقای بهمن رجبی با آقای مصطفی کسروی و بهمن بوستان در برنامه ی هفت شهر عشق اختلاف پیدا کرد او را به تلویزیون بردم . بهزاد بعد از انقلاب به رادیو آمد و با زنده یاد اسدالله ملک کار کرد . قبل از انقلاب نوازنده ی ارکستر مرحوم مهدی مفتاح در رادیو بود

فکر بلبل 

فکر بلبل

 

ایران دیدار : برای آینده چه برنامه ای دارید ؟

ـ تصنیف های فولکلوریکی دارم مثل بهاریه ها که شامل بستنی فروش ، چغاله بادومی ، خیاری ، طالبی فروش و گرمکی است . تصنیف هایی هم مخصوص پاییز دارم که هنوز کاست نشده ، مثل گردو فروش . من فقط شعر این فولکلورها را دارم و آهنگشان را ندارم . اما وقتی شعر را ببینم آهنگ را به یاد می آورم . از جمله مجموعه های فولکلوریک یکی هم چهارشنبه سوری است که به طور مفصل به مراسم این جشن می پردازد . ما آخرین بار در سال 1356 که تازه تلویزیون رنگی شده بود بسیاری از این فولکلورها را ضبط کردیم . برخی را هم در رادیو ضبط کرده بودیم که همه در آرشیو رادیو و تلویزیون موجود است .

ایران دیدار : آیا کاری از استاد مهرتاش هست که شما شعر و آهنگش را داشته باشید اما ضبط نشده باشد ؟

ـ بله ، خیلی زیاد . من حدود هشتاد تا نود تای آنها را از حفظ دارم ولی سرمایه ندارم که اینها را ضبط کنم . هیچ ارگانی هم حاضر نیست ما را حمایت کند . من قبلاً هم گفته ام که میراث فرهنگی فقط ساختمان نیست . تصنیف ها و آهنگ هایی که از استاد باقی مانده جزء میراث فرهنگی ماست . هیچ ارگانی مسوولیت قبول نمی کند که امکاناتی در اختیار من بگذارد تا این آهنگ ها را برای اولین بار ضبط کنم .

ایران دیدار : در مورد آخرین دیدارتان با استاد مهرتاش بفرمایید ؟

ـ آخرین دیدارمان در بیمارستان ایرانشهر بود .کسالت ایشان از اسفند ماه سال 58 شروع شد و در اردیبهشت سال 59 در بیمارستان ایرانشهر فوت کردند . در دورانی که موسیقی در مظلومانه ترین وضع خودش بود . در مراسم خاک سپاری اش در بهشت زهرا ما تنها پنج شش نفر بودیم که زیر تابوتش را گرفتیم . یادم هست در آن روزهای سخت یکبار به استاد گفتم : " غصه دار نباشید ! تاریخ در مورد خدمات شما قضاوت خواهد کرد " و امروز خوشحالم که تاریخ خیلی زود و پس از گذشت بیست و پنج ،شش سال درباره ی استاد مهرتاش قضاوت کرد . امروز می بینیم که آقای نصیری فر کتابی چاپ کرده که عکس استاد با ساز روی جلد آن است . امروز از هنرمندان خوب تئاتر و موسیقی ایران بسیاری می گویند شاگرد مهرتاش بودند . چون تاریخ هیچگاه خدمتگزارانش را فراموش نمی کند . مملکت هیچ وقت بزرگانش را فراموش نمی کند .

ایران دیدار : بسیار محبت می کنید اگر یک خاطره ی دیگر از استاد مهرتاش برایمان بگویید . چون اینها در تاریخ شفاهی ما ثبت و ضبط می شود .

ـ روزی با استاد در خانه ی یکی از دوستان مهمان بودیم . اتفاقا جوانی در آن مهمانی بود که ادعا می کرد آوازه خوان است . مهمانان از او خواستند بخواند . خواند و خیلی بد خواند . صاحب خانه از او پرسید: شما شاگرد کدام استاد هستید ؟ گفت: من شاگرد مهرتاشم ! استاد یواش به من گفت: شما ایشان را در کلاس من دیده ای ؟ گفتم: نه آقا ! گذشت تا این که میز غذا را چیدند . سر میز استاد از آن جوان پرسید: شما گفتید شاگرد مهرتاش هستید ؟ گفت: بله . پرسید : مهرتاش چه قیافه ای است ؟ جوان از قیافه ی استاد توصیفی کرد که هیچ ربطی به ایشان نداشت . استاد به او گفت : من مهرتاش هستم! جوان دست و پایش را گم کرد و به تته پته افتاد . بعد استاد با مهربانی به او گفت : جوان! اول این که اگر تو خوب بخوانی لازم نیست به اسم دیگران تکیه کنی و از نام دیگران اعتبار بگیری، اگر هم بد بخوانی نام مرا خراب نمی کنی ، چون من به غیر از شما شاگردان دیگری هم دارم . دوم این که من یک کلاس رایگان آواز دارم . اگر دوست داشتی بیا و استفاده کن !

