|
گردآوری : محمد سالاروند ( کارشناس
موسیقی )
اغلب فرهنگهاى پيشرفته علاوه بر
موسيقى به اصطلاح سنتى خود، داراى موسيقى ديگرى نيز
هستند که به آن موسيقى محلى گفته مىشود. موسيقى همه ی
احتياجات مردم را در خود منعکس مىکرده است و به تمام
شوون فردى و اجتماعى تعلق داشته است.
در فرهنگهاى اواخر عصر حَجَر،
موسيقىدان شفادهندهاى است که سلامت را به انسان
بازمىگرداند. اين ديدگاه در فرهنگ بسيارى از نقاط
جهان و از جمله بخشهاى قابل توجهى از ايران ديده
مىشود. اين بخش از فرهنگ موسيقى احتمالاً جزء فرهنگى
کلىتر است که قدمت آن به دوران حجر مىرسد.
در تاريخهاى رسمى هنر از اين گونه ی
موسيقى به ندرت ذکرى به ميان آمده است؛ در حالىکه
بازتاب زندگى عملى و ساده ی پيشينيان محسوب مىشود.
موسيقى محلى در قلمرو شاخهاى يا
گونهاى از فرهنگ و هنر قرار مىگيرد که به آن فرهنگ
عامه مىگويند. از ويژگىهاى موسيقى بومی، سادگى و
بىپيرايه بودن آن است.
در موسيقى بومى يا محلى ايران از يکسو
نقش هنرهاى اوليه، باورها، احساسات و بهطور کلى زندگى
گذشتگان را مىتوان بازيافت و از سوى ديگر جلوههاى
طبيعت را . جزء اصلى موسيقى محلى ايران را ترانهها
تشکيل مىدهند. در بسيارى از اين ترانهها يادى از
افسانهها و داستانهاى آشناى محلى شده است. در
روزگاران گذشته بين شعر و موسيقى پيوندى بسيار عميق و
استوار وجود داشته است.
با آنکه موسيقى محلى به مناسبت نامش
چنين به نظر مىرسد که در هر محلى بايد رنگ و بوى
مخصوص بهخود داشته باشد و در بسيارى از موارد همين
طور است؛ اما پژوهش هاى انجام شده نشان مىدهد که در
عين حال با داشتن چنين ويژگی، بين موسيقى بومى نقاط
مختلف ايران، شباهتهايى وجود دارد.
از ويژگىهاى موسيقى محلى در ايران
کارآيى آن در مراسم مذهبى است. بنابر آنچه در تاريخ
آمده مغها در دورهٔ هخامنشى نيايشهاى خود را با آهنگ
مىخواندهاند.
موسيقىسازى به قدر موسيقى آوازى محلى
نتوانسته رشد کند؛ چون موسيقى آوازى از لحاظ تاريخى
مقدم بوده و بشر به آسانى توانسته در هر شرايطى و يا
در هر مکانى آواز بخواند؛ اما سازها در مراحل
پيشرفتهتر تمدن و بهتدريج ساخته شدهاند و سپس مورد
استفاده قرار گرفتهاند.
سازهاى بومى و محلى بهدليل باقى ماندن
ساختار اوليه و اصيل آنها يا لااقل مقدار زيادى از آن
ويژگىها، به شناخت سازشناسى و در نتيجه تاريخ موسيقى
ايران کمک مىکنند.
بشر نخستین بهدلیل نزدیک بودنش به ازل
نیاز به تاریخنگاری نداشته اما نمیتوانسته نسبت به
گذشته خود واكنشی نداشته باشد، پس یا خیال را به كار
گرفته یا واقعیات را با خیال درآمیخته است، دو پدیده
«تصویرنگارشی» و «پندارنگارشی» حاصل این دوره از زندگی
بشر است.
