استاد مرتضی راوندی ـ 1375 ـ عکس : ولی الله شمشیربندی

درباره ی این گفت و گو :  استاد مرتضی راوندی مورخ و پژوهنده ی نامدار معاصر و نویسنده ی ده جلد تاریخ اجتماعی ایران، در فرهنگ ایران نامی بزرگ و جاودانه است . حدوداً سال 1368 خورشیدی بود که اتفاقی خجسته سبب آشنایی خانواده ی من با خانواده ی استاد راوندی شد و خوشبختانه به دلیل صفا و صمیمیت استاد راوندی و همسرشان خانم مهین محقق آشنایی مبدل به دوستی خانوادگی شد و سال ها ادامه یافت . وقتی در یکی از نشست های خانوادگی و در خانه ی استاد، خواستیم اجازه دهند از ایشان فیلمبرداری کنیم و سوالاتی بپرسیم با گشاده رویی و مهربانی پذیرفتند. شادمان شدیم چون می دانستیم استاد راوندی اهل مصاحبه ی مطبوعاتی نیستند.( ظاهراً تنها گفت و گوی مطبوعاتی منتشر شده با ایشان با مجله ی چیستا انجام شده که در آذرماه 1377 به چاپ رسیده و در این شماره ی ایران دیدار بازچاپ شده ). البته خواست ما هم مصاحبه ی مطبوعاتی نبود چون در آن روزگار هنوز فکر انتشار ماهنامه در میان نبود . بنابراین گفت و گو را در گوشه ی یک مهمانی خانوادگی و با این قصد انجام دادیم که گوهری به گنجینه ی معرفتی خانواده بیفزاییم . حاصل گفت و گوی یکساعته ی ما که حدوداً هشت ماه پیش از درگذشت استاد راوندی و در اواخر بهمن ماه 1377 خورشیدی انجام شد امروز و پس از نه سال برای نخستین بار به چاپ می رسد .  بخشی از این گفت و گوی تا کنون منتشر نشده به دلیل گرفت و گیر های زمانه حذف شده است . متن گفت و گو از روی نوار هندی کم پیاده شده و برای نخستین بار دقایقی از صدا و تصویر استاد راوندی در یک رسانه پخش می شود . یادش گرامی باد !

مهرداد شمشیربندی

 

 

دکتر سید عباس مصباح : استاد ، شما مثل این که از حدود سی سالگی کار نوشتن کتاب هایتان را آغاز کردید ؟

استاد راوندی : بله ... در دوره ی قضاوت که من چندان باب دندان دستگاه نبودم ! از این جریان حُسن استفاده کردم و چون سازمان امنیت گفته بود که به من کار اساسی رجوع نکنند، استقبال کردم و رفتم اداره ی بازنشستگی ثبت اسناد . آن جا اتاق بزرگی بود و افراد متنوعی از جمله یک مشت دزد و رشوه خوار و اینها بودند ، من هم بین شان بُر خورده بودم . من ماهی سی تومان می دادم که یک نفر برود به جای من امضاء کند . روزها می رفتم کتابخانه ی ملی یا کتابخانه ی مجلس و در آنجا یادداشت هایی بر می داشتم و به اصطلاح امروز فیش برداری می کردم . از آن روز تا امروز حدود چهل سال می گذرد .

دکتر مصباح : گویا آن موقع مرحوم اعتصام الملک، پدر پروین اعتصامی رییس کتابخانه ی مجلس بودند ؟

استاد راوندی : بله ، ممکن است ...

ولی الله شمشیربندی : ظاهراً آقای ایرج افشار به شما زیاد کمک می کرد ؟

استاد راوندی : ایرج افشار در کتابخانه ی ملی بود . ایرج افشار هم خُب نه با من دوست بود و نه دشمن بود . آدمی بود که دورادور بنده را می شناخت و من هم به او ارادت داشتم اما با هم صمیمی نبودیم که او مثلاً فکر کند این کتاب به درد راوندی می خورد ، پس من این را بدهم به او . توی این جریان نبود . من خودم در آن فهرست ناقص و موجود کتابخانه ی مجلس و کتابخانه ی ملی نگاه می کردم و مطالبی را که فکر می کردم با رشته ی مورد علاقه ی من ارتباط دارد انتخاب می کردم و گاه امانت می گرفتم .

