|
آذر ماه 77
مجله ی وزین چیستا و سردبیر
دانشمند آن جناب آقای پرویز شهریاری در
اندیشه ی مصاحبه ای با مرحوم مرتضی راوندی با
ایشان تماس گرفتند. اصرار سردبیر دانشمند چیستا، نشان
از توجه ویژه ایشان به شخصیت گرانقدر مرحوم مرتضی
راوندی بود. آقای راوندی با توجه به این که بیمار
بودند، پاسخ هایی کوتاه به سوالات مجله دادند و تمام
مصاحبه در شماره 156 و 157 مجله چیستا درج شد. مقدمه،
سوالات و پاسخ های آقای راوندی در تنها مصاحبه ی ایشان
ذیلاً درج می شود .( البته به غیر از مصاحبه ی مصور ایران
دیدار که پس از نه سال در این شماره به چاپ رسیده
است .)
مردی با کوله باری از تاریخ ایران
گفت و گو با استاد مرتضی راوندی
چیستا : جناب استاد مرتضی راوندی،
با سلام گرم ... لطفا از خودتان بگویید، کجا و کی
متولد شدید؟ درباره دوران کودکی و جوانی، درباره معلم
های زندگیتان؟ و به ویژه درباره آن ها بگویید که آتش
اشتیاق علمی و اجتماعی را در درون شما شعله ور ساختند،
و نیز از خانواده، تحصیلات و خلاصه همه ی زندگی، از
همه فراز و نشیب ها و از همه شادی ها و رنج ها بگویید،
بگویید و مختصر نگویید و اگر چیزی هست که در پرسش ما
نیست، آن را هم بیفزایید.

استاد مرتضی راوندی ـ عکس : ولی
الله شمشیربندی
ـ سال 1292 در تهران متولد شدم.
پدرم را هرگز ندیدم. پدرم آیت الله موسوی
غروی، روحانی صاحب نامی بود، و طبعا چون، آیت الله
زاده بودیم، مورد توجه و احترام اهالی محل بودیم.
ایران در اواخر عهد قاجاریه، بسیار آشفته بود.
اساسا حکومت قاجاریه یکی از منحط ترین نظام های سیاسی
ایران را به وجود آورده بود. در تهران به مدرسه رفتم.
تکلیف مدارس آن زمان هم که مشخص است. علاوه بر سختگیری
ها و شدت عمل معلمین، محیط آموزش هم، با الان تفاوت
های زیادی داشت. وسیله تفریح و بازی که اصلا نبود.
محیط اجتماعی ایران طوری بود که خانواده ها و دولت
وقت، توجهی به حیات جسمی و روحی کودکان نداشتند. تحرک،
بازی، دویدن و جست و خیز اگر امروز نوعی تربیت و آموزش
حساب می شود، در قدیم نه تنها مورد تأیید خانواده و
مسوولین فرهنگی نبود، بلکه نوعی شیطنت و بازی گوشی بی
ادبانه تلقی می شد. هیچ فراموش نمی کنم موقعی که در
مدرسه ی مبارکه ایمان دوره ابتدایی را می
گذراندم، مدیر مدرسه مرحوم «میرزا ابوالقاسم خان
تفرشی» نه تنها دویدن و بازی کردن را تأیید نمی
کرد، بلکه در طبقه سوم ساختمان مدرسه و در ایوان می
نشست و دست هایش را مقابل چشم ها می گذاشت و چنین
وانمود می کرد که نمی بیند. اگر کودکی به حکم غریزه ی
طبیعی جست و خیز می کرد و با دیگر اطفال به بازی مشغول
می شد، آقای میرزا با ترکه حاضر می شد و به یکی از
فراش ها می گفت:«بیاوریدش» و بعد بساط ترکه و فلک و
تنبیه بود.
به خاطر دارم در دوره وزارت تدین،
یاشار اعظم تصمیم گرفت برای شادابی و نشاط
اطفال، دوشنبه ها بچه ها را به اطراف تهران برای تفریح
و هواخوری ببرد. در آن موقع خیابان های تهران خاک آلود
و به ندرت سنگ فرش بود. تازه باب شده بود که کف بعضی
کوچه ها را با قلوه سنگ مفروش می کردند که غالبا دردسر
درست می شد. و بچه ها هنگام دویدن زمین می خوردند. در
جریان این تفریح آموزشی، با سر و صورت و لباس گرد و
خاک و گاه دست پای زخمی وارد خانه می شدیم. مادرم می
گفت:«بچه ام از جنگ «سلم و تور» آمده
است».