بایگانی پرستشگاه ها، سندهای اساتیر را
به ما نشان دادهاند، اینكه كردار آیینی به همراه كلام
آهنگین كه بیشتر نوعی نغمگی در خدمت ورد، افسون و
سحرخوانی را نشان میدهد. كوشش پژوهشگران نشان داده كه
هر آیین شامل دو بخش بوده:
1ـ بخش كرداری (درمنون)
Deromenon
2ـ گفتار آهنگین (موتوس)
Muthos
در آیین، اسطوره روایت میشد، و این
كلام آهنگین روایتكننده، برای سرگرمی نبود، بلكه به
نوعی آتش درونیزایی را باعث میگردید. این روایتها دو
چهره داشت:
1ـ خیالی محض
2ـ تا اندازهای واقعی درآمیخته با
خیال
كلام های آهنگین آیین ها بهرهای از
گونههای نغمگی موجود در طبیعت را در خود داشته و
دارد، مانند تحریرهای آوازی كردهای اورامان كه در
هنگام سیاچمانهخوانی از صدای آواز كبک بهره دارد، یا
نغمگی های نیزنان گیلان و مازندران كه بیشتر از صدای
ریزش آبشارها حركت آب در جویبارها و یا بلبلان
خوشخوان بهره میبرد.
اما نمیشود برای این نغمگی ها تاریخ
مشخصی عنوان كرد، چرا كه نمیدانیم این نغمگی ها از چه
زمانی آغاز شدهاند، ضمن آنكه مراتب تغییرات زمانی آن
را نیز نمیدانیم، فقط میشود گفت: نقشی از طبیعت است
در نغمگی و همین.
اینگونه نغمگی ها هنگامی كه در خدمت
یک كردار آیینی قرار میگیرند فقط میتوانند نام
موسیقی آیینی بیابد، و هرگاه در كنار آن كلامی كه
استورهای را روایت كند یا در پس آن نغمگی ها نوعی از
اسطوره نهفته باشد میشود به آن موسیقی، استورهای نام
داد، آن هم با احتیاط و نه به صورت دقیق، چون آن چه كه
به زمان ما رسیده است آخرین بازماندههای ذهنی اجدادی
ما است كه به شكل سینهبهسینه به گوش ما رسیده و
بیشک تغییراتی را در طول زمانهای هزارهای یافته كه
از آن بیخبریم.
از دیگر سو نمیشود به هر قهرمان و هر
آنچه كه موجودیت تاریخی اثباتشدهای دارد استوره نام
داد، بهعنوان نمونه نمیشود گفت: آوازها و ترانههایی
كه درباره اسكندر مقدونی در پارهای از نواحی ایران
میخوانند موسیقی استورهای است یا در گروه موسیقی
اساتیری جای میگیرد، این اشتباهی سخت نااندیشیده است.
در شناختی كه از اساتیر به ما
دادهاند، آنها به چند گروه تقسیم میشوند:
1ـ استورههای بنیاد، یا علتشناختی
Aetiological،
كه بیان علت خیالی بنیادِ یک عادت یا نام یک شیء است.
2ـ استورههای كیش،
cult،
در این گروه تصدیق عهد، بزرگنمایی قدرت های یزدانی و
بیان تاریخ به مثابه رستگاری
Salvation – history
با یاری گرفتن از نیروی اخلاق مطرح است.
3ـ استورههای شخصیت
prestige،
است كه هدف از آن بزرگتر جلوه دادن قبیله، تیره،
نژاد و فرد است و گاه به بزرگنمایی نام جایها و شهرها
نیز میرسد، چونان استوره وروگرد (بروجرد) یا اسطوره
بغادات (بغداد)، راز و رمز نهفته در هاله شخصیتهای
بنیادگذار و به وجود آوردن این شهرها، به آن شخصیت
استورهای میبخشد.
4ـ استورههای جهان پس از مرگ
Eschatological
كه رستاخیز جهان از جمله این گروه است، به همانسان كه
آفرینش را در هاله دور از مرز تاریخ پیچیده مییابیم،
به همانسان نیز پایان كار آفرینش را نیز در همان هاله
دور از مرز تاریخ میانگاریم، این گروه از استورهها
كلامی نمادین دارند و بیشتر تخیل در آن جاری است،
تخیلی كه تا اندازهای از واقعیت بهره میگیرد.
نقل های موسیقایی سلطان جمجمه، صحرای
محشر، عاق والدین در این گروه جای میگیرند.
5ـ استوره آفرینش، در این گروه
جهانآفرینی
Cosmogonicmyth
یا به عبارتی حماسه آفرینش مطرح است،
Epicofcreation،
در این گروه سامان گیتی شرح داده میشود. در ایران
پارهای از روایات موسیقایی بومی بر این پایه شكل
یافتهاند، نظیر كلامخوانی، سرانجامخوانی و یا
شاهنامه حقیقتخوانی در میان اهل حق (یارسان) كرمانشاه
و لرستان.
