گفت و گو : مهرداد شمشیربندی

 

ایران دیدار : دوره ی سوم و پایانی جامعه ی باربد از سال 1322 تا سال 1357 به درازا کشید . لطفاً درباره ی دوره ی سوم برایمان بگویید .

ـ همان طور که قبلاً گفتم از سال 1322 تعداد هنرپیشه ها و حجم کار جامعه ی باربد زیاد شد . پی یس های ( نمایش های) تاریخی اصولاً پرسوناژ های زیادی دارند . برای همین استاد مهرتاش از سینما ـ تئاتر شهرزاد به سالنی در ابتدای خیابان لاله زار  نقل مکان کرد . سالن جدید را به صورت نود و نه ساله از اداره ی اوقاف اجاره کردند . البته من نمی دانم ساختمان را خودشان ساختند یا ساخته شده، اجاره کردند . آقای عبدالوهاب شهیدی خودش می گفت که من از سال 1322 به جمع هنرمندان جامعه ی باربد پیوستم . در سالن جدید، گروه، تئاترهایی را که قبلاً اجرا کرده بود این بار با امکانات بهتر و هنرپیشه های بیشتر به روی صحنه آورد .

محمد منتشری ـ عکس : زهره شمشیربندی

ایران دیدار : سالی چند نمایش اجرا می کردند ؟

ـ بستگی داشت که از هر نمایش چقدر استقبال بشود . استاد مهرتاش می گفت "نمایش لیلی و مجنون بار اول هفت ماه روی سن بود" ، بار دومش را نمی دانم .

ایران دیدار : در نمایش ها چه کسانی بازی می کردند ؟

ـ مرحوم سارنگ ، مرحوم شباویز ، رفیع حالتی ، رضا رخشانی ، نصرت کریمی ، مهین دیهیم ، رقیه چهره آزاد ، فخری پازوکی ، مینو ، شهین ، مرضیه و ... البته چون تئاترها موزیکال بود یعنی هم تئاتر بود هم موسیقی ، هنرپیشه ای که نقش اول را و به خصوص نقش اول زن را بازی می کرد باید صاحب صدا می بود . مثلاً در نمایش خسرو و شیرین برای بازیگر نقش شیرین بر روی اشعار نظامی، آهنگ های زیبایی ساخته شده بود که بازیگر باید می خواند .این نمایش نامه ها را مثلاً هفت پیکر نظامی و خسرو و شیرین را مرحوم ناظر زاده ی کرمانی تنظیم می کرد. بیشتر تئاتر ها موزیکال بود و بعضی بدون موسیقی . یعنی اولین اپرت های ایرانی را در واقع استاد مهرتاش کار کرد . تک و توکی هم نمایش های فرنگی اجرا شد . مثلا مرحوم اصغر تفکری یک پی یس فرنگی کار کرد به نام خانه ی ارواح که بسیار هم مورد توجه قرار گرفت . فضل الله بایگان و علی دریابیگی هم با جامعه ی باربد همکاری می کردند .  

ایران دیدار : با این حساب پیش از آقای حسین دهلوی، مرحوم مهرتاش اپرت ایرانی کار کرده .  

ـ  بله تلفیق بین شعر و موسیقی (که اتفاقاً آقای دهلوی هم کتابی به همین نام دارد) اولین بار به دست مرحوم مهرتاش انجام شد . ایشان آموختن فن بیان را هم برای خواننده لازم می دانست و این به کار من خیلی کمک کرد . در تابلو موزیکال یا اپرت آقای مهرتاش اشعار را انتخاب می کرد و رویشان آهنگ می ساخت و کارگردانی می کرد . اما تئاتر های بدون موسیقی را معمولاً رفیع حالتی کارگردانی می کرد .