یکی از روزها در مراجعت از راه پیمایی،
میرزا تقی خان معلم کلاس چهارم ابتدایی، برای
ابراز محبت و احسان یک طبق بزرگ کاهو را نزدیک «سراب
وزیر» به چهار ریال خرید و میان ما تقسیم کرد؛ برگ
های گل آلود کاهو را در آب روان شست و شو دادیم و
خوردیم . مدتی بعد من مثل خیلی های دیگر مبتلا به حصبه
شدم. مدت چهل روز بیمار [بودم]و تحت نظر میرزا
صدرالدین امین الحکما معالجه می شدم. وقتی
بهبود پیدا کردم. آن قدر ضعیف شده بودم، که موقع راه
رفتن زانوانم خم می شد.
غرض، زمانه خیلی عوض شده، و با گفتن
این حرف ها و نقل گذشته، ذهنیت نسل جوان، درباره نعمت
هایی که امروزه دارند و باید قدر بدانند بیشتر می شود.
مثلا حالا مردم شیر آب را باز می کنند و آب تصفیه شده
نوش جان می کنند. قدیم هفته ای و گاه ده روز یک بار آب
به محله ی ما می آمد؛ و از جوی کثیف می گذشت و مردم آب
را در آب انبار می انداختند که در طول هفته مصرف کنند.
مادرم به میراب انعام خوبی می داد تا شبانه، راه آب را
تمیز کند و سهمیه آب ما را بدهد. آب انبار ما هم
نسبتاً پاک بود. مادرم، با اخوی بزرگ با تمام تلاشی که
می کردند باز هم آب بعد از مدتی، پر از انگل خاکشی می
شد؛ حالا ببینید، با همین آب، میزان بیماری و مرگ و
میر چقدر بود؟ از دوره رضا شاه و تاسیس بلدیه
(شهرداری)، قدری به نظافت کوچه ها توجه شد. جوی ها
تمیز شد و نظارت بیشتری به وجود آمد؛ حتی تابستان ها
آب پاشی می کردند. در نزدیکی خانه ی ما دو خیابان
معروف و اساسی بود، یکی از میدان شاهپور به
چهارراه حسن آباد منتهی می شد. از چهارراه حسن
آباد به بالا، تک و توک خانه های ارامنه بود و بعد
ادامه راه به شمیران می رفت. یک خیابان آن طرف
داشتیم که به امیریه می خورد و بالاتر به کاخ
رضاشاه می رسید که خیابان پهلوی بود و تا
شمیران ادامه می یافت. به طور کلی خیابان ها معدود،
خلوت و خیلی آرام بود. وضعیت با اکنون قابل مقایسه
نبود. وسیله رفت و آمد و نقلیه هم کم بود و بیشتر از
اسب و الاغ و درشکه استفاده می شد.
6
یا 7 ساله بودم
که رفتم مدرسه ی ایمان. روز اول آنقدر از تهدید، مرعوب
شدم که فرار کردم و رفتم خانه؛ و باز به وساطت مادرم،
راهی مدرسه شدم.
تصدیق ابتدایی را گرفتم، رفتم به
دبیرستان در خیابان منیریه. در دبیرستان از
گروه شاگردان درس خوان بودم و با جدیت تصدیق سوم
متوسطه را گرفتم؛ و رفتم دارالفنون. از
دارالفنون دیپلم ادبی گرفتم و بعد خیلی تصادفی، با آن
که نه مشوقی داشتم، نه شوقی، رفتم به
دانشکده حقوق؛ و لیسانسیه حقوق را گرفتم. آن
موقع برای آنکه عایدی داشته باشم و اداره «کامساکس»
استخدام شدم، چون زبان فرانسه را می دانستم در آنجا
مدتی مدیر دفتر «کونتابل» بودم. هم نامه ها را
می نوشتم و هم حسابداری می کردم. ماهی 110 تومان می
گرفتم! بعد که در دادگستری استخدام شدم 75 تومان حقوق
می گرفتم. آن موقع اگر به شهرستان می رفتیم تا 95
تومان تجاوز نمی کرد. حقوق در آن زمان خیلی کم بود.
بعد از دیپلم به باغشاه رفتم و
چند ماهی سرباز بودم، بعد به دانشکده افسری رفتم.