وظیفه بنیادین آیین ها در ارتباط با
شرح اسطورهها، این است كه نیاكان میخواستهاند
بدینسان آگاهی خود را به نسل پس از خود بیاموزند،
كارهای نیک، سیرهها، همیاری و ... كه همگی دارای
اهمیت اجتماعی است.
بدینسان بخشی از موسیقی نواحی ایران
منبعی از اساتیر را در خود دارد كه تاكنون از آن غافل
ماندهایم . اندیشهها و باورهای شفاهی قومی از این
دیدگاه دارای ریشههایی عمیق است و موسیقی آیینی
مناطق و نواحی ایران با همه پرباری درونیاش مورد
مطالعه قرار نگرفته و متاسفانه هیچ نهاد فرهنگی به
مساله نسخشناسی (تیپولوژیك) آن نیندیشیده یا در
كمترین اندازه به پژوهشگران این امكان را نداده است كه
به آن بپردازند، غفلت تا كی؟
موسیقی آیینی ایران در تمامی نواحی در
حال اضمحلال، افول و نابودی است. بسیاری به سبب
بهرهای كه از این آواها و نواها بردهاند، مدیونند.
همان كسانی كه به هر شكل ممكن تكهای
از این موسیقی را گرفتهاند و آن را به هدف بهرهای
مادی (شهرت و پول) به بازی گرفتهاند، با آنكه
تحصیلكرده هم بودهاند و دانشگاهرفته و تاریخآشنا،
ولی به آنچه كه یافتهاند وفادار نمانده و هر چه
كردهاند روبنایی است، كسی به درون این نغمه ها
ننگریسته، درحالیكه هنرمندانِ موسیقی آیینی مناطق و
نواحی ایران روزبهروز سر به سینه ی خاک میسپُرَند
در پاییز 1383 استاد الاساتید هنرمندان ناحیه كاشمر در
موسیقی آیینی شادروان بمانعلی شوقی سر به سینه خاک
سپرد و از ناحیه گیلان و تالش نیز استاد پورجوادی به
دیار باقی شتافت و دریغ از یک خط نوشتن خبر در
رنگیننامههایی كه همهروزه ستونی كامل را به موسیقی
فرنگ و یا دوبارهنویسی درباره چهرههای شاخص موسیقی
روز اختصاص میدهند.
به هرسان از مقوله مورد بحث دور
نمانیم، در موسیقی مناطق و نواحی ایران علاوه بر
استورههایی كه در بخش اول گفته آمد، نشان هایی از
استورههای بینالنهرینی را نیز میتوان شاهد بود.
علاوه بر آنكه اسطورههای اكدی و بابلی نیز در این
موسیقی ها هنوز ردّی از خود دارند. نشان شاخص
استورههای سومری در ایران كه تا حدود كاشان را تحت
تأثیر خود داشته و دلیل مهم آن پیدا شدن زیگورات
خوزستان و زیگورات كاشان است در موسیقی آیینی نواحی
مختلف ایران وجود دارد، این گروه از استورهها به سه
دسته مشخص تقسیم میشوند:
1ـ استورههای پایهای
Basic
2ـ استورههای تموزی
Dumuzi
3ـ استوره اینانا
Inanna
هنوز در بسیاری از نواحی مركزی ایران
تابستان را تَموز مینامند و مراسم آیینی آن بیشتر
نمادهای یک آیین فصلی سومری را در خود دارد، كوسه
گلدی، كوسه گَلین، كوسه ناقالدی، كتراگیشه، چولی
قِزَک، سُوید غازان، بوگه بارانه، گهره لاكندی،
شاهپری بازی، اسب چوبی بازی، در این گروه جای
میگیرند.
زندانی شدن ایزد تَموز در جهان زیرین
و به یاری برخاستن ایناننا (زن ـ خدا)
Eresh kigal
در جهت آزادسازی او پایه این گروه از استورهها است،
تموز نشانهای از همه ایزدانِ گیاهی است.