ایران دیدار : آقای مهرتاش تحصیلات تئاتری داشت ؟

ـ  نخیر اما آن زمان که من در جامعه ی باربد بودم ایشان از طرف کشورهای خارجی دعوت می شد . می رفت برای این که تئاترهایشان را ببیند و دعوت می شد به عنوان کسی که تئاتر ملی کار می کرد . ببینید ! به نظر من موقعی ما می توانیم به خودمان ببالیم که کار ملی کرده باشیم . استاد مهرتاش می گفت خارجی ها وقتی با ما مواجه می شدند برایشان این مهم بود که ما چقدر "کار ملی" کرده ایم . از ما نمی پرسیدند که آیا اتللو را اجرا کرده اید یا نکرده اید . چون خودشان بهترین اجراهای اتللو را بر صحنه می بردند . آن ها از موسیقی ملی و تئاتر ملی ما می پرسیدند .

ایران دیدار : مقصود من این بود که آقای مهرتاش دانش تئاتری را در کجا فرا گرفته بود ؟  

ـ مقداری را از هنرپیشه ها و کارگردان های پیش از خودش مثل مرحوم عبدالحسین نوشین یاد گرفته بود و مقداری را هم به صورت تجربی آموخته بود . اگر کسی بخواهد کارگردان نمایش های ملی باشد راهش این نیست که برود خارج تحصیل کند . چون آداب و رسوم و فرهنگ ما با دیگران تفاوت دارد و شیوه های اجرا را از دل همین فرهنگ باید پیدا کرد .

ایران دیدار : با بخشی از تعریف شما درباره ی تئاتر ملی موافقم اما این تعریف تمامیت تئاتر ملی نیست . گاه ممکن است کسی روش های تئاتری را از غربیان بیاموزد ولی در کشور خودش گریبان گیرترین مسایل و دغدغه های ِ جامعه اش را مطرح کند . به نظر من تئاتر او هم ، تئاتر ملی است چون مستقیماً از فرهنگ ، زمانه و جامعه ی خودش گرفته شده .

ـ درست، اما منظور من بی اطلاعی ما از فرهنگ غرب و بی ارتباطی برخی از آن نمایش ها با مسایل جامعه ی ایران بود . یادم هست رفیع حالتی سر کلاس تئاتر به ما گفت تا وقتی که من به اروپا نرفته نبودم خیال می کردم اجراهایی که ما از نمایشنامه های فرنگی می کنیم بهترین اجراها است . اما وقتی اجراهای خودشان را دیدم تازه فهمیدم که ما کجاییم و آن ها کجایند ! متوجه شدم که ما باید کارهای ِ خودمان را بر صحنه ببریم و حرف های خودمان را بزنیم . خود من شاهد بودم که استاد مهرتاش را هر سال تابستان به اروپا دعوت می کردند . ایشان می رفت به فرانسه و انگلستان و تئاترهای آن ها را می دید و نکاتی یاد می گرفت . بعضی از آن شیوه ها را اینجا پیاده می کرد اما با استفاده از آداب و رسوم خودمان . من فکر می کنم بیشتر موفقیت جامعه ی باربد این بود که روی تئاترهای ملی تمرکز کرده بود . اکثر نمایشنامه ها را نویسندگان ایرانی نوشته بودند مثل رضا کمال شهرزاد ، ناظرزاده ی کرمانی و رفیع حالتی .

ایران دیدار : شما در چند تا از نمایش ها بازی کردید ؟

ـ حقیقتش آن زمان که من به استاد رسیدم یعنی دهه ی چهل و پنجاه ، تئاتر را به کسان دیگری اجاره داده بود و خودش کناره گرفته بود . در این مدت استاد مهرتاش در اعیاد و مناسبت ها کارهایی از رادیو و تلویزیون سفارش می گرفت . یکی دیگر از کارهایش اجرای برنامه در شب عید نوروز برای بچه های پرورشگاهی بود . در این برنامه ها دوستان ثروتمندش را دعوت می کرد، برایشان برنامه می داد و توسط آن ها به بچه ها کمک مالی می کرد . اجرای برنامه های خیریه حتا بعد از سوزاندن جامعه ی باربد در سال 1357 و تا هنگام مرگ استاد یعنی سال 1359 برگزار می شد . من تا سال آخر حیات ایشان در این تئاتر ها بودم . در تابلو موزیکال سعدی ، تابلو موزیکال حافظ ، تابلو موزیکال خیام و ... بازی کردم و همیشه هم نقش اول می گرفتم . پیش از من آقای عبدالوهاب شهیدی نقش اول بازی می کرد . من در مصاحبه هایم از قول مرحوم رضا وحدانی گفته ام که اگر استادان دیگر در یک زمینه کار کردند و یک نمره ی بیست گرفتند استاد مهرتاش در پنج زمینه کار کرد و پنج تا نمره ی بیست گرفت . استاد آواز بود ، استاد تئاتر بود ، مبتکر تابلو موزیکال بود ، مبتکر فولکلورها بود و آهنگساز بود . حالا اگر به آن صورت شناخته نشد بر می گردد به شاگردانش . همیشه استاد از طریق شاگردها بزرگ می شود . متاسفانه شاگردانش یا سنگ خودشان را به سینه زدند یا نیامدند درباره ی استادشان صحبت کنند . مثلاً در بسیاری از کتاب ها نوشته اند آقای محمد نوری شاگرد مهرتاش بوده اما من ندیدم در جایی ایشان اشاره ای به استاد کرده باشد . مقاله ای نوشته باشد یا مصاحبه ای کرده باشد .