موقعی بود که رضاشاه خیلی به وضع نظام اهمیت می داد.
دانشکده افسری در خیابان پهلوی بود. هم معلم ایرانی
داشتیم و هم یک عده از افسران فرانسه برای نظم
دادن به امور ارتش آمده بودند.اوضاع دانشکده افسری
خیلی برای من خوب بود و در زندگی من تا امروز تاثیر
مثبت و جدی گذاشت. ما ایرانی ها یک برنامه منظم برای
خورد و خوراک و خواب و استراحت نداشتیم. با نظارت
افسران فرانسوی و نظم خوبی که در دانشکده برقرار شده
بود، و ساعت غذا و استراحت و ورزش و کار و خواب موجب
شد، که حتی چاق شوم و خانواده به طعنه می گفتند خوش می
گذرد. اما این نظم و انضباط تا امروز که هشتاد سال از
سن من می گذرد در زندگی ام با من مانده است؛ به طوری
که بی قاعده نه می خورم، نه می خوابم و خلاصه نظم
دارم. خلاصه افسر شدیم و با درجه ستوان سه وظیفه خدمت
کردیم.
البته درست به یاد ندارم که قبل از
خدمت سربازی به کامساکس رفتم یا بعد؛ بهرحال بعد از
خدمت و اخذ گواهی لیسانس به دادگستری رفتم و استخدام
شدم. در دادگستری همه جور آدم بود. بعضی که آدم های با
وجدانی بودند و به سوگند و شرافت کاری پایبند بودند به
حقوقشان اکتفا می کردند و بودند کسانی هم که رشوه می
گرفتند یا از موقعیت خودشان سوء استفاده می کردند.
بهرحال دوران دادگستری هم حکایتی دارد...
حقیقت این است که من هم مثل همه
شاگردهای دبستان و دبیرستان درس خواندم و بعد هم به
دانشکده رفتم؛ و هیچ کدام از معلمین و مدرسین من هیچ
وقت به من تکلیف نکردند که کتاب بنویسم. این موضوع
برمی گردد به بعد از شهریور 20 و تشکیل حزب توده
ایران. من به مسائل اجتماعی، موضوع حقوق آدم ها و
اختلافات طبقاتی و به طور کلی اجتماع بیشتر توجه کردم.
آن موقع بعضی مسایل را می خواستند که مطرح شود. در
دانشکده حقوق، چه رشته سیاسی، چه قضایی، باید درباره ی
این مسایل بحث و گفت و گو می شد. منتها می خواستند این
افکار کنترل شده باشد. در مملکتی که وکلای مجلس را
شهربانی انتخاب می کرد و انتخاب مردم و اساسا تمایلات
اکثریت اهمیت نداشت و مطلقا مطرح نبود، توجه مقامات
سیاسی به مسایل اجتماعی نمی توانست جدی و عمیق باشد.
بهرحال بعد از رفتن رضاشاه و این که روس ها از شمال و
انگلیسی ها از جنوب به مملکت ما آمدند، سیستم فکری و
اجتماعی اکثریت مردم به میزان زیادی عوض شد. مطبوعات
نیز عمدتا به دو گروه و جناح تقسیم شده بودند، یک عده
ای طرفدار سوسیالیزم و افکار اجتماعی و بشری بودند و
عده ای طرفدار رژیم و رضاشاه و سلطنت به هرحال گمان می
کنم به واسطه ی تبلیغات موثر حزب توده، توجه به مردم و
افکار عمومی بیشتر شد. گفت و گو در زمینه های اجتماعی
و مردمی و موضوع حقوق مردم بیشتر شد، کتاب ها نوشته
شد، روزنامه ها دایر شد. مثل روزنامه[های] مردم،
رهبر، و گمان می کنم روزنامه ی رزم و
روزنامه های دیگر. به هر حال این ها متعلق به دوره ای
است که کمابیش دموکراسی وجود داشت یا داشت نضج می
گرفت؛ تا قبل از آن کسی جرات نداشت در این باره صحبت
کند.