یكی از آیین های زیبایی كه در دستهای
از اسطورههای بابلی قرار میگیرد، آیین جنگ با دهل در
لرستان و كردستان و آیینی شبیه " زار " در جزایر خلیج
فارس و هرمزگان است. كه در هرمزگان و جزایر خلیج فارس
بهویژه قشم نفرات حاضر در آیین بهنوعی از صدای طبل
های كوچک و بزرگ نیرویابی میكنند و پس از آنكه از
توانایی كامل روحی بهره یافتند از طبلزنها جدا
میشوند.
در آیین جنگ با دهل نیز یک فرد با دو
دستمال در دست به دهلزن حمله میبرد و او پس میرود و
در مرتبه دوم دهلزن پیروز میگردد، در گذشته دو سرنا
در كنار دهل ها نواخته میشد كه یكی «دمكش» میشد و
به وقت پیروزی دهل نوعی كلیله صوتی از سرناها بر
میآمد در لحظاتی از این بازی آیینی تنها دهلزن و
بازیگر دستمال به دست (چوپیكش) آیین را شكل میبخشند.
در سیستان نیز بازی آیینی شور دُهُل
وجود دارد كه در یک لحظه فرد دُهُلزن درحالیكه
چرخان و دهلزن است به میدان می دود و حالاتی حماسی ـ
نیایشی را از خود بروز میدهد كه بیشتر به نوعی رزم ـ
سماع شبیه است، در این بازی نیز لحظاتی سرنا سكوت می
کند و این دهلزن ها و دُهُلَكنوازانند كه ضرباهنگ
را شدت میبخشند.
بر اساس آنچه كه از استورههای بابلی
میدانیم، ایناننا یا همان ایشتَر، درخت هولوپ پو را
از ساحل رود فُرات بر میگیرد و آن را در باغ خود
میكارَد، از او میخواسته كه از چوب آن برای خود
رختخواب و كرسی (تخت) بسازد، هنگامی كه نیروهای تیرگی
مانع او میشوند، گیلگمش به یاری او میآید و ایناننا
به رسم قدردانی، دو طبل یكی پوکكو
Pukku
و دیگری میکكو
Mikku
به او میدهد. این دو طبل كه بهعنوان طبل های جادویی
از آنها نام بردهاند در اثر حادثهای گم میشوند، در
لوح دوازدهم یافته شده از حماسه گیلگمش زاری او را بر
گم شدن دو طبلش، پوکكو و میکكو شاهدیم. این دو طبل
به جهان تیرگی ها (جهان زیرین) برده شدهاند، انكیدو
میپذیرد كه به جهان زیرین برود و این دو طبل را
بازگردانَد اما با همه راهنمایی های گیلگمش انكیدو
گرفتار نیروهای زمینی میشود، گیلگمش از ایزدِ اِعا
یاری میگیرد و اِعا به نَرگال٭ دستور میدهد تا
سوراخی در زمین ایجاد كند و انكیدو آزاد شود، او چنین
میكند و انكیدو رهایی مییابد، در اساس این حماسه كه
از چندین استوره اكدی ـ بابلی است، همانا شِكوِه و
زاری روح آدمی در برابر مرگ و دریغ خوردن بر از دست
دادن بیمرگی است .
از سوی دیگر آموزههای دگرآفرینِ زرتشت
كه استواركننده ی برتری اهوراها بر دیوها در ایران است
( با برتری یافتن یک ابـَــراهورا پایان میپذیرد )
در این بازی های آیینی نمایان است و ما را به زمان
استورهای جدایی بین اهوراها و دیوها میبَرَد. با
نگرشی بهتر به این بازی های آیینی در مییابیم كه
زرتشت با اصلاح آیین های آریایی، ارزشهای اخلاقی
خدایی برتر را در زمینهای سرشار از گرایش های طبیعت
دوستانه پرورش داده است. این حركت او تمامیارزشهایِ
یادشده در آیین های بابلی را در مساله خیر و شرّ
دگرگون نموده و دریافتی جداگانه از خدا ارائه داده كه
برگرفته از نیروهای اخلاقی بود. كاسیرر در كتاب فلسفه
و فرهنگ به شایستگی از این دگرگونی یاد میكند و آیین
زرتشتی را مرز بین خدایان اساتیری و خدا در ادیان
توحیدی میداند .