ایران دیدار : شما در مورد موسیقی امروزمان چه نظری دارید ؟

ـ امروز اوضاع موسیقی بسیار آشفته است و کسی باید به داد این موسیقی برسد . بعضی می گویند موسیقی ما از بین می رود ولی به اعتقاد من فرهنگ ما بسیار غنی است . این فرهنگ بسیار محکم است و مثل اسید همه چیز را در خود حل می کند و خودش از بین نمی رود . هرگز سه گاه و چهارگاه ما از بین نمی رود . افرادی هستند که پای این موسیقی ایستادند . آن را حفظ می کنند و به نسل بعدی می سپارند . من غزلی از مولانا پیدا کردم که بسیار زیبا از گوشه های آوازی ما نام برده . پس معلوم است که هشتصد سال پیش هم این گوشه ها وجود داشته . مولانا می گوید :

ای چنگ ! پرده های سپاهانم آرزوست

وی نای ! ناله ی خوش سوزانم آرزوست

در پرده ی حجاز بگو خوش ترانه ای

من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست

از پرده ی عراق به عشاق تحفه بر

چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست

آغاز کن حسینی زیرا که مایه گفت

کان زیر خرد و زیر بزرگانم آرزوست

در خواب کرده ای ز رهاوی مرا کنون

بیدار کن به زنگله ام کانم آرزوست

این علم موسقی بر ِ من چون شهادت است

چون مومنم ، شهادت و ایمانم آرزوست

ای باد خوش که از چمن عشق می رسی

بر من گذر که بوی گلستانم آرزوست

در نور یار صورت خوبان همی نمود

دیدار یار و دیدن ایشانم آرزوست

علاوه بر این از مولانا دو سه غزل دیگر پیدا کردم که گوشه های موسیقی را نام برده و این عظمت موسیقی ما را می رساند . جوانان ما باید به این نکته توجه کنند . مولانا شخصی است که دنیا در مقابلش سر تعظیم فرود می آورد و چنین کسی نه تنها آرزو می کند که یک نوازنده ی چنگ برایش بیات اصفهان بنوازد بلکه می گوید :" این علم موسقی بر ِ من چون شهادت است " . زمان ساسانیان اوج موسیقی ما بوده و کسانی مثل باربد ، نکیسا ، رامتین و بامشاد به آن عظمت بخشیدند . موسیقی امروز ما از همان سیصد و شصت نغمه ی خسروانی سرچشمه گرفته . اینها میراث فرهنگی و شناسنامه ی گذشته ی ماست . ما آپولو نساخته ایم . شناسنامه ی ما ادبیات و موسیقی ما است . شناسنامه ی ما حافظ ماست . امروز به هر خانه ای که بروید کتاب حافظ هست . موسیقی ایرانی کم بها تر از اشعار حافظ نیست . وقتی شما شعر حافظ را در ابوعطا می خوانید تاثیرگذاری اش مضاعف می شود . درست است که کلام حافظ فوق العاده عالی است ، ولی موسیقی ایرانی تاثیرش را دوچندان می کند . موسیقی ایرانی و شعر فارسی مکمل همند . امروز بعضی ها شعر مولانا را با عربده می خوانند . اگر شعر را از آنها بگیریم هیچ چیز برایشان باقی نمی ماند . چون شعر مولانا است که موسیقی آنها را یدک می کشد .

ایران دیدار : گفتید از سال 57 تا 70 هیچ کاری انجام ندادید ، چرا ؟

ـ آن سال ها من در بانک اشتغال داشتم و فرم خواندنی که می خواستند از من بر نمی آمد . من سرودخوان نبودم . سرود را باید آقای قره باغی و رشید وطن دوست بخوانند . من آوازخوانم و صدایم به درد سرود نمی خورد .

