در سوگ دوستی دانشمند

 

نوشته ی : انور خامه ای

 

انور خامه ای

شهریور ماه امسال (1377) به راستی آکنده از تلخکامی برای دوستداران دانش و فرهنگ بود و در این ماه کشور ما چندتن از نام آوران خود را در عرصه علم و ادب از دست داد؛ نام آورانی که جایگزینی برای آنان به سختی توان یافت. یکی از این مردان بزرگ دوست ارجمندم مرتضی راوندی بود. من از خدمت گرانبهای راوندی کمی پایین تر سخن خواهم راند. اما بگذارید نخست مختصری از خصایل ذاتی و سجایای اخلاقی بسیار کمیاب او را برایتان شرح دهم. یکی از نادرترین این سجایایش کم ادعایی و لاف نزدن از معلومات و دانسته های خویش بود. در کشور ما روشنفکران پرادعا و معلومات فروش زیاد است.بعضی ها به حق و بعضی ها به غیر حق. در مجلسی اگر موضوعی طرح شود همه می کوشند پیش و بیش از دیگران در آن باره ی سخن گویند و فضل فروشی کنند و چه بسا در این میدان خودنمایی که رگهای گردن به حجت قوی می شود، آنان که دلایل حقیقی و معنوی دارند و می توانند راهنمای دیگران باشند فرصت اظهار نظر نمی یابند. راوندی با آنکه اندوخته علمی و ادبی کم نظیری داشت هرگز تظاهر به دانسته های خویش نمی کرد و میدان را برای ترکتازی خودنمایان باز می گذاشت،و تا نظر و آگاهی های او را جویا نمی شدند لب به سخن نمی گشود و آن همه در نهایت فروتنی و ایجاز و اختصار.

سجیه با ارزش دیگر راوندی تساهل و تسامح او نه تنها در عرصه ی زندگی، حتی در بحث و فحص مسایل اجتماعی، سیاسی، علمی و ادبی بود. مطلقا روحیه سختگیری و سماجت نداشت و هرگاه می دید که طرف سخت می گیرد، او سست می گرفت و بحث را به شوخی می کشید و به خوبی و خوشی پایان می داد. خصلت نیکوی دیگر راوندی بذله گویی و لطیفه پرانی بود که نشست و برخاست و معاشرت با او را بسیار لذت بخش و در حقیقت نعمتی برای دوستانش می کرد. ضرب المثل ها و لطیفه های فراوانی در چنته داشت و در جای مناسب به کار می برد. یکی از روش های اختصاصی او این بود که برای بعضی واژه ها که کاربرد عام داشت کلمه ای معادل وضع می کرد و در مکالمه به کار می برد. مثلا به جای نام شاه مخلوع که بردن آن در مجامع عمومی بدون القاب و تشریفات ممکن بود باعث دردسر شود کلمه «اخ الزوجه» را وضع کرده بود و همیشه به کار می برد و دوستان او فقط می دانستند منظور و معنی آن چیست. یا اینکه به جای «رشوه» اعم از دادن یا گرفتن، اصطلاح «متمم قانون اساسی» را استعمال می کرد. و بدین سان برای بعضی واژه های دیگر معادل های مسخره ی خاص خویش را وضع کرده بود که به کار بردن آنها به تنهایی صحبت وی را شوخ و شیرین می ساخت.

