|
گفت و گو : مهرداد شمشیربندی

محمد منتشری – عکس : زهره
شمشیربندی
ایران دیدار
: لطفاً در مورد
جامعه ی باربُد برایمان بگویید .
ـ دوران فعالیت و شکل گیری
جامعه ی باربد را می توان به سه دوره تقسیم
کرد . قبل از 1305 شمسی ، از 1305 تا 1322 و
از 1322 تا 1357 که در جریان وقایع انقلاب
جامعه ی باربد در آتش سوخت .
استاد مهرتاش
که بنیادگذار و رییس موسسه ی جامعه ی باربد
بود متولد سال 1280 شمسی بود . ایشان تحصیلاتش
را در دارالفنون به انجام رسانده بود و
دیپلمش را از دارالفنون گرفته بود . آن طور که
خود استاد تعریف می کرد می گفت آن زمان که من
شاگرد مدرسه بودم با تعدادی از همشاگردی هایم
که آن ها نیز به تئاتر و به موسیقی علاقمند
بودند، دور هم جمع می شدیم و از نمایش هایی که
آن زمان در تئاترهای تهران مثلاً
کمدی ایران نشان می دادند تقلید می کردیم
و نمایش ها را برای بچه ها اجرا می کردیم .
بعد ها که کارمان جدی تر شد چون امکانات کرایه
ی سالن نداشتیم در خانه های آن زمان که اکثراً
حیاط های بزرگ داشتند برنامه هایمان را اجرا
می کردیم . استاد می گفت ما در ایوان خانه ی
دوستان چادر می زدیم و هر چند وقت یکبار برای
علاقمندان و دوستان هم تئاتر و هم کنسرت اجرا
می کردیم . شکل گیری انجمنی که بعدها به نام
جامعه ی باربد معروف شد از اینجا شروع شد . تا
یادم نرفته بگویم که استاد مهرتاش تار می
نواخت و شاگرد مرحوم درویش خان بود .
البته قبلش نزد استادی به نام داوود شیرازی
کار می کرد اما بعد که خانواده اش علاقه ی او
را به ساز می بینند فرزندشان را به کلاس درویش
خان می فرستند .
استاد می گفت در این زمان یعنی
حدود سال 1300 خورشیدی بود که تصمیم گرفتیم
برای این که هزینه هایمان را جبران کنیم برای
جمع مان عضو گیری کنیم . یعنی افرادی را به
عنوان عضو بپذیریم ، از آن ها حق عضویت بگیریم
و ماهانه برایشان کنسرت بدهیم و تئاتر اجرا
کنیم . این موضوع را که اعلام کردند خیلی ها
آمدند و عضو شدند . آقای مهرتاش در آن دوران
آهنگسازی را شروع کرده بود . آهنگ هایی می
ساخت که در نمایش ها اجرا می شد . به عبارت
دیگر نمایش ها موزیکال بود و داستان های ملی
را روایت می کرد .می گفت چون سن مان بالاتر
رفته بود دیگر نمی توانستیم در خانه ها برنامه
اجرا کنیم بنابراین از آن به بعد ماهی یک بار
در تهران سالنی اجاره می کردیم و برای اعضاء
برنامه می دادیم . احتمالاً در همین سال ها
بوده که مرحوم ادیب خوانساری و ملوک
ضرابی و خانم ملکه ی حکمت شعار به
جامعه ی باربد پیوستند .
خلاصه بعد از مدتی که از سالنی
به سالنی رفتند تصمیم گرفتند یک جای ِ ثابت را
اجاره کنند . بنابراین رفتند در لاله زار
و در کوچه ی ملی زیرزمینی را اجاره
کردند که الان به سینما شهرزاد معروف
است . آن موقع هم اسمش شهرزاد بود که به نام
شهرزاد ِ نمایشنامه نویس نامگذاری شده
بود .
ایران دیدار : بله ، رضا
کمال با نام هنری شهرزاد که نمایشنامه های
تاریخی و شاعرانه می نوشت و متاسفانه خودکشی
کرد .
ـ درست است . سینما شهرزاد که
آن زمان تئاتر شهرزاد بود، اولین جایی بود که
جامعه ی باربد در آن مستقر شد در سال 1305. تا
قبل از سال 1305 جامعه ی باربد اسمی نداشت در
این سال بود که آن جمع، دور هم نشستند و نام
گروه را گذاشتند جامعه ی باربد . این مرحله ی
دوم فعالیت جامعه ی باربد است که می شود از
سال 1305 تا سال 1322. از 1305 به بعد جامعه ی
باربد رسمیت پیدا کرد . زیر پایان نامه ای که
من بعد از گذراندن دوره ی تئاتر گرفتم سال
تاسیس قید شده و همچنین امضای مرحوم مهرتاش هم
هست .
در این دوره نمایش هایی مثل
لیلی و مجنون ، خسرو و شیرین ،
خاقان می رقصد ( نوشته ی رفیع
حالتی که به زندگی ناصرالدین شاه می
پرداخت) و لمبک آب فروش توسط جامعه ی
باربد اجرا شد که خیلی مورد استقبال مردم قرار
گرفت . مثلاً تئاتر موزیکال لیلی و مجنون حدود
پنج شش ماه بر صحنه بود . استاد مهرتاش می گفت
وقتی کارمان در تئاتر شهرزاد رونق گرفت دیدیم
که جایمان کوچک است و در سال 1322 در خیابان
لاله زار آخرین محل جامعه ی باربد را از
اداره ی اوقاف به صورت نود و نه ساله
اجاره کردیم . البته من نمی دانم ساختمانش را
هم اوقاف به آن ها داده بود یا خودشان بعداً
ساختند . آن مکان در سال 1357 سوخت و از بین
رفت . در واقع از سال 1322 به بعد بود که
هنرمندانی مثل عبدالوهاب شهیدی و خانم
مرضیه به جامعه ی باربد اضافه شدند .
در این دوره اعضای جامعه خیلی زیاد شدند . حتا
با تلاش استاد برخی وزیران، نمایندگان مجلس و
بسیاری از صاحب منصبان کشور عضو جامعه شدند.
زیرا استاد معتقد بود حضور آن ها اعتبار جامعه
ی باربد را بالاتر می برد . استاد مهرتاش عشق
عجیبی به فرهنگ و هنر این مملکت داشت و در بیش
از پنجاه سال حدود چهارصد ـ پانصد آهنگ ساخت
که خیلی از آنها متاسفانه ضبط و ربط نشدند .
چون آهنگ ها برای نمایش ها ساخته می شد و در
متن نمایش اجرا می شد . آن زمان هم که تئاتر
ها فیلمبرداری نمی شد ، بنابراین خیلی از آهنگ
ها با برداشتن نمایش ها کم کم از یادها می رفت
.
ایران دیدار
: البته تعداد کمی از آهنگ های ایشان در خارج
از ایران روی صفحه های سی و سه دور ضبط شده
است .
ـ بله ، همان طور که گفتید
تعداد کمی . ایشان چند سفر هم با مرحوم استاد
صبا و بدیع زاده و ملوک
ضرابی به خارج از کشور مسافرت کردند .
احتمالاً به حلب و دمشق و
تعدادی از آهنگ های خودشان را ، ضبط کردند با
ارکستری که رهبری اش را مرحوم صبا بر عهده
داشت . من یک بار در مصاحبه ای گفتم که
ابوالحسن خان صبا یکی از نوازندگان جامعه ی
باربد بوده است . عده ای به من اعتراض کردند
که شان صبا بالاتر از آن بوده که در جامعه ی
باربد نوازندگی کند . من گفتم فرق مرحوم
ابوالحسن خان صبا و مرحوم مهرتاش این است که
شاگردان صبا سعی کردند استادشان را بزرگ کنند
اما شاگردان مهرتاش هرکدام سنگ خودشان را به
سینه زدند . متاسفانه الان تنها کسی که آثار
استاد مهرتاش را جمع آوری می کند من هستم .
ردیف های آوازی اش را ضبط کردم که تا چند وقت
دیگر وارد بازار می شود . کارهایش را هم جسته
و گریخته دارم اجرا و ضبط می کنم مثل همان
آلبوم هفت سین که می دانید . این آثار
را من با خون دل ضبط می کنم . چون متاسفانه ما
بر سر تصویب برخی از ترانه ها با برخی مسوولان
ارشاد مشکل داریم . بعضی از کسانی که در ارشاد
شعرها را برای تصویب می خوانند ، از اهمیت
کلام عامیانه غافلند و اشعار فولکلوریک سر در
نمی آورند . بین کلام عامیانه و کلام ادیبانه
تفاوت قائل نیستند . فکر می کنند گردو فروش ِ
سر پل تجریش هم باید با زبان حافظ
و سعدی با مردم حرف بزند ! در صورتی که
کلام ،کلام عامیانه است. این موسیقی محلی
تهران است و فرهنگ مردمی در جای خودش بسیار
ارزشمند است . تهرانی های اصیل به این سبک و
سیاق می خوانند و هر شهری هم برای خودش
فولکلور جداگانه دارد . یک کاسب دوره گرد
تهرانی که نه سواد زیادی دارد نه با موسیقی
چندان