ایران دیدار : ولی کسانی بودند که آن سالها آواز خواندند و آلبوم هایی را به بازار فرستادند . آیا به شما پیشنهاد خواندن شد و قبول نکردید ؟

ـ پیشنهاد شد ولی پیشنهاد ها مطلوب نبود و من می دیدم از عهده برنمی آیم ، بنابراین کناره گیری کردم . به قول شاعر :

هرکه نقش خویشتن بیند در آب

برزگر باران و گازر آفتاب

در ضمن برایم عجیب بود کسانی که همتراز من بودند، پیشنهاد ها را قبول کردند . چون سرودخوانی صدای خاصی می خواهد . مثل بیات تهران که صدای خاص خودش را می طلبد . بنابراین مجبور بودم بمانم تا ببینم چه می شود . تصنیف های سابقم را نیز نمی توانستم بازخوانی کنم چون شعرهای به خصوصی را می شد خواند . تازه الان هم وزارت ارشاد بعد از سالها به برخی از ترانه های فولکلوریک ما مجوز نمی دهد . می گویند مبتذل است ! در حالی که این ترانه ها حکایتگر فرهنگ مردم کوچه و بازار هستند . دردسرتان ندهم ، از سال 68 ـ 69 که موسیقی سر و سامانی پیدا کرد من دوباره کارم را شروع کردم .

محمد منتشری 

محمد منتشری

 

ایران دیدار : لطفاً درباره ی سرایندگان ترانه های فولکلوریک برایمان بگویید .

ـ مقداری از شعرها از پرویز خطیبی است مثل چغاله بادامی و مراسم چهارشنبه سوری که استاد مهرتاش رویش آهنگ ساخت. ابوالقاسم حالت نیز ترانه های فولکلور می سرود . حالت آدم کوچکی نبود . نویسنده و مترجم خوبی بود . چنین شعرهایی را هر شاعری نمی توانست بگوید . استعداد خاصی می خواست . نفر بعد غلامرضا روحانی بود که هم ترانه ی جدی می گفت و هم ترانه های عامیانه می ساخت . ترانه ی فولکلوریک در دوره ی ما زنده شده ی ِ این سه تن است : غلامرضا روحانی ، ابوالقاسم حالت و پرویز خطیبی .

ایران دیدار : می دانیم که در اواسط دهه ی سی خورشیدی جامعه ی باربد جنبه ی فرهنگی و پویایی فکری و هنری خود را از دست داد و تبدیل شد به محل نمایش های سرگرم کننده . مثل همه ی تئاترهای لاله زار که چنین سرنوشتی پیدا کردند. چرا چنان وضعی در لاله زار پیش آمد ؟