از سجایای اخلاقی دیگر او مانند پاکدامنی، راست گویی، صراحت کلام، وفای به عهد، انسان دوستی، دشمنی با زورگویان و ستمگران، دفاع و پشتیبانی از مظلومان و ستمکشان، فروتنی در برابر زبردستان و دشمنی با تملق و چاپلوسی برای زبردستان و... چیزی نمی گویم چون اینها خصائلی است که هر انسان شرافتمندی باید داشته باشد و راوندی به راستی یکی از شریف ترین آدمهایی بود که من دیده ام. راوندی به خاطر همین سجایای اخلاقی اش رنج و مشقت فراوانی کشید و متحمل مصائب و سختی های بسیاری گردید. او پس از آنکه آموزش متوسطه و عالی خود را در دارالفنون و دانشکده حقوق به پایان رساند در دادگستری مشغول به کار شد و در آنجا بود که فساد دستگاه اداری و ستم هایی را که این دستگاه بر توده محروم اعمال می کرد دید و لمس کرد. واکنش آن پیوستن به حزب توده بود که خود را دشمن این دستگاه و طرفدار اجرای کامل قانون اساسی مشروطیت یعنی آزادی، عدالت و حکومت قانون معرفی می کرد. راوندی با چنین ایمانی تمام هستی و نیروی خود را در اختیار این حزب قرار داد و در نتیجه مورد حمله و تهدید و توهین دشمنان این حزب قرار گرفت که گاهی به ضرب و شتم او نیز منتهی می گردید. راوندی به خاطر ایمانش به زندان هم افتاد و در آنجا بود که با ماهیت حقیقی حزب توده و فریبکاری آن آشنا گردید و فهمید که پشت آن مرامنامه ظاهر آراسته وابستگی به دولت شوروی و سازمان کا.گ.ب نهفته است.

 استاد مرتضی راوندی ـ عکس ولی الله شمشیربندی

راوندی پس از کودتای انگلیسی- امریکایی 28 مرداد 1332 و احتمالا پیش از آن حزب توده و فعالیت سیاسی را رها کرد و به کار فرهنگی و پژوهشی روی آورد. نتیجه نزدیک به پنجاه سال کار فرهنگی او تالیف و ترجمه چندین کتاب باارزش مانند «تاریخ تحولات اجتماعی»،«تشریح قانون اساسی» (مشروطیت)،«اقتصاد بشری» و به ویژه یازده جلد «تاریخ اجتماعی ایران» بود.

راوندی با تالیف و انتشار این اثر اخیر به راستی نوآوری ارجمندی در تاریخ نگاری کشور ما انجام داده است که شایسته توضیح و تشریح بیشتری است. جوانان امروز و حتی پدران آنها شاید ندانند که در هنگامی که امثال راوندی و من در مدرسه ابتدایی یعنی دبستان درس می خواندیم در تاریخ ایران که به ما می آموختند از دودمان های ماد و هخامنشی و اشکانی و کورش و داریوش و خشایارشا و حمله ی اسکندر و غیره اثری دیده نمی شد. به جای آن تاریخ ایران با سلسله ی پیشدادیان آغاز می شد که شاهان آن کیومرث، سیامک، تهمورث دیوبند و جمشید بودند و داستان ضحاک و کاوه آهنگر و پادشاهی فریدون و فرزندان او تا گرشاسب. سپس سلسه کیانیان می آمد با کیقباد و کیکاووس و کیخسرو تا دارا. آنگاه نوبت به ساسانیان می رسید و تاریخ تقریبا واقعی ایران. به عبارت دیگر اساطیر فرهنگ و آیین زردشتی به جای تاریخ واقعی به کودکان آموخته می شد. چرا؟ چون تاریخ نویسان قدیم مانند میرخواند، خواندمیر و رشید الدین فضل الله بنیاد و مساله اصلی تاریخ ایران را شاهنامه فردوسی قرار داده بودند و تاریخ نویسان دوره قاجاریه نیز مانند صاحب ناسخ التواریخ و دیگران هم از آنها پیروی کرده بودند و همچنین نویسندگان کتاب های دبستانی زمان مشروطیت.