به هرحال راه هموار شده بود و روح
دموکراسی در ایران نفوذ کرده بود. همان موقع سفری به
فرانسه داشتم و با دیدن کتابی که ترجمه ی نام آن
"زندگی روزمره مردم فرانسه در قرن هجدهم" بود، شوق
نوشتن کتابی درباره زندگی اجتماعی مردم در گذشته در من
ایجاد شد . چون گمان می کردم جای مردم در تاریخ گذشته
ی ایران خالی است؛ و عموم مورخین شرح احوال و اوصاف و
اعمال سلاطین را نوشته اند. در شروع کار و در حقیقت در
همان زمان که به این موضوع فکر می کردم، از ابعاد آن
تصوری درست نداشتم. اما می دانستم در منابع و کتاب های
گذشتگان، به هرحال می توان نشانه هایی از مردم و زندگی
آن ها و حتا پوشاک و غذا و تفریحات آنها پیدا کرد. این
بود که تصمیم گرفتم و شروع کردم.
خودم اینطور گمان می کنم که فراز و
نشیب زیادی در زندگی من نبوده است؛ می توانم بگویم
زندگی یکنواختی داشتم. شاید مهمترین انقلاب فکری
اینجانب مربوط به بعد از تحولات شهریور 20 بود؛ و به
هرحال آن چیزهایی که جوانی می طلبد. عرض کردم مادرم زن
دلسوز و مهربانی بود که علاقه داشت درس بخوانم. پدرم
را ندیدم اما خانواده ی ما، خانواده ای مذهبی بود. در
اولین روز مدرسه، فراری شدم که البته توبیخ شدم ولی
تنبیه نشدم، چون آیت الله زاده بودیم. دبستان و
دبیرستان با خاطراتی زیاد گذشت. در دانشکده حقوق درس
خواندم و به عنوان دادیار استخدام شدم. با رتبه سه
قضایی استخدام شدم. البته شرح و حکایت استخدام در
دادگستری و ثبت کل و دیگر مشاغل، مجال دیگری می خواهد.
بسیاری را درست به یاد ندارم که باید به سوابقم رجوع
کنم تا به یاد بیاورم.
چیستا : آن هایی که در سال های 30 در
زندان بودند، شما را به خاطر می آورند، که همواره روی
تختتان دراز کشیده بودید و از تورات یادداشت
برمی داشتید؟ آیا انگیزه نگارش تاریخ اجتماعی ایران در
همان دوران در وجود شما شکل گرفت یا پیش از آن به این
امر خطیر همت گمارده بودید، به هر صورت آرزو می کنیم
که این پرسش ها، در شما شوق یادآوری خاطرات زندان را
ایجاد کند و شما برای ما از خاطرات زندان و از آن
روزها، آنچه گفتنی و شنیدنی است، بگویید.
ـ بله. نتیجه ی فعالیت های سیاسی،
زندان بود؛ با بسیاری از اهل قلم و سیاسیون در زندان
بودیم. ما در بند عمومی بودیم و البته برای خودمان
برنامه منظمی هم داشتیم. انصافا آن طور هم که باید و
شاید با ما سختگیری نمی شد؛ که یک علت عمده ی آن این
بود که هنوز پهلوی دوم، محکم بر تخت ننشسته بود. شخصا
مقداری از وقت خودم را صرف مطالعه می کردم؛ و البته نه
فقط تورات، بلکه هر کتابی که به دستم می رسید؛ و چون
نقشه نگارش کتاب های مربوط به تاریخ ایران را در ذهن
داشتم، از مطالعاتم یادداشت برداری می کردم. البته
هنوز شخصا به تاریخ اجتماعی فکر نمی کردم. وقتی هم صرف
ورزش می شد. آن وقتی هم که به اختیار خودمان بود به
شوخی و بحث های جدی می گذشت. به هرحال هر کس در زندان،
وقت را به گونه ای می گذراند. گمان می کنم من از گروه
آدم هایی بودم که کمتر با جمع مشغول گفت و گو می شدم و
عمده ی وقتم به مطالعه می گذشت، زیرا فکر می کردم حالا
که در زندان هستم از وقتم استفاده ای بکنم. البته
خاطرات زندان استبداد زیاد است، منتها نقل آن حضور ذهن
می خواهد. برنامه ی منظمی داشتیم ورزش حتا شنا،
مطالعه، گفت و گو، ملاقات و البته از بعد از آمدن
دکتر مصدق که رییس شهربانی عوض شد، اوضاع
زندان ها هم بهتر شد. به خصوص رفتار با زندانیان سیاسی
بهتر شد. و بعد از حدود یک سال و خورده ای آزاد شدم.