ـ از سال 1305 تا میانه ی دهه ی سی، جامعه ی باربد نمایش های خوبی روی سن می آورد . تماشاخانه های دیگر هم تئاترهای با کیفیتی بر صحنه می آوردند و لاله زار مرکز هنر ایران بود . مرحوم عبدالحسین نوشین بیشتر نمایش های فرنگی کار می کرد و استاد مهرتاش چون علاقه ی ِ زیادی به تئاتر و موسیقی ملی داشت ، کارهایش صد در صد ایرانی بود . اما حدود سال 34 دو ـ سه تئاتر مثل تئاتر تهران و تئاتر دهقان برای این که پول بیشتری به جیبشان بریزند آتراکسیون هایی به کارهایشان اضافه کردند . منظورم از آتراکسیون ، سرگرمی هایی مثل آکروبات ، رقص های عربی و ایرانی و کنسرت خواننده های کوچه و بازار است . یادم هست آقای قاسم جبلی هم از همین جا کارش را شروع کرد . یواش یواش پای رقاصه ها به لاله زار باز شد . حتا خاطرم هست گردانندگان تئاتر تهران گروهی رقصنده از ترکیه آوردند . شما خودتان توجه کنید طبیعی بود جوان های آن زمان که اکثراً از شهرستان ها می آمدند وقتی چنین عکس هایی را در ویترین تئاتر می دیدند ،می رفتند به تماشای چنین نمایش هایی . به همین علت تئاترهایی که اساس و پایه ی درستی داشتند مشتریان خود را از دست دادند . چون اکثریت با کسانی بود که اهل اندیشه نبودند و سرگرمی جذبشان می کرد . از طرفی تئاترهای سطح بالا چون نویسنده ها ،کارگردان ها ، هنرپیشه ها و دکورهای خوبی داشتند هزینه بردار بودند . وقتی تماشاگرانشان کم شد به سرعت ورشکست شدند و کارشان به تععطیل کشید . آوردن آتراکسیون اول از تئاتر تهران شروع شد . رییس تئاتر دهقان آقای دکتر والا بود و آقای داریوش اسد زاده مدیر داخلی تئاتر تهران بود . استاد مهرتاش می گفت حتا زمانی که پای آتراکسیون باز نشده بود به خاطر این که بتوانیم دخل و خرج کنیم ، وزارت فرهنگ و هنر به ما کمک مالی می کرد وای به زمانی که پای آتراکسیون به لاله زار باز شد ! همچنین عین جمله ی استاد است که می گفت ما می دیدیم همسایه ی بغلی مان شبی دوهزار تومان فروش می کند و ما شبی دویست تومان ، در حالی که آنها هزینه ی ما را هم نداشتند . بعدها تئاتر پارس ، تئاتر نصر و بقیه ی تئاتر ها هم به این سرنوشت دچار شدند . ( تماشاخانه های لاله زار عبارت بودند از : تئاتر جامعه ی باربد ، تئاتر پارس ، تئاتر نصر ، تئاتر دهقان و تئاتر تهران ) استاد گفت ما دیدیم نمی توانیم کار کنیم، تعطیل کردیم و تئاتر را اجاره دادیم و به ما مربوط نبود آنها چه کارهایی می کنند . آقای نصیری فر در کتابی به نام استاد اسماعیل مهرتاش و جامعه ی باربد ، شرح زندگی استاد را به طور کامل نوشته و به بازتاب نمایش هایش در مطبوعات اشاره کرده .البته سال 39 و 40 که من دوره ی تئاتر می دیدم ، مدت کوتاهی تئاتر جامعه ی باربد به آقای محمدعلی جعفری اجاره داده شد . ایشان گروهی داشت و با هنرپیشگانی چون حیدر صارمی ، مانی ، خانم شهلا ، توران مهرزاد ، مهدی علی محمدی ، نوری و رضا عبدی نمایش های فرنگی اجرا می کرد و مشتریان خاص داشت . گروه جعفری کارهای ارزنده ای انجام می داد مثل مستنطق ، مورفین ، بادبزن خانم ویندرمیر ، تله و دختر گل فروش .

ایران دیدار : آیا به نظر شما ابتذال تئاترهای لاله زار علت سیاسی داشت ؟

ـ نمی دانم ، اما فکر می کنم علتش بیشتر مادی بود .

ایران دیدار : سرنوشت آقای جعفری چه شد ؟

ـ ایشان هم ضرر کرد . چون درآمدش جواب هزینه ها را نمی داد . علاوه بر آتراکسیون ها در آن زمان تئاترهای پیش پا افتاده هم در لاله زار اجرا می شد که هم سطح لاله زار را پایین می آورد و هم مشتریان تئاترهای خوب را یا جذب می کرد یا از آن محیط فراری می داد .

ایران دیدار : آیا در آن سالها خود استاد به جامعه ی باربد می آمد ؟

ـ خیر، فقط اتاقی داشت که زمستان ها ، غروب ، هفته ای دو روز کلاس آواز را در آنجا برگزار می کرد . تابستان ها نیز کلاس آوازش در خانه ( خیابان فرشته ) برگزار می شد . ایشان خودش را از تئاتر بازنشسته کرد و کمی بعد از شهرداری هم بازنشسته شد و فقط گاه گداری به مناسبت نوروز یا اعیاد مذهبی برنامه هایی برای بچه های پرورشگاهی ترتیب می داد . هر سال شب عید نوروز برای کمک رسانی به بچه های بی بضاعت در جامعه ی باربد برنامه می گذاشت .