ولی الله شمشیربندی :منابع شما به زبان فارسی بودند ؟

استاد راوندی : بیشتر به زبان فارسی بود و کمی هم به زبان فرانسه . راجع به ایران، منابع برای کسانی که اهل تفکر باشند خیلی زیاد است . منتها حوصله می خواهد . یک کتاب پانصد صفحه ای را باید خواند برای این که بشود دو صفحه سه صفحه ، گاهی وقت ها فقط چند سطر مطلب جالب استخراج کرد . بستگی دارد به این که کتاب چه کتابی باشد و خواننده چه هدفی داشته باشد .

دکتر مصباح : چرا و چگونه بود که شما در تاریخ نگاری ایران خلاء احساس کردید ؟

استاد راوندی : تاریخ ایران در واقع تاریخ سلاطین ، تاریخ جنگ ها و تاریخ شکست ها بود ولی از ملتی که در کوران تاریخ در ایران زندگی می کردند در تواریخ رسمی ما نام و نشانی نبود . من روی این فکر که البته در ابتدا خام و غیر ملموس بود کار کردم و بعد از سی و اندی سال خوشبختانه توانستم مطالب زیادی گردآوری کنم . بعد بنده نشستم مطالب را بخش بخش کردم . یکی سیاسی شد، یکی طبقاتی شد؛ چون جامعه ی ایران که یک ملت واحد با شرایط اقتصادی واحد نبودند . در جامعه تاجر بود ، فقیر بود ، پیشه ور بود ،بینوا بود همه تیپ در میان ملت ایران بود . متاسفانه این تفکیک شرایط اقتصادی ـ اجتماعی ملت ایران، هیچ وقت در کتاب ها، مرسوم و معمول و مشخص نبود . مثلاً این که جامعه ی ایران چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام در هر دوره ( مثلاً ساسانیان یا سامانیان ) از چه عناصری تشکیل شده و با چه شرایط اقتصادی شکل گرفته است . این مسایل در آن موقع تازگی داشت چون قدما به آن توجه نمی کردند . بنده در این زمینه تلاشی کردم و در حدود سی و پنج سال پیش سه جلد از تاریخ اجتماعی در آمد و با این که سراپا نقص بود و جامع نبود، استقبال شد و بنده دیدم که حقاً باید با علاقه و جدیت اساسی در این زمینه کار کرد . ادامه ی کار هم خوشبختانه با استقبال مواجه شد و من ده جلد راجع به زمینه های مختلف زندگی اجتماعی یک ملت نوشتم . در سال های اخیر دیدم اگر تاریخ تحولات اجتماعی را بنویسم از جهت مردم خوب و مفید است . چون سیر تکاملی فرهنگ و تمدن اروپا را نشان می دهد . هرکس هم بخواند مقداری اطلاعات در حد گردآوری ناقص بنده پیدا می کند و چاپش ضرر ندارد . این را هم جمع آوری کردم ؛ از دوره ی یونان و روم قدیم و رنسانس تا برسد به قرون جدید .

دکتر مصباح : استاد! اگر قدمای ایران را به شاعران و نویسندگان تقسیم کنیم و با توجه به این که ما در شعر کمیت و کیفیت بالاتری داریم به نظر شما از آغاز تاریخ ایران تا دوره ی قاجاریه کدام یک از شعرای ایران از نظر شناخت اجتماعی شعرهایشان بیشتر قابل استفاده است ؟ به خصوص برای رشته ی شما ؟  

استاد راوندی : از لحاظ جامعیت اگر بخواهید، سعدی . از نظر ملی، فردوسی بی نظیر است چون روی حب ملی و ایراندوستی شاهکار غیر قابل انکاری آفریده است . ولی از نظر جامعیت سعدی در تمام شوون وارد شده و مطالب آموزنده ای به دست خواننده داده . سعدی عمر طولانی داشته و سفرهای متعدد کرده و به دو زبان هم کاملا مسلط بوده . از این نظر سعدی بی نظیر است . فرنگی ها هم در دایرة المعارف وقتی به سعدی می رسند جنبه های برجسته ی او را ذکر می کنند . در کلیات سعدی بسیاری از مطالب اجتماعی دیده می شود هم چیزهایی که با مبانی شرع سازگار است و هم چیزهایی که با اساس دین ناسازگار است .