مرد و مدال ها ! ـعکس : ولی الله
شمشیربندی
چیستا : چه شد که به فکر تدوین این اثر
وزین و بسیار ارزشمند یعنی تاریخ اجتماعی ایران
برآمدید؟ چه نیازها، چه کمبودها و چه شورها این چنین
انباشته شد که این کار بزرگ به انجام رسید. تاریخ
اجتماعی ایران چند سالی است مردم را آگاهی بخشیده و بر
بسیاری از مغاک های تاریک تاریخ ایران پرتوی زرین
افکنده است، از این اثر که اکنون در کمتر خانه ی صاحب
کتابی است که نسخه ای نباشد، سخن بگویید، و برای ما
بگویید که منابع مورد استفاده شما در خلق این اثر عظیم
و باشکوه چه بوده است ؟
ـ شاید اگر درست باشد باید بگویم علت
خاصی نداشت! البته در وجود انگیزه های آشکار و پنهان
زیاد است، واقعیت این است که ما تاریخ ملی نداشتیم.
تاریخی که نمودار زندگی مردم این مملکت باشد وجود
نداشت و تقریبا از قبل و بعد از اسلام تاریخ بر پایه ی
قدرت فرمانروایان و پادشاهان نوشته شده بود. لازم بود
بالاخره با تحولات ایجاد شده در دنیا، در ایران هم
توجهی به وضع مردم مملکت، سوابق اجتماعی، مبارزات آن
ها، اصول عقاید و افکار و... بشود. در فرصت های مناسب
اشخاص ذی صلاحیت اظهار نظر کنند، تا تاریخ واقعی ملت
ایران به رشته تحریر درآید و ضبط شود این است که من در
فرصت هایی که پیش می آمد یادداشت هایی برداشتم و به
تدریج به شکل تاریخ اجتماعی ایران درآمد. این کاری بود
که به سهم خودم از من می آمد؛ و البته در این زمینه،
دیگران هم تلاش های قابل توجهی انجام دادند. البته
شیوه نگارش این طور بود که در تاریخی که ما داریم به
طور کلی راجع به ملت و مردم و خصوصیات زندگی اجتماعی
شان کتابی نوشته نشده، کسی که علاقه مند است باید تمام
کتاب هایی که بالاخره به نحوی با زندگی مردم ایران
ارتباط دارد چه نظم و چه نثر مطالعه کند و مطالب مرتبط
با حیات اجتماعی ایران را استخراج کند.
مثلا تفریحات، مبارزات، جنبش ها و
مسائل اقتصادی و شیوه حکومتی و سازمان های اداری و
مسایل مربوط به طرز برخورد و روابط اجتماعی مردم با
همدیگر و عقاید مذهبی و چه و چه و چه که همه جدا جدا
در محل خود ضبط شود. بعد موقعی که می خواهند تاریخ کلی
را بنویسند به همه ی این ها نظر داشته باشند و این ها
را در جای خود قرار دهند. مثالی می زنم. فرض کنید در
شعر یکی از شعرا درباره ی تنبیه کودکی آمده است. لاله
اش از سیلی ات نیلوفری شد آه آه / ای معلم شرم از آن
رویت نشد رویت سیاه. بله در این شعر می تواند به جلوه
ای از زندگی اجتماعی و موضوع تعلیم و تربیت نوآموزان
اشاره کرد؛ و به همین قیاس...در مورد منابع هم به
هرحال یک منبع خاصی اصلا در تاریخ حتا اروپا نیست. در
فرانسه از مدیر موسسه ی «هاشت» که رییس
کتابخانه بود پرسیدم که آیا در مورد تاریخ اجتماعی
فرانسه کتابی دارند؟ گفت خیر ما اصلا تحت این عنوان
کتابی نداریم. یک سلسله کتاب تحت عنوان زندگی روزمره
در هر دوره ای مثلا در دوره ی شارلمانی- در
دوره ی سن لویی- در دوره قبل- در دوره بعد
نوشته شده که اگر کسی بخواهد می تواند مطالبی در مورد
زندگی اجتماعی در هر دوره ای از آن ها استخراج و
استفاده کند.