ایران دیدار : برخی می گویند موسیقی ایرانی با ضرباهنگ و ضربان زندگی مدرن و شهرنشینی امروز تناسب ندارد . عقب می ماند . شما قبلاً گفتید موسیقی ما از طبیعت نشات گرفته و وقتی رابطه اش با طبیعت قطع شود از اصل خود دور می افتد . آیا موسیقی ما می تواند بیانگر احوال انسان در عصر زندگی ماشینی باشد ؟ زندگی یی که به دلیل ماشینی بودن به دور از طبیعت است ؟ چرا موسیقی اصیل ما نتوانسته همپای روزگار جلو بیاید ؟ آیا در ذاتش توانایی بیان و برقراری ارتباط با زندگی شتابزده ، ماشینی ، ساندویچی و سرد امروز وجود ندارد یا این که آهنگسازان ما در این ارتباط کم کاری کرده اند ؟

ـ همه ی عواملی که شما شمردید موثر بوده . در سالهای اولیه ی انقلاب چند سالی موسیقی در حاشیه بود و تبدیل شده بود به سرود . آهنگسازان قبلی ما هم یا مرحوم شده بودند یا سنشان بالا بود . جوان هایی بودند که تازه داشتند رشد می کردند و سرودهایی ساختند که به نظر من کارهای خوبی بود .

ایران دیدار : به اتفاقات سیاسی ـ اجتماعی کاری ندارم . منظورم عقب نشینی موسیقی اصیل ماست در برابر موسیقی پاپ . در دهه های اخیر موسیقی ما در مقابل موسیقی غربی و به ویژه پاپ سنگر به سنگر عقب نشینی کرد . کارآمدی و تاثیر گذاریش را از دست داد و در بعضی عرصه ها تبدیل شد به یک شیء موزه ای . چون بیانگر اوضاع و احوال آدم های این دوره و زمانه نبود .

ـ ببینید ، موسیقی اصیل ما دستگاه ها و ردیف های آوازی دارد . اینها دستمایه است . الگو است . مثل این که من آواز ابوعطا را تشبیه می کنم به سمفونی شماره ی پنج بتهون .  باید روی این الگوها کار بشود تا آثار تازه ساخته بشود . این کار هم انگیزه می خواهد . استعداد می خواهد . مشوق می خواهد . باید متولیان موسیقی را حمایت کنند . آیا حمایت کردند ؟  الان می بینیم از موسیقی مبتذل بیشتر از موسیقی اصیل حمایت می شود .

ایران دیدار : به نظر شما موسیقی سنتی با آن پیش درآمدها با زندگی شلوغ و تند شهری هماهنگ است ؟

ـ در موسیقی همه چیز بسته به ریتم است . ریتم است که در موسیقی تفکر ، تفنن ، وجد و بهجت را می سازد . ما که در موسیقی ایرانی فقط ریتم های غمناک و آرام نداریم . شما ریتم بابا کرم را در نظر بگیرید ، شاد است . موسیقی های شش و هشت هم تند و شاد است . وقتی ریتم آهنگ تند می شود، موسیقی شادی آور می شود و وقتی ریتم سنگین می شود موسیقی متفکرانه می شود .

ایران دیدار : آیا در موسیقی ما ریتم دلهره ، اضطراب و شتابندگی زندگی امروز هست ؟

ـ موسیقی ما نشات گرفته از روحیات ماست و این قدمتی چندهزار ساله دارد . همه چیز در موسیقی ما مستتر است . ردیف های آوازی ما از ضمیر و باطن ما سرچشمه گرفته و در آن غم ، شادی ، دلهره و خلاصه همه چیز هست . در دوران جنگ که آن همه سرود و مارش درست شد مگر به اقتضای زمانه ساخته نشد ؟ آهنگساز ایرانی اگر در کوران قرار بگیرد و اگر نسبت به مقوله ای انگیزه و آشنایی داشته باشد می تواند با آهنگش آن احوال را بیان کند . انسان است که جهات مختلف هنر را می آفریند . من این حرف را قبول ندارم که بعضی می گویند ویژگی موسیقی ما " غم و اندوه " است . وقتی شما شعر حافظ را با ساز می شنوید ،به فکر فرو می روید . من به این حالت غم نمی گویم ، تفکر می گویم .

ایران دیدار : آیا می توانیم موسیقی شش و هشتی داشته باشیم که متفکرانه باشد ؟

ـ بله ما شش و هشت سنگین هم داریم . برخی ترانه ها که آقایان بنان و خوانساری خواندند ، شش و هشت سنگین یا شش شانزدهم است . به علاوه ما ریتم های ترکیبی هم داریم . اما وقتی شعر نشاط انگیز است باید از شش و هشت تند استفاده کرد . در کل آهنگ شاد شعر خودش را طلب می کند و آهنگ غم انگیز شعر خودش را . البته الان کارهایی ساخته می شود با ریتم تند ولی از فراق یار گلایه می کند . اینها با هم هیچ تناسبی ندارند .