دکتر مصباح : از شاعران معاصر چه کسانی بهتر توانستند اوضاع اجتماعی ایران را نشان دهند ؟

استاد راوندی : ( با خنده ) کاش این سوال را قبلاً مطرح می فرمودید من رویش فکر می کردم !

دکتر مصباح : به صورت اجمالی بفرمایید .

استاد راوندی : ملک الشعرای بهار خیلی آدم ممتاز و خوش قریحه و جالبی است و تا حدی هم متجدد . در پلان های سیاسی هم بوده و به مسایل اجتماعی نیز علاقمند بوده است . از این جهات واقعاً ملک الشعرا کم نظیر است .

دکتر مصباح : از شاعران نوپرداز چه کسانی ؟

استاد راوندی : متاسفانه کاری که من داشتم مجال نداد راجع به نوپردازی بررسی کنم . اگر هم چیزی بگویم ناصحیح است چون نه ذوقش را داشتم نه در این باره مطالعه کردم ولی استقبالی که مردم از شعر نو می کنند نشان می دهد که شعر نو جا افتاده .

دکتر مصباح : شعر به عنوان یک آینه و به عنوان یک مرجع برای بررسی تاریخ اجتماعی یک کشور معتبر هست یا نیست ؟

استاد راوندی : البته که معتبر است . شعر مظهر تجلی روحیات افراد مردم است .

دکتر مصباح : گلستان سعدی از نظر بررسی تاریخ اجتماعی ایران بهتر است یا بوستان سعدی ؟

استاد راوندی : البته گلستان . چون در تمام زاویه های زندگی ایرانی وارد شده و نکات پنهانی را بازگو کرده . سعدی شاید هیچ وقت در تاریخ ادبیات ایران، دوم پیدا نکند . تمام اوضاع و احوال تاریخی در یک دوره دست به دست هم داد و همزمان یک قریحه ی فوق العاده ی ادبی ظهور کرد تا شاهکارهای سعدی به وجود آمد .

ولی الله شمشیربندی : استاد ببخشید! در خصوص نادرشاه شما یکی دوبار صحبت کردید و آن طور که من استنباط کردم نظر مثبت و توجه خاصی نسبت به او نداشتید ...

استاد راوندی : نخیر ، من معتقدم وقتی راجع به یک شخص بررسی می کنیم باید تمام جنبه های مثبت و منفی او را در نظر بگیریم . ببینید! نادر آمده و زده و کارهای مثبت کرده و شر یک سلسله ی مضمحل شده را کنده، ولی بعد از زمامداری، امور روحی او دست خودش نبود . یک وقت به سرش می زند و می گوید من یک کرور تخم چشم از مازندران می خواهم ! آدمی است که چنین شقاوتی دارد ـ حالا ممکن است این شقاوت عاریتی باشد یعنی بالذات آدم خبیثی نباشد ـ و چنین کارهایی هم نادر کرده که اگر روی هم بریزیم و با هم مخلوط کنیم حتا یک آدم متوسط هم از تویش در نمی آید . چون کارهای بد و نامعقول زیاد کرده و خیلی داوری درباره ی او مشکل است . البته نظر من که اصلاً ارزشی ندارد . باید همه ی کسانی که در این باره کار کردند نظریه بدهند و مردم از مجموع آن ها نتیجه گیری کنند .

ولی الله شمشیربندی : می خواستم عرض کنم معاصر بودن نادرشاه با تحولات سریع در اروپا، همچنین بر تخت نشستن پتر کبیر و بعد از او کاترین در روسیه و سلطان سلیم قانونی در عثمانی زمانه ی سختی را در عهد نادر به وجود آورده بود که بسیار امکان داشت کشور ما را به کام بیگانگان بیندازد و چند پاره کند . همان طور که چند سال قبلش افغان ها که البته بیگانه نبودند و یکی از اقوام ایرانی بودند ـ و هستند ـ فتنه ای به راه انداختند و شاه سلطان حسین صفوی را از تخت به زیر کشیدند . اما نادر با قدرت فعالی که در ایران داشت ،افغان ها را شکست داد و به استان خودشان بازگرداند، قرارداد ننگینی را که میان روس و عثمانی بسته شده بود و طی آن می خواستند ایران را بین خودشان تقسیم کنند لغو کرد و شاه تهماسب سوم پادشاه بی کفایت صفوی را خانه نشین کرد و در مجموع توانست اعتلای گذشته ی ایران را بازگرداند و چند دهه گذشته ی نامطلوب ایران را از بین ببرد . این در تاریخ ایران بسیار ارزش دارد .نکته ی دیگر این که اسناد معتبر تاریخی امروز به ما می گویند زمانی که دشمنان نادر دیدند که او قدرت پیدا کرده پس از این که به طرف او تیراندازی شد به شخصی پول دادند تا نزد نادر اعتراف کند که پسرش رضاقلی میرزا به طرف او تیر پرتاب کرده  . در صورتی که رضاقلی میرزا به سوی نادر تیر نینداخته بود و این دسیسه ی دشمنان نادر بود .

استاد راوندی : این ها همه درست ، اما خود نادر باید بر اساس تشخیص ذاتی خودش فکر کند آیا امکان عقلی دارد که پسر من این کار را بکند یا امکان عقلی ندارد ؟ داوری این نکته هم در این دوره برای من و شما مشکل است. امروز ما به سختی می توانیم وضع دوره ی نادر و خصوصیات اجتماعی آن دوره را مجسم کنیم و در موردش داوری کنیم . چون در تاریخ، مسایل خیلی کوچک ممکن است سبب وقایع بسیار وحشتناک و مهمی بشود که ما در جریانش نیستیم و فاصله ی چند صد ساله با آن داریم . ولی همان طور که عرض کردم در این زمینه ها باید اظهار نظر های گوناگون به وسیله ی افراد مختلف العقیده و مختلف المرام بشود بعد علاقمندان بیایند و آن نظرها را روی هم بریزند و غربال کنند و نتیجه ی عقل پسند و دنیا پسند و منطق پسندی از مجموعشان بگیرند و به مردم ایران تحویل دهند .

دکتر مصباح : استاد ! آیا از سوی آموزش و پرورش قبل از انقلاب یا بعد از انقلاب با شما ارتباطی برقرار کردند که تاریخ اجتماعی ایران به صورت کلاسیک در کتاب های درسی گنجانده و تدریس بشود ؟

استاد راوندی : ( با خنده ) ابدا ... من راضی و شاکر هستم که پدرم را در نیاوردند ! همیشه به مهین ( همسر استاد ) می گویم که ما بُل گرفتیم ؛ یا فراموش شدیم انشاالله، یا آنقدر این اثر را ناچیز دیدند که به ما در این زمینه چیزی نگفتند ! ولی همین سکوتشان ، همین بی آزاریشان برای ما مغتنم است . این که دری به تخته خورده و من به این سن رسیده ام و این ده جلد را در آورده ام جای شکر دارد . نکته ی جالب توجه همین است که بالاخره این کار به سامان رسید و این ده جلد در آمد . البته من به هیچ وجه ادعا نمی کنم اثرم کامل است ولی بر روی هم اولین قدمی است که برداشته شده و مسلماً بعداً کسانی می آیند و این مجموعه را می خوانند و صد ها اثر دیگر را هم می خوانند و از قریحه ی ذاتی خودشان هم استفاده می کنند و این کار اساسی را که تاریخ ملت ایران و تاریخ اجتماعی ایران است به یک صورت مطلوب در می آورند .  

دکتر مصباح : استاد ! اگر با یک نگاه شاد و سپید فرض کنیم چنین حالتی به وجود بیاید شما از چه سالی صلاح می دانید تاریخ اجتماعی ایران برای دانش آموزان تدریس شود ؟

استاد راوندی : دوره ی دبستان که نه اما آغاز دوره ی دبیرستان مناسب است . گاهی با نصرالله فلسفی و دیگران بحث می کردیم که این تاریخی که در مدرسه های ایران درس داده می شود تاریخ ملت ایران نیست . البته خود فلسفی و دیگران هم به ملت ایران اعتقاد نداشتند . هنوز درک نمی کردند که اساس مساله خود ملت است . باید به خصوصیات ملت توجه کرد . مثلاً در بین تواریخ قدیمی اگر کسی تاریخ بیهقی را از اول تا آخر بخواند کم و بیش به مردم و احساسات و معتقدات و تفکرات آن ها پی می برد . ولی بر روی هم در تواریخ بعد از اسلام به ملت ایران کمتر توجه شده . برای شناخت روحیات و حیات فرهنگی ایرانیان باید به منابع دیگر هم توجه کرد ؛ مثلاً شعر . چون شعر یک چیز ملی است . تراوش عواطف و احساس های شاعران است . از میان اشعار خیلی می شود مطالب جالب اجتماعی استخراج کرد .

 کولی ها ـ عکس : ولی الله شمشیربندی

دکتر مصباح : حضرتعالی اطلاع دارید که در آموزش و پرورش غرب چگونه تاریخ اجتماعی آن کشورها را گنجانده اند ؟

استاد راوندی : به طور اجمالی چیزهایی شنیدم اما چندان وارد نیستم . البته کتاب های من تا حد زیادی دکان مستشرقین را تخته کرد ! چون آنقدر زمینه خالی بود که اگر کسی راجع به جزیی از جزییات حیات اجتماعی مردم ایران می نوشت او را خیلی بالا می بردند .

دکتر مصباح : در غرب آنطور که من دیدم به خصوص در فرانسه یکی از مهم ترین درس های بچه ها تاریخ و بعد جغرافیا است . یعنی بهای بیشتری از ریاضیات به تاریخ و جغرافی می دهند . بچه های من یکیشان از دوره ی دبستان و دیگری از دوره ی دبیرستان وارد فرانسه شدند و در کوران قرار گرفتند. وقتی به درس و مدرسه ی آنها توجه کردم متوجه شدم واقعاً معلم تاریخ آنجا ارج و قرب دارد . نحوه ی تدریس معلم های تاریخ و شیوه هایی که به دانش آموزان ارائه می دهند که چگونه به موضوع نگاه کنند و همین طور نحوه ی سوالات امتحان بسیار برای بچه ها جالب و سازنده است . دانش آموز در فرانسه هر دیپلمی که بخواهد بگیرد باید تاریخ و جغرافی و فلسفه را بگذراند آنهم نه به صورت حفظ کردن ؛ بلکه متن هایی به آن ها معرفی می شود تا بخوانند و برداشت شخصی شان را از آن دوره ی تاریخی ارائه دهند و از نظرهایشان در برابر پرسش های معلم دفاع کنند .

استاد راوندی : فلسفه به خصوص خیلی مهم است چون مبنایش بر چون و چرا است . در رژیم های استبدادی هم چون و چرا کردن ممنوع است .

 دکتر مصباح : استاد ! برای این که پروژه ی تاریخ اجتماعی ایران که بدعتی از جانب شما است آینده ای و رشدی داشته باشد و ادامه بیابد چه برنامه یا پیشنهادی برای همفکران و شاگردانتان دارید ؟

استاد راوندی : سوال جالبی است اما مساله این است که نظر من فایده ای ندارد . هر شاگردی ، هر مورخی و هر نویسنده ای می تواند نظر خودش را داشته باشد . این ها را باید واگذار کرد به تفکر عمومی و افکار عمومی و دید ِ مردم . وگرنه بنده ممکن است هزار ادعا بکنم ولی کسی قبول نکند ! ولی وقتی نوشته ها را گذاشتند به صحنه و مردم دیدند و خواندند و بررسی کردند و اظهار نظرهای مختلف شد و غربال شد آن وقت معلوم می شود چه چیزش قابل بقا است و چه چیزش فراموش شدنی و دور ریختنی است . این را فقط مرور زمان روشن می کند . مثلاً آیا سعدی خودش فکر می کرد که بعد از هفتصد ـ هشتصد سال این طور استقبال بشود و تا دنیا دنیاست نظرات و آرای اجتماعی و اخلاقی او برقرار بماند ؟ سعدی آدمی بوده غیرمتظاهر و تمام کارهای خوب و بدش را افشا کرده و خدا پدرش را بیامرزد که دماغ کشی[...] در ذاتش نبوده !

دکتر مصباح : پس منظور شما این است که آثارتان باید در طبق اخلاص باشد بعداً کسانی بیایند و برای دنباله اش به صورت سیستماتیک برنامه ریزی کنند و این راه بی پایان را ادامه دهند .

استاد راوندی :  بله

دکتر مصباح : پس خودتان سودایی برای برنامه ریزی ندارید ؟

استاد راوندی : نخیر ، به هیچ وجه می دانید زور زیادی است . وقتی چیزی نمی چسبد نمی شود به زور چسباند .

ولی الله شمشیربندی : کاری که آقای راوندی در خصوص تاریخ اجتماعی ایران کرده کار یک آکادمی است . یعنی در آینده باید یک تیم تحقیق بیایند و آنچه که ایشان به تنهایی ظرف چهل ، چهل و پنج سال انجام داده پی بگیرند . 

استاد راوندی : شاید به طور طبیعی همین جریان پیش بیاید .

ولی الله شمشیربندی : حق این بوده که از استاد راوندی که عمر گرانبهایشان را روی تالیف تاریخ اجتماعی ایران گذاشته اند ستایش بشود و برایشان بزرگداشت بگیرند ، اما چنان که استاد قبلاً به من فرموده اند در مراسم دانشگاهی اگر دوستانشان دست اندر کار باشند ایشان را هم دعوت می کنند ولی دستگاه دولتی و اداری تا کنون توجهی به اهمیت زحمات استاد نکرده و برای ایشان بزرگداشت نگرفته است .

استاد راوندی : بله و هیچ هم لزوم ندارد جناب شمشیربندی ! چون مطالبی که می فرمایید دال بر این است که  کسی خودش یا بستگانش یا دوستانش اصرار داشته باشند که مطلبی علنی بشود و به گوش مردم برسد. ولی اگر موضوعی که شما می فرمایید خودش فی حد ذاته ارزش داشته باشد چه من بخواهم چه بستگانم بخواهند ، چه دوستان من کمک بکنند یا نکنند آن موضوع خودش را نشان خواهد داد . مثلاً شما فرض کنید که در تاریخ پس از اسلام هزاران شاعر و نویسنده در ایران آمده اند اما هیچ کدام نه سعدی شده اند نه مولوی و نه دیگر بزرگان ادب و فرهنگ ایران. بالاخره این گذشت زمان خودش آدم های حسابی را متجلی کرده و معرفی کرده . آن هایی هم که ـ به قول یکی از دوستان که در مقاله اش نوشته بود " آشغال " ـ آشغال بوده اند از صحنه خارج شده اند چون اصلاً ارزش نداشته اند که نامشان برده شود . حقاً باید همه ی موضوعات علمی و ادبی و شعری و غیره را به تفکر عمومی و سلیقه ی مردم گذاشت ولی این که اشخاص خودشان دست و پا کنند که مشهور بشوند به نظرم درست نیست . مثلاً من یادم است موقعی که بچه بودم عده ای بودند که خیلی اصرار داشتند معرفی بشوند ، وکیل مجلس بشوند ، چنین و چنان بشوند و در این راه تلاش هایی هم می کردند که غالباً ناموفق بود . ولی کسانی هم بودند مثل مدرس یا اشخاصی از تیپ او که به طور طبیعی مردم به این ها خوب یا بد ، به حق یا به ناحق عقیده داشتند . آن ها بالا می آمدند و وکیل می شدند و شهرت پیدا می کردند .

[ ... ]

مهرداد شمشیربندی : استاد ! از بین کسانی که ظرف ِ چند دهه ی اخیر در مورد ایران تحقیق کرده اند، شما نوشته های چه کسانی را تایید می کنید ؟

استاد راوندی : خیلی ها هستند ... سوال جنابعالی جامعیت دارد و من الان حاضرالذهن نیستم . ولی دکتر زرین کوب کارهای قابل توجهی دارد و ده ها نفر همردیف ایشان که من به علت پیری و بیماری، الان مرکوز ذهنم نیست .

ولی الله شمشیربندی : نظرتان درباره ی دکتر باستانی پاریزی چیست ؟

استاد راوندی : باستانی پاریزی خوب است و بالاخره زحمت کشیده . همین که روح تجاسر و اظهار نظر دارد باعث شده چیزهایی بگوید که به مذاق آقایان چندان خوش نیاید و کم و بیش مغضوب باشد . بر روی هم او را هم باید از خدمتگزاران فرهنگ ایران دانست .

مهرداد شمشیربندی : آقای فریدون آدمیت چطور ؟

استاد راوندی : بله آقای فریدون آدمیت خیلی خوب است .تصادفاً من همه ی کتاب های ایشان را خوانده ام ؛ یکی از یکی بهتر . ایشان از کسانی است که صادقانه و خالصانه کار کرده و مطلب نوشته و البته ده ها نفر دیگر که آن ها هم از خدمتگزاران فرهنگ ایران هستند و کتاب های ذی قیمتی نوشته اند که من متاسفانه به دلیل بیماری نام تمامشان در خاطرم نیست . تا وقتی هم که افراد مختلف ننویسند و پژوهش نکنند تاریخ اجتماعی ایران به درستی شناخته نمی شود . این نهضت فکری که عبارت بود از نوشتن کتاب و روشن کردن ذهن مردم از دوران ناصرالدین شاه و حتا پیش از او آغاز شده و تا امروز ادامه داشته . میرزا فتحعلی آخوندزاده در روزگار خودش لُبّ ِ لَباب ِ این افکار بود . خیلی شجاعت به خرج داد و مطالبی نوشت . من هم تا آنجا که جرات کرده ام در کتاب هایم به آثار و افکار این بزرگان اشاره کرده ام ! آن موقع که کارم را شروع کردم این سانسور فعلی نبود و مقداری گذشت می کردند ، شاید هم کار من را قابل نمی دانستند . بنابراین تا حدی می توانستم بنویسم و بخوانم . 

ولی الله شمشیربندی : الان ( سال 1377) که آقای مهاجرانی وزیر ارشاد است احتمالاً سخت گیری ها کمتر شده ؟

استاد راوندی : بله ... البته در هیچ دوره ای کسی به طور جدی معارض من نشد . البته جلوگیری می کردند اما نه به طور جدی که بیایند و خانه را محاصره کنند و بگیرند و ببندند . فقط یک بار پیش از انقلاب از طرف رژیم پهلوی ریختند و نوشته ها را کردند توی گونی .

ولی الله شمشیربندی : چه سالی بود ؟

استاد راوندی : این ها را مهین ( خانم مهین محقق ، همسر استاد ) بهتر می داند . من ممکن است فراموش کنم . ایشان اگر وارد بحث بشود غلط های من را تصحیح می کند !

خانم راوندی : پیش از ازدواج ما بوده احتمالاً بین سال های سی تا سی و پنج .

دکتر مصباح : خانم راوندی ! زندگی با یک دانشمند و محقق چه مشخصاتی دارد ؟ چه فرقی می کند با زندگی های معمولی ؟

خانم راوندی : هیچ فرقی ! فرقش این است که همه کارها می افتد به گردن زن ! ( خنده ی حاضران ) بچه داری و خانه داری و پخت و پز و همه چیز !

استاد راوندی: این که حقیقت است و درش تردید نیست . اگر من می خواستم کمک جدی به مهین بکنم به همین کار ناقص هم نمی رسیدم . ولی ایشان خیلی گذشت کردند و به اصطلاح دندان روی جگر گذاشتند !

دکتر مصباح : خانم راوندی ! وقتی استاد کتاب هایشان را می نویسند با شما مشورت و صحبت می کنند ؟ برایتان می خوانند که شما بعضی وقت ها هوس کنید سرکشی کنید ببینید استاد چی نوشتند ؟  

خانم راوندی : نه ، وقتش را ندارم اصلاً .

استاد راوندی : ایشان نه مخالفت کرده و نه علاقه نشان داده .

دکتر مصباح : مثلاً شما هیچ وقت از استاد نخواستید در مورد تاریخ اجتماعی زنان چیزی بنویسند ؟

خانم راوندی : در این مورد نوشته ... من فقط ازش خواستم اول یکی از کتاب هایش از من تجلیل کند که این کار را نکرد !

استاد راوندی : نوشتم ولی هنوز چاپ نکردم !  در جلد آخر .

دکتر مصباح : استاد! اگر خانم شما بعضی توقعات معمول را که بیشتر حالت مصرف کنندگی و تجملی دارد از شما داشتند کارتان سخت تر نمی شد ؟

استاد راوندی : زندگی ما همیشه معمولی و به قول معروف طلبگی بود و عاری از توقعات زیاد .

مهرداد شمشیربندی : استاد ! راجع به آخرین کاری که در دست نگارش دارید بفرمایید .

استاد راوندی : مشغول نوشتن تاریخ روزنامه نگاری در ایران و اروپا هستم . مطالبی را گردآوری کرده ام که اگر حالم اجازه بدهد به مرور زمان می نویسم .

( این اثر استاد راوندی با درگذشت ایشان نیمه تمام ماند ولی گویا خانواده ی ایشان قصد دارند کتاب را تا همان جا که استاد نوشته اند به چاپ برسانند .)

مهرداد شمشیربندی :تا به حال چیزی بوده که شما دوست داشته باشید درباره اش بنویسد اما یا فرصت نکرده باشید یا شرایط زمانه به شما اجازه ی نگارش نداده باشد ؟

استاد راوندی : البته بوده . هیچ کس نمی تواند ادعا کند که همه ی چیزهایی را که دلش می خواهد می تواند بنویسد . ولی روی هم رفته مقدار ناکامی های من قابل تحمل بوده است .

 

( این گفت و گو در روز جمعه سی ام بهمن ماه 1377 خورشیدی در خانه ی استاد راوندی انجام شده است . استاد راوندی در تاریخ 23 شهریور ماه سال 1378 بدرود حیات گفت .)

لطفاً برای دیدن بخش کوتاهی از گفت و گو اینجا را کلیک کنید(3gp) .

برای دریافت پخش برنامه 3gp اینجا را کلیک کنید.

کتابشناسی مرتضی راوندی :

ترجمه :

 ـ اقتصاد بشری / رنه ساید / انتشارات امیرکبیر

ـ زندگی مسلمانان در قرون وسطا / دکتر علی مظاهری / انتشارات سپهر

 

تالیفات :

ـ زندگی روزمره ی ایرانیان در خلال روزگاران / نشر گویا

ـ سیر فرهنگ و تاریخ تعلیم و تربیت در ایران و اروپا / انتشارات گویا و نگاه

ـ سیر قضا و تاریخ دادگستری در ایران و اروپا / نشر چشمه

ـ تاریخ اجتماعی ایران / ده جلد که جلد چهارم و هفتم آن هرکدام در دو کتاب منتشر شده است / انتشارات امیرکبیر/کسری / روزبهان / نگاه

ـ تاریخ تحولات اجتماعی / سه جلد / انتشارات امیرکبیر / انتشارات نگاه