ایران دیدار : آقای مهرتاش برای شخص شما چه کاری انجام داد ؟  

ـ خیلی کارها ؛ اگر ایشان نبود من اصلاً در کار ِ موسیقی نبودم . چون وضع زندگی من طوری بود که اگر ایشان می خواست از من شهریه بگیرد نداشتم که پرداخت کنم . هم کلاس موسیقی را به رایگان رفتم و هم کلاس تئاترش را . من ادعایی ندارم که در زمینه ی موسیقی استعدادی دارم . این تشخیص آن مرحوم بوده و بارها هم گفته بوده مکتب من توسط این جوان حفظ خواهد شد و این اتفاق هم افتاده . چند وقت پیش من با آقای محمد رضا لطفی صحبت می کردم . ایشان گفت به نظر من بهترین استاد آواز در این کشور مرحوم مهرتاش بوده . چرا ؟ چون استاد مهرتاش می گشت و با صداهای صفر کیلومتر کار می کرد . همین که تشخیص می داد این هنرجو صاحب استعداد و صاحب صدا است او را به حدی می رساند که می شد آوازه خوان . استادان دیگر می گشتند می دیدند کی از آب و گل درآمده است ! زمانی که شجریان رفت پیش مرحوم نورعلی خان برومند یا رفت خدمت مرحوم احمد عبادی ، آوازه خوان بود . یا اکبر گلپایگانی زمانی که پیش نورعلی خان برومند رفت، آوازه خوان بود . به قول شاعر :

رنج را بلبل کشید و فیض گل را باد برد !

زحمت ها توسط این مرد ( مهرتاش ) کشیده می شد منتها به اسم کسان دیگر تمام می شد . آقای شجریان می گوید من شاگرد نورعلی خان برومند و احمد عبادی و عبدالله خان دوامی بودم ، خُب اول شاگرد کی بودی ؟ شما در نتیجه ی زحمت های این مرد رسیدی به جای قابل قبولی و حالا ممکن است چهار تا گوشه هم از دیگران یاد گرفته باشی . خود من هم پیش اکثر استادان بودم . مدتی با عبادی کار کردم ، پیش مرحوم علی اصغر بهاری بودم ، حتا مدتی رفتم به هنرستان و پیش آقای کریمی شاگردی کردم ، ولی هرچه یاد گرفتم از مرحوم مهرتاش بود . ایشان شاگرد درویش خان بود و ردیف دان خوبی بود . استاد مهرتاش ردیف آوازی دارد . من ردیف هایش را ضبط کرده ام و کم کم دارد وارد بازار می شود . مدتی است من هفته ای یک روز در شبکه ی فرهنگ رادیو این ردیف ها را درس می دهم . خود آقای لطفی گفت در حال حاضر ردیف استاد مهرتاش بهترین ردیف است . چون ردیف های دیگران یا با ساز خوانده نشده یا نصفه نیمه خوانده شده . اما من ردیف ها را تماماً با ساز خوانده ام و ادعا می کنم کامل ترین ردیف موجود در بازار موسیقی است . من می خواهم مکتب مهرتاش راه بیفتد و جای خودش را پیدا کند . احتمالا شرکت آوای شیدا که متعلق به آفای لطفی است این ها را روانه ی بازار می کند .