پيشتر آمد كه گذر از تاريخی پرحادثه،
آيين های تموزی را در ايران در طول زمان دستخوش
تغييرات كرده است، اينک ببينيم آيين اسب چوبي كه در
تمامی نواحیِ ايران به اجرا درمیآيد چگونه به ما
رسيده است ؟ از بزرگترين مشكلات و بلا های ايران
خشكی به هنگام تموز (تابستان) بوده و هست، باور ايرانی
در اين باره چنين بوده است كه: تِشتر (ستاره قلب
الاسد) بارا نهای سودمند تابستانی را با خود به همراه
می آورد، درحاليیكه اَپوشَه با آزادسای ديو بدي
ها آب ها را زندانی میكند وتشتَر است كه آنها را
رهايی میبخشد.
پس پارسايان به خواهش و نيايش برمی
خاستند. تشتر به اين نيايش گوش می داد و به صورت اسب
زيبايی با گوش های زرّين و لگام زرنشان به دریای فراخ
كرت فرود می آمد.
اما ديو خشكی (اَپوشَه) به شكل اسبی
مهيب با گوش و يال و دُم كُل به مقابله با او
میشتافت. ديو خشكی در سه روز نبرد اوّلين بر تشتر
رايومند چيره می شد و او را هزار گام از دريايِ
فراخكَرت عقب ميراند. تشتر به درگاه اهورامزدا پناه
می برد و به زاری می پرداخت. اهورامزدا به سبب نيايش
پارسايان او را نيرويی دوباره می بخشید و اين بار در
نبرد تشتر بود كه بر اَپوشَه غلبه می کرد و دريا را
به جوش می آورد و متلاطم می ساخت و آب ها را به سانِ
بخار برمیانگیخت تا به ارتفاعات برود و با ياری باد
نيرومند مزدا ابرهای پديد آمده، به جلو رانده میشد و
باران بر هفت نقطه ی جهان میبارید.
اسطوره ی تِشتَر به شكل آدم ـ اسب
است و در بازی اسب چوبی نيز چنين نمايان است . در شكل
درست اين بازی آيينی ، دو اسب چوبی و دو سوار حضور
دارند . اسبی سرخ با سواری زنسان و سپيدپوش و اسبی
سياه با سواری زنسان و سيهپوش كه همزمان با هم به
نبرد میپردازند و همواره سوار سپيدپوش و اسب سرخ
(كَهَر) است كه پيروز میشوند.
اين بازی آيينی از سوی ديگر ما را به
سوی اسطوره ی ناهيد نيز رهنمون می شود، چون ناهيد يا
آناهيتا را دارای بازوانی سپيد و زيبا و شانهای به
ستبری شانه ی اسبی با زينت های باشكوه و بسيار برومند
و نيرومند ستودهاند و گفتهاند ؛ و باز در اينجا به
ياد نوشتههای هرودت میافتيم كه مینويسد: ايراني ها
ناهيد را با فرشته ی باروری سامی ها (ايشتر) يكی
میدانستند.
كشفيات جديد در بغازخوی تركيه و ديگر
نقاط خاور نزديک، نشان داد كه هندوان و ايرانيان در
زمانهای بسيار قديم با فرهنگ آشور و بابل در تماس
بودهاند، ضمن آنكه دلايل بسياري دال بر تأثير و نفوذ
کیش های همسايه در معتقدات دينی هندوان و ايرانيان در
دست است.
يكي ديگر از تأثيرات اساتير بابلی بر
باورهای ايرانی اسطوره ی زو
Zu
است.
ربالنوع توفان كه بهصورت پرندهای
تجلّی پيدا میكند، اين تجلّی را نيز در استوره های
ايرانی میتوان بازيافت . زيرا در ميان استوره های
ايرانی عقابی را سراغ داريم كه آتش ايزدی يعنی آذرخش
را به زمين میآوَرَد به همين منوال در اساتير
بابلی پرنده ی زو میكوشد كه دفترچه ی تقدير را از
انليل بربايد. طی نبردی كه در آسمان درمیگيرد، زو می
كوشد و موفق میشود كه به دفترچه ی تقدير دست يابد. و
فقط مردوک (مردوخ) است كه میتواند آن را بازستانَد.