چیستا : حال که عمری را در پای تاریخ
اجتماعی ایران نهادید آیا می توانیم از شما بپرسیم که
استاد! چه داوری و قضاوتی درباره تاریخ ایران دارید؟
این مردم کی اند، چگونه اند و چگونه خواهند بود؟ آیا
این راه طولانی تاریخ که انباشته از رنج ها و آغشته به
خون ها و به ویژه خون روشنفکران بوده، به چه سمت و
سویی می رود؟ آیا افقی تابناک حتی در دوردست برای این
کاروان خاک آلود و خون آلود متصور است؟ و اگر متصور
است، کدامین راه کوبیده تر و نزدیک تر است؟ و اگر
کوبیده نیست چگونه هموارش باید نمود، شما که از این
درازنای تاریخ ایران می آیید، چه پیام گرانبهایی دارید
که آن را به دست های جوانان بسپارید؟
ـ داوری و به قول شما قضاوت درباره ی
تاریخ ایران ومردم ایران، کار آسانی نیست. به هرحال
مجموعه ی کتاب های تاریخی، از جمله کتاب های خودم، قصد
دارد درباره گذشته ی ایران و مردم ایران و اعمال آن
ها، چشم اندازی به خواننده بدهد؛ اما در یک کلام بگویم
مردم ایران، چگونه مردمی هستند؟ خیر. این قابل استنباط
نیست و مساله ای است مربوط به ملت ایران و گذشت زمان
(به نسل حاضر و نسل های آینده) که به تدریج به این
سوال جواب می دهد. تا حالا که ایران دو دوره ی مشخص
دارد: دوره ی قبل از اسلام و بعد از اسلام که این
ادوار را هم می توان بازهم توجیه کرد و هر قسمتی را
جداگانه مورد مطالعه قرار داد، یادداشت برداشت و در
مورد آن کتاب نوشت. ملت ایران بر روی هم ملتی زیرک است
و خودش را از زیربار حکومت های خارجی خارج کرده. نمونه
بارز آن این است که در دوره ی بعد از اسلام، اعراب
بعضی سرزمین ها را تحت نفوذ خود درآوردند و این کشورها
مثلا کشورهای شمال آفریقا حتا زبانشان عربی شد. تنها
کشوری که هویت خودش را حفظ کرد ایران بود که در حقیقت
بعد از حمله ی بیگانه، زبان فارسی نه تنها از دست نرفت
بلکه با استفاده از زبان عربی زبانی غنی تر شد تا
بتواند مطالب علمی و ادبی و مطالب سایر علوم را بهتر
بیان کند. این است که باید گفت حمله ی خارجی ها به
ایران به هویت ملی ایران لطمه ی اساسی نزده است.
اما پیام برای جوانان، جوانان پیام
خودشان را باید از زمانه و درس های زمانه بگیرند. در
دوره ای هستیم که آثار سوء عقب ماندگی های سیاسی،
اجتماعی، اقتصادی را به عینه مشاهده می کنیم، باید
تلاش کنیم تا مثل کشورهای پیشرفته ما هم روش های درست
و سنجیده ای در مسایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی در
پیش بگیریم که از حرکت رو به رشد جوامع پیشرفته، زیاد
عقب نمانیم. باید به جوانان گفت اگر در حد خودمان
فعالیت و تلاش بکنیم، حتما حاصل و نتیجه زحمات خودمان
را خواهیم گرفت. مضافا زندگی در مملکتی مستقل، آباد و
مرفه، لذتی دارد که به زبان قابل وصف نیست.