ایران دیدار : برگردیم به آغاز کار شما در موسیقی . همانطور که گفتید پیش پرده ی گردو فروش موفق شد و شما به کلاس آواز استاد مهرتاش راه یافتید و از تئاتر به موسیقی و به آواز کشیده شدید . یعنی هنری که شما را به آن می شناسیم .

ـ بله من هفته ای دو روز یکشنبه ها و چهارشنبه ها به کلاس موسیقی می رفتم . کلاس ها در جامعه ی باربد ، اول خیابان لاله زار تشکیل می شد . البته آن زمان ضبط صوت و واکمن نبود و ما ردیف ها را گوشی یاد می گرفتیم . یعنی استاد با ساز می زد و شاگردان یاد می گرفتند . من از سال چهل و دو تا سال پنجاه ، دو دوره ردیف های آوازی را کار کردم .

ایران دیدار : چرا دو دوره ؟

ـ به جهت این که ردیف ها و گوشه ها برایم تکرار بشود . چون ضبطی در کار نبود و درس باید مرور می شد تا فراموش نشود .

ایران دیدار : سلفژ هم به شما درس می دادند ؟  

ـ سلفژ نه . موسیقی آوازی ما نیاز چندانی به سلفژ ندارد . چون سینه به سینه است . اگر کسی بخواهد معلم آواز شود بله ، نیاز دارد که با یک ساز آشنا بشود و سلفژ بیاموزد .

ایران دیدار : شما ساز می زنید ؟

ـ  قبلاً نمی زدم اما از وقتی تدریس آواز را شروع کردم با سنتور مقداری آشنایی پیدا کردم . در حدی که به آموزش هنرجویانم کمک کند . البته بد نیست اگر خواننده سلفژ بداند . اما موسیقی ما حسی و سینه به سینه است . ما آنهمه آوازه خوان خوب داشتیم ، مگر سلفژ کار کرده بودند ؟

فعالیت من در موسیقی تا سال 1350 به شکل آماتور بود . یک بار به مناسبت تولد حضرت علی برنامه ای در رادیو اجرا کردم که مرحوم اکبر محسنی در آن برنامه نوازنده ی عود بود . این را هم بگویم که قبل از انقلاب و تا حدود سال 1352 یا 53 رادیو و تلویزیون از هم جدا بودند . رادیو، هنرمندان خودش را داشت و تلویزیون هنرمندان خودش را . کسانی که در رادیو کار می کردند حق آمدن به تلویزیون نداشتند و بالعکس کسانی که در تلویزیون کار می کردند اجازه ی اجرای برنامه در رادیو نداشتند . اما از حدود سال پنجاه و سه رادیو و تلویزیون یکی شدند و ممنوعیت ها برداشته شد . آنوقت ایرج و گلپایگانی و جمال وفایی و شجریان و ... که خواننده ی رسمی رادیو بودند ، توانستند به تلویزیون بیایند . در سال 1350 من خواننده ی آزاد بودم و با جایی قرارداد رسمی نداشتم . آقای اکبر محسنی از من دعوت کرد به تلویزیون بروم و در برنامه ای به نام هفت شهر عشق به تهیه کنندگی آقای بهمن بوستان آواز بخوانم . من با آقای بوستان دیدار کردم و از سال پنجاه کار حرفه ای ام را با تلویزیون شروع کردم . آوازها را آقایان می خواندند و تصنیف ها را خانم ها . خانم هایی که با آن برنامه همکاری می کردند سیمین غانم ، سوگل ، سیما مافیها و زیبا بودند .