نخستین گامی که در راه اصلاح تاریخ نگاری ایران منجمله کتاب های درسی برداشته شد از سوی مرحوم حسن پیرنیا مشیرالدوله بود که از روی آثار باستان شناسان و تاریخ نگاران غربی نشان داد که سلسله های پیشدادیان و کیانیان اساطیر زردشتی اند نه تاریخ واقعی و دودمان های واقعی، ماد، هخامنشی و اشکانی بوده اند. با وجود این اصلاح تاریخ کشور ما چه در کتاب های درسی و چه تالیفات دیگر همچنان تکرار همان مطالبی ماند که پیش از آن بود مانند دادگر خواندن انوشیروان و شرح مفصل جنگ ها و کشتارها و قتل عام های چنگیز و تیمور و نادرشاه و شاه عباس اول و غیره. حتا در زمان رضاشاه و پسرش هم تاریخی که در دبستان و دبیرستان تدریس می کردند کمابیش به همان صورت باقی ماند و تحریف های دیگری هم بر آن افزودند! چند مؤلف که به پژوهش های تاریخی عمیق تری دست زدند مانند مرحومان عباس اقبال آشتیانی و نصرالله فلسفی و تقی زاده، پژوهش های خود را به اشخاص با دوره هایی معین محدود کردند و تازه از حد محیط سیاست یعنی دربار و تشکیلات دولتی و روابط خارجی ایران فراتر نرفتند.

کار مهم راوندی و نوآوری ارجمند او این بود که گفت تاریخ یک ملت تنها شرح حال حکمروایان و جنگ ها و سیاست های او و حتا تشریح وضع دربار و دولت و ارتش و سازمان های سیاسی نیست. تاریح نگار موظف است وضع یک ملت را در تمام جنبه های زندگی او توصیف کند. او گفت یک ملت که فقط دربار و دولت و ارتش نیست. ملت از قشرهای متنوع، از طبقات مختلف تشکیل شده است که هر کدام وضع زندگی متفاوتی دارند. بازاری ها نوع دیگری زندگی می کنند تا اشراف و درباری ها. زندگی شهری ها با روستاییان و عشایر فرق دارد. تاریخ نگاری که این تفاوت ها را ندیده بگیرد، وضع اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و هنری مردم و جامعه را کنار بگذارد، تصویری ناقص، اگر نگوییم نادرست، از زندگی و تاریخ واقعی آن ملت ارائه داده است. حتا می توان گفت خوانندگان خود را گمراه کرده است.

 از خاطره لبریز ـ عکس : ولی الله شمشیربندی

راوندی افزون بر آن دریافت که ادامه ی این تصویر همه جانبه از اجتماع در یک دوره معین تمام وظیفه ی تاریخ نگار نیست. تاریخ نگار باید مسیر تحول اجتماعی یک ملت را در سراسر دوران زندگی اش شرح دهد و علل دگرگونی آن را از یک مرحله به مرحله دیگر کشف و بیان کند. در غیر این صورت تاریخی که ارائه می دهد منقطع و بریده بریده است. راوندی به خوبی می دانست که نگارش این چنین تاریخی به ویژه برای ملت ایران چقدر دشوار و با چه مشکلاتی رو به رو خواهد بود. با وجود این دامن همت به کمر زد و نیمی از زندگی خود را صرف این کار کرد. روزها و شبان درازی صرف مطالعه ی آثار فارسی و فرانسه و عربی کرد و از هر گوشه ای تکه ای فراهم آورد و این فرآورده ها و داده ها را که در تمام زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری بود با دید انتقادی و منطقی به هم پیوند داد و یازده جلد تاریخ اجتماعی برای ملت ما بر جای نهاد. این اثر بزرگ ممکن است تمام آنچه او در نظر داشت نباشد. کدام اثر است که کامل و خالی از نقص باشد. اما راوندی یک نوآوری بزرگ و در نگارش تاریخ ملت ما کرده است. او این نوآوری را آغاز کرده است و دیگران باید آن را ادامه دهند و کامل کنند. در مثل است که کار را که کرد، آن کسی که تمام کرد. به نظر من بهتر است بگوییم کار را کسی کرد که آن را آغاز کرد!

راوندی آغازگر نگارش تاریخ اجتماعی یعنی تاریخ واقعی ما بود، یادش هماره گرامی باد.

 

مجله ی بخارا ـ شماره ی 7 ، مرداد و شهریور 78