ایران دیدار : اگر شعر را کنار بگذاریم آیا موسیقی اصیل ما این اندازه پتانسیل دارد که آهنگساز ایرانی، یعنی هنرمندی که می خواهد از بومی بودن به سوی جهانی شدن حرکت کند بتواند با این موسیقی و بدون آویختن به کلام،  دغدغه های انسانی و فلسفی خودش ، همچنین دلهره های فردی اش را در جهان امروز بیان کند و با جهانیان در میان بگذارد ؟

ـ باید آهنگسازش پیدا شود . درست است که تا به حال چنین آهنگ هایی ساخته نشده اما نمی توان گفت در آینده هم ساخته نخواهد شد .

ایران دیدار : شما آهنگ هم ساخته اید ؟

ـ من آهنگساز نیستم ولی چون بر ردیف های ِ آوازی اشراف داشتم ، سعی می کردم اشعاری را که به من می دادند به صورت ضربی بخوانم . اشعار سعدی و حافظ و مولانا اکثراً خودشان ریتم دارند . فقط باید ریتمشان را پیدا کرد . از این کارها کردم ولی هرگز خودم را آهنگساز ندانستم ، ولی هستند کسانی که مثلاً شعر حافظ را با ریتم خودش خوانده اند و خودشان را آهنگساز دانسته اند یا آهنگ استادشان را خوانده اند و می گویند خودم ساخته ام . قبلاً هم گفتم ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه ؟ ساخته ی استاد مهرتاش است ولی آقای شجریان آن را به اسم خودش خوانده و یکی دو جایش را هم دستکاری کرده که این عذر بد تر از گناه است . وقتی اثر کسی را می خوانی باید حفظ امانت کنی . من در جوابیه ای هم که به ایشان نوشتم ، گفتم این آهنگ ساخته ی مرحوم مهرتاش است .

ایران دیدار : استاد مهرتاش بیشتر با چه خوانندگانی کار کردند ؟

ـ در نمایش های جامعه ی باربد بیشتر با ادیب خوانساری و با خانم های خواننده ای مثل شهین ، مرضیه ، ملوک ضرابی و ملکه حکمت شعار . آقای عبدالوهاب شهیدی هم خیلی از کارهای استاد را خوانده که یکی از آنها چه خوش صید دلم کردی در چهارگاه است که رادیو چندبار به اشتباه گفت آهنگ از فرامرز پایور است . در حالی که این آهنگ از شاهکارهای استاد مهرتاش است و آقای پایور فقط آن را تنظیم کرده . من چندین بار به شبکه ی فرهنگ زنگ زدم و اشتباهشان را یادآوری کردم . یکی از آهنگ های دیگری که آقای شهیدی از ساخته های استاد مهرتاش خوانده با شعر شهریار است با مطلع : " از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران " که این را هم شبکه ی فرهنگ و شبکه ی پیام پخش می کنند .

ایران دیدار : قبلاً گفتید که استاد مهرتاش 450 آهنگ ساخته ، چه تعداد از آنها امروز در دست است ؟

ـ اکثراً آهنگ های استاد برای نمایش هایش ساخته شده . چون اپرت ها چهار پرده ای بودند و هر پرده دو یا سه آهنگ داشت . بعدها چند تا از آهنگ های خسرو و شیرین در گل ها اجرا شد ولی اشعارش عوض شد . اشعار تازه را پژمان بختیاری سرود . اما چون قبلاً ضبط نبود بسیاری از این آهنگ ها فراموش شده و از بین رفته . تعدادی باقی مانده که فقط من در جریانش هستم . صد آهنگ از حفظ دارم ولی تا کنون فقط توانستم مجموعه ی هفت سین را ضبط کنم .

ایران دیدار : استاد منتشری ! از این که وقت گرانبهایتان را در اختیار ما گذاشتید ، سپاسگزاری می کنم . امیدوارم سالها برقرار و شکوفا باشید .

ـ خواهش می کنم . من اینها را گفتم که جوان ها بخوانند و ببینند چه کسانی سالها در این مملکت برای هنر موسیقی زحمت کشیدند و متاسفانه نامی از آنها برده نمی شود . من به عنوان شاگرد کوچک موسیقی وظیفه داشتم آثار استادم را جمع آوری کنم . تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.