حال به اساتير ايرانی كه مینگريم به
پرندهای به نام وَرِغنَه برمیخوريم كه به شاهين
ترجمه شده است اين مرغ در استوره ها يكي از تجليّات
وَرِثرَغِنَه است و فرّ كيانی جم به گواه يَشت
19، 35 به شكل همين مرغ از او دوری میجويَد و به
آسمان میرود.
وَرِغنَه پرنده ی سحرآميزی است و
دارای نيرويی اسرارآميز است، تا جايی كه: اهورامزدا به
زرتشت میگويد: اي زرتشت پاكی گُهَر، پَری از
مُرغِ وَرِغنَهي فراخ بال بجوی، اين پر را به تن
خود بمال، با اين پر ساحری دشمن را باطل كن. كسی كه
استخوانی از اين مرغ نيرومند (شاهين) يا پری از اين
مرغ نيرومند با خود دارد، هيچ مرد توانايی او را
نتوانَد كُشت و نه او را از جای به دَر توانَد
بُرد. آن بسيار احترام، بسيار فرّ نصيب آن كس كند،
آن او را پناه بخشد، آن پير مرغَكانِ مرغ
وَرغِنَه.
يكي ديگر از نمودهای وَرِثرَغِنَه
(پيروزی) پرندگانِ سَئِنَه يا سيمرغ ايرانيان است
كه پرهاي گستردهاش به ابر فَراخی میمانَد و از آب
كوهساران لبريز است، سَئِنَهی پرنده بر فراز درخت
گوكِرنَه، درخت عقاب و درخت داروهايِ نيک و حاويِ
تخم كليه ی رُستنی ها در ميان دريای فراخ كرت مسكن
دارد . وقتی از درخت به پرواز درمیآيد هزار شاخه ی
گوكِرنَه به زمين میريزد و هنگامي كه بر فراز درخت
فرود میآيد، هزار شاخه را میشكند و تخم موجود در
آنها را به هر سو پراكنده میسازد.
در كنار اين پرنده دو پرنده ی ديگر در
اساتير ايرانی وجود دارد. نخست پرنده ی نيرومند چَم
رُش كه كارش جمعآوری دانههای پراكنده و بردن آن به
محلی است كه تِشتَر بر آب ها دست می يابد. دو ديگر
مرغ كرشيپتَر است كه نقش معنوی تری به عهده دارد.
زيرا وی آيين مزدا را آنگونه كه آورده شده، در محلی
كه جم ، مردمان را گرد آورده است می گستَرَد و در
آنجا مردمان، اوستا را به زبان مرغان می خوانند (
بُندهِشنْ بند 19 و 16 )
حال با اين آشنايی به موسيقی مناطق
كردستان، شمال خراسان و سيستان و بلوچستان وارد
میشويم به آهنگهایی بسيار سحرانگيز و جالب برمیخوريم
. سازِ سيمرغ در بلوچستان، كَه كووی (در سيستان)،
طُرقه و گوگرچين در شمال خراسان، پَرِشِ جَل در
جنوب خراسان، اين آهنگ ها همگی حكايت پرواز و
بالگشایی پرنده را به سوی بلندای فلک و نبرد و سوختن
و بازگشتنش را در خود دارند كه با استورههای ايرانی و
در نهايت با اسطوره ی بابلی " زو " نزديكی فراوان می
يابند، اين آهنگ ها فاقد آواز هستند و گونهای از
موسيقی بسيار زيبای توصيفی و بیكلام ايرانی است كه
تاكنون به آنها پرداخته نشده. درحاليكه میدانيم
طبيعت اساتيری فريدون نيز با ايزدانِ پرندهسانِ
توفان و آذر آورندگان نزديک است.
از ديگر سو يكی از مهمترين ادوات
موسيقی نواحی ايران نِی جفتی يا دوزَله يا قُشمِه
است و میدانيم كه دوزَله را در همه جا از بال شاهين
و يا استخوان های اين پرنده میسازند و با موم به هم
وصل میكنند و صدايی كه از اين ساز برمیخيزد، جادويی
عجيب دارد كه روح انسان را به پرواز درمیآورد.
٭ شاید واژه نَرّهغول كه هنوز در
زبان پارسی به کار می رود ، شکل دیگری از همین واژه
باشد .
با استفاده از پژوهش های : محمد رضا
درویشی – حمید رضا اردلان- و چند پایان نامه تحصیلی از
پژوهشگران گمنام !
|