کارهای فروبسته ـ عکس : ولی الله
شمشیربندی
چیستا : از انتشار اولین جلد این کتاب
تا همین اواخر که دهمین جلد آن به چاپ رسید، چه بسیار
سخن که درباره آن گفته نشده است، حال خود داوری کنید
که برخورد مردم و کتاب خوانان و به ویژه روشنفکران با
این اثر چه بوده است، بازتاب یا بازتاب های این اثر تا
کجا و چگونه بوده است؟
ـ بر روی هم خوب بود. من البته وقتی
این کتاب درآمد ناامید نبودم. استقبال شد و خیلی زود
به فروش رفت و همین انگیزه شد که برای بار دیگر تاریخ
اجتماعی را با دید وسیع تر و مطالعات بیشتری منتشر
کنم. حتما اطلاع دارید نخستین چاپ تاریخ اجتماعی
ایران، در سه جلد رقعی منتشر شد و استقبال مردم و
روشنفکران باعث شد که به جای این که سریعا کتاب را
تجدید طبع کنم در اندیشه ی تکمیل مطالب از قلم افتاده
باشم. این بود که تاریخ ایران را به چند بخش تقسیم
کردم: سلسله ها، طبقات اجتماعی، چون وقتی می گوییم ملت
ایران، ملت ایران عبارت است از جمعیتی که در آن
کشاورز، پیشه ور، روحانی، سرمایه دار، فقیر و قشرهای
مختلف وجود دارد. باید بدانیم که هر طبقه وضعیت خاصی
دارد باید به این موضوع توجه داشت. وقتی می گوییم ملت
ایران این نمودار خصوصیات مردم این مملکت نیست بلکه
باید آن را تجزیه و تحلیل کرد و دید هر فردی از افراد
اجتماع در چه شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی می کنند و
باید روی هر یک از طبقات مطالعه کرد و تمام جزییات
زندگی شان را از تولد و رشد تا مرگ مورد مطالعه قرار
داد و بررسی و در تاریخ منعکس کرد. همچنین به سایر
مظاهر زندگی اجتماعی مردم ایران توجه می شد. در حقیقت
هر مجموعه ای را که در نظر می گرفتم، می دیدم چند زیر
مجموعه دارد و به این ترتیب به آن زیر مجموعه ها، خطوط
فرعی و جانبی اضافه می شد و به همین ترتیب کتاب گسترش
می یافت و البته با همین حجم مطالب، بازهم باید بگویم
گوشه ای از تاریخ اجتماعی مردم ایران نقل شده و بخش
هایی ناگفته مانده است؛ و در نهایت می شود به این اصل
متکی بود که فروش خوب کتاب، تجدید طبع مکرر و وجود
کتاب در بازار موسوم به بازار سیاه کتاب به منزله ی
استقبال مردم از تاریخ اجتماعی ایران بوده است.
چیستا : استاد از دیگر آثارتان بگویید.
چه هستند و چه سمت و سویی دارند؟ و چطور خلق شده اند؟
پاسخگوی چه ضرورتی بوده اند و تا چه حد این ضرورت ها
را پاسخ داده اند؟
آثار زیاد و متنوعی ندارم، اساسش تاریخ
اجتماعی ایران است که در ده جلد منتشر شده. یک ترجمه
هم هست که زندگی روزمره مسلمانان در قرون
وسطی است که خیلی پیش چاپ شده و حالا هم در صدد
هستند که تجدید چاپ بکنند و دو جلد هم تاریخ تحولات
اجتماعی است که با یک نظر علمی، تاریخ اجتماعی غرب
را از دوره تمدن یونان و روم و قرون
وسطی تا دوره اواخر قرون وسطی و رنسانس و انقلاب
فرانسه و انقلاب اکتبر و فرانسه و فاصله بین انقلاب
فرانسه و اکتبر و حضور فاشیسم و هیتلر و این
جریانات به طور اجمال مورد مطالعه قرار گرفته است.
سیر قانون و تاریخ قضاوت و دادگستری نیز عنوان
کتاب دیگری است که توسط نشر چشمه منتشر شده
است. سال ها پیش درباره ی تفسیر قانون اساسی ایران،
قانون اساسی مشروطه و مقایسه آن با چندین قانون اساسی
توسط کشورهای پیشرفته، کتابی نوشته ام که تحت عنوان
تفسیر قانون اساسی توسط انتشارات امیر کبیر
منتشر شده است. درباره مبانی تعلیم و تربیت در تاریخ
ایران به طور اجمالی از تاریخ اروپا، کتابی نوشته ام
به نام تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و
اروپا که توسط نگاه منتشر شده است؛ الان هم
مشغول تالیف تاریخ روزنامه نگاری و یا در حقیقت سیر
روزنامه نگاری و تاریخ مطبوعات در ایران هستم که هنوز
نیمه تمام است.
چیستا :آیا در راه انتشار آثار شما منع
قانونی وجود دارد؟ اگر هست، چه موانعی هستند و ساخته و
پرداخته کجایند، چرا هنوز برای دستیابی به آثار شما،
راه آسان نیست. چه دستی در کار است؟
ـ به طور کلی در هر مملکتی هر رژیمی که
حاکم باشد آن رژیم علاقمند است کتاب هایی منتشر شود که
اساس آن رژیم را تایید کند. کتاب های من از چهل- پنجاه
سال پیش منتشر شده. این کتاب ها کتاب هایی نبوده که به
سود رژیم باشد. به طور طبیعی وزارتخانه هایی که با
دولت ارتبا |