ایران دیدار : معمولاً استادان موسیقی دوست نداشتند شاگردانشان در کاباره آواز بخوانند . آیا استاد مهرتاش از شاگردانش تضمینی می گرفت که به کاباره نروند ؟

ـ تضمین نمی گرفت ؛ نصیحت می کرد . نمونه اش خود ِ آقای جمال وفایی ! بارها من شاهد بودم که استاد به او گفت حیف است تو در کاباره ها بخوانی . واقعاً آقای وفایی صدای گرم و خوبی داشت . در سن و سال کم، صدایش پخته بود . الان که من برخی کارها را که دوصدایی خوانده ایم گوش می دهم می بینم آن زمان از من خیلی جلوتر بوده . حتا یادم است یک بار آوازی افشاری را با ساز مرحوم رضا ورزنده شنیدم که اولش فکر کردم آقای وفایی است ولی بعد که دقت کردم متوجه شدم آقای شجریان می خواند . اگر جمال وفایی در همان فضای خودش مانده بود، همان سبک و سیاق گل ها را که با مرحوم مهدی خالدی و پرویز یاحقی اجرا کرده بود ، نگه داشته بود، خواننده ی خیلی خوبی می شد . چون صاحب صدا و بسیار با استعداد بود . البته من او را مقصر نمی دانم . بارها درباره ی او از من سوال کرده اند و من گفته ام ایشان از خانواده ی فقیری بود . به من می گفت هرچه آواز خوب خواندم ، هرچه فقر را تحمل کردم و در گل ها خواندم زندگی ام تامین نشد اما یک نیّــر خواندم کلی پول گیرم آمد ! آخر زندگی من هم باید تامین شود ! من جوابی نداشتم به او بدهم .

 بر صحنه ی تئاتر ـ از چپ نفر اول : علی اصغر ازهدی ، نفر چهارم :جمال وفایی ، نفر ششم : محمد منتشری

 واقعیت این بود که پول رادیو زندگی ما را تامین نمی کرد . رادیو جلسه ای دویست و پنجاه تومان به خواننده می داد و بیست و پنج تومان هم به عنوان حق تعاون و مالیات از آن کسر می شد . ماهی چهار جلسه برنامه اجرا می کردیم . در شما و رادیو ، مشاعره ، هنر برای مردم ، یک تصنیف و یک آواز هم باید می خواندیم که روی ِ هم می شد حدود هزار تومان . هزار تومان پول بدی نبود اما همیشگی هم نبود و برای کسانی که مثل جمال وفایی و محمودی خوانساری شغلی به جز خوانندگی نداشتند کم بود و اداره شان نمی کرد . در همه ی ِ دنیا رسم این است که وقتی کسی در کار ِ هنر استعداد دارد زندگی اش را تامین می کنند و می گویند تو فقط کارت همین باشد . من صبح تا بعد از ظهر در بانک با بیست ـ سی نفر کارمند سر و کله می زدم ، عصر هم در رادیو آواز می خواندم ! مشغله ام در بانک ِ صادرات آنقدر زیاد شد که آنجا را ول کردم و به خاطر موسیقی آمدم به یک بانک دولتی که کارش سبک تر باشد . از سال پنجاه، کارمند بانک بیمه ی ایران شدم که بعد از انقلاب ادغام شد و اسمش شد بانک ملت . تا سال 1373 که بازنشسته شدم ، درگیر کار پر دردسر بانک بودم که اگر نمی کردم زندگی ام نمی گذشت . با این همه پای هنر ایستادم و نتیجه این که امروز جز یک زندگی ِ معمولی چیزی ندارم ! شما بگذرید از عده ای که خودشان را پرچمدار موسیقی ایران می دانند و بعد از انقلاب از این کار به پول و ثروتی رسیدند . آن مساله ی دیگری است که قابل بررسی است . ادعا کرده اند که ما موسیقی ایران را زنده کرده ایم . یعنی قبل از شما موسیقی ایران مرده بوده ؟ چه چیز را زنده کردید ؟ شما که فرم آواز را عوض کردید . آواز را ذلیل کردید . آواز این نیست که آدم وقتی می خواند برود توی غم و غصه . آواز آن است که وقتی می خوانی احساس نشاط کنی . وقتی ایرج در مخالف سه گاه آواز می خواند آدم حظ می کرد و می خواست پرواز کند یا آوازهای محمودی خوانساری و بنان . آواز با زنجمویه و گریه فرق می کند . شما آواز را تبدیل کرده اید به گریه و عزاداری . این که چه بهره برداری هایی خواستید بکنید، بماند ! صد در صد منظوری داشتید !

ایران دیدار : برگردیم به هفت شهر عشق !

ـ  بله ! هفت شهر عشق به اصطلاح گلها ی ِ تلویزیون بود . یعنی در مقابل گلهای رادیو در تلویزیون برنامه ای درست کردند به نام هفت شهر عشق . گوینده ی برنامه خانم فخری نیکزاد بود . در هر برنامه از شاعری صحبت می شد و اشعاری از او خوانده و دکلمه می شد . روی بعضی از اشعار ، مرحوم اکبر محسنی آهنگ می ساخت که به صورت تصنیف و آواز خوانده می شد . استادان به نامی با این برنامه همکاری می کردند . استاد اصغر بهاری کمانچه می زد ، آقای رضا شفیعی ها سنتور ، آقای بهمن رجبی ضرب ، آقای حسن ناهید نی می نواخت و مدتی آقای محمد موسوی به جای او نی نوازی می کرد ، مدتی آقای فریدون حافظی تار می زد و مدتی دیگر آقای ابراهیم سرخوش ، آقای منصور نریمان نوازنده ی عود بود . آهنگسازی و سرپرستی گروه را هم آقای اکبر محسنی بر عهده داشت . تهیه کننده ی برنامه هم آقای بهمن بوستان بود که الحمدالله در قید حیات است . البته قبل از آن که من به تلویزیون بیایم ، برنامه ی هفت شهر عشق تولید می شد . خوانندگانش آقای هوشمند عقیلی و آقای مرتضی جوهری بودند . اما از سال پنجاه آوازخوانی در برنامه منحصر شد به من . پس از مدتی آقای بوستان از من خواست به جهت این که چهره در تلویزیون زود کهنه می شود یکی از همترازان خودم را به او معرفی کنم تا یک هفته در میان برنامه اجرا کنیم . نظر من در ابتدا آقای وفایی بود ولی چون آن زمان ایشان در کافه کاباره کار می کرد آقای بوستان نظر خوبی رویش نداشت . بعد خودش اسم  آقای شجریان را برد و من گفتم خیلی خوب است . تازه آمده و صدای خوشی دارد . شجریان آن زمان هنوز نزد استاد مهرتاش بود . از آن به بعد از میان خوانندگان مرد ، من و آقای شجریان پای ثابت برنامه بودیم . یک هفته من برنامه اجرا می کردم و یک هفته ایشان . از بین خوانندگان زن نیز همان طور که گفتم سیمین غانم ، مافیها ، سوگل و زیبا بودند که صاحب صدایشان خانم سیمین غانم بود . صدای دلنشین و با تحریری داشت . من خیلی تشویقش کردم که بیاید ردیف های آوازی را کار کند . اگر این کار را می کرد آوازه خوان خوبی می شد . اما متاسفانه توجهی نکرد و کم کم سبکش را عوض کرد و افتاد توی قلّک چشات و کارهای جاز و پاپ ! دو ـ سه سالی من در آن برنامه بودم تا از طرف آقای حسن اعتمادی که آهنگساز رادیو بود به من پیشنهاد شد به رادیو بروم و تصنیف بخوانم . آن موقع اگر می گفتند تصنیف بخوان، به من بر می خورد ! فکر می کردم که مرد آوازخوان باید آوازش را بخواند و تصنیف را باید خانم ها بخوانند . به پیروی از استادان قدیم ، آوازخوانی را کاری مردانه می دانستم و تصنیف خوانی را کاری زنانه . شما هم اگر در کارهای استادان قدیم مثل ظلی و طاهرزاده و اقبال آذر  دقت کنید ، می بینید که به آن صورت تصنیف نخوانده اند . تنها کسی که از میان استادان تصنیف خوانده تاج اصفهانی بوده . آقای اعتمادی به من گفت این آهنگ ها را گوش کن ، اگر خوشت نیامد نخوان . آهنگی ساخته بود به نام " چرا فریبم دهی ؟ " که در مایه ی ِ شوشتری بود اما در سه گاه مدولاسیون شده بود . شعرش را آقای رضا سَـحبان گفته بود . شاعر نابینایی بود که فوت کرد . من دیدم آهنگ قشنگی است در ضمن اعتمادی گفت این هم تجربه ای است دیگر؛ بخوان ! آن تصنیف را خواندم . آقای بزرگ لشکری آن زمان رییس تولید موسیقی رادیو بود . بعد که رادیو و تلویزیون ادغام شد من به رادیو رفتم و تصنیف های دیگری هم اجرا کردم  .

کلاس موسیقی استاد اسماعیل مهرتاش

ایران دیدار : در این سال ها باز هم پیش استاد مهرتاش می رفتید ؟

ـ بله ... تا ششم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و پنجاه و نه که ایشان در بیمارستان ایرانشهر فوت کرد، ارتباطمان برقرار بود . گاه در کلاس ها شرکت می کردم . نکته ای که باید اشاره کنم این که تابستان ها استاد اکثراً می رفت به اروپا . هم برای گشت و گذار ، هم برای بازدید از جاهای فرهنگی . تا برگردد کلاس ایشان را من اداره می کردم . گاه آقای شهیدی هم به کلاس سر می زد . حالا برخی می پرسند این آقایان که امروز در رادیو و تلویزیون می خوانند و در جامعه ی باربد آموزش دیدند آیا شاگرد شما بودند ؟ من می گویم نه ما با هم همدوره بودیم . چون به اندازه ی کافی دشمن دارم این را گفتم که به دشمنانم اضافه نشود !

ایران دیدار : جامعه ی باربد کی و چگونه سوخت ؟

ـ  جامعه ی باربد را در درگیری ها و شلوغی های سال 57 سوزاندند . گفتند اینجا مطرب خانه است و با کوکتل مولوتوف آتشش زدند .

ایران دیدار : بعد از سوخته شدن جامعه ی باربد ، مرحوم مهرتاش چه حالی داشت ؟

ـ از نظر روحی مرده بود ؛ فقط جسمش زنده بود . تمام خاطرات و نمایش نامه ها و لباس هایش با جامعه ی باربد سوخت .  

ایران دیدار : چه خاطره ای از روزهای پایانی استاد دارید ؟

ـ خاطره که زیاد دارم . منتهی اگر بگویم شما متاثر می شوید . یک نمونه اش این که می گفت سیگار فروشی در راهروی جامعه ی باربد بساط می کرد و هربار پاسبان ها می آمدند او را بلند کنند می گفت از صاحب تئاتر اجازه دارم  . پاسبان ها به حرفش گوش نمی کردند و جعبه های سیگارش را جمع می کردند . می گفت یک روز سیگارفروش پیش من آمد که زن و بچه دار هستم و خواهش می کنم به پاسبان ها بگویید که شما اجازه دادید من اینجا بساط کنم . گفت من هم قبول کردم و به پاسبان ها گفتم این آقا از ابواب جمعی ماست و از من اجازه دارد . دیگر کسی مزاحم او نشد و به مدت بیست سال با همان سیگارفروشی در حریم تئاتر زندگی اش را اداره کرد . استاد می گفت روزی که به من خبر دادند می خواهند تئاتر را آتش بزنند سراسیمه خودم را رساندم . دیدم که اولین کوکتل مولوتوف را همین سیگارفروش پرتاب کرد ! بعد به من گفت : آقا ! مطربی هم شد کار ؟! برو یک کار دیگر برای خودت پیدا کن ! می گفت تمام زندگیم سوخت ، لباس هایم سوخت ، جامعه سوخت ، اما این قدر روی من اثر نگذاشت که حرف این آقا . این یک  موردش بود .

مورد دیگر این که می گفت تا وقتی جامعه را آتش نزده بودند من خیال می کردم خادم به ملت هستم اما وقتی جامعه ی باربد را سوزاندند تازه فهمیدم که خائن به ملت هستم ! کسی که پنجاه سال بار فرهنگی این مملکت را در تئاتر و موسیقی به دوش کشیده بود در روزهای آخر چنین تفکری پیدا کرده بود .

 

لطفا بخش بعدی گفت و گو را در شماره ی آینده ی ایران دیدار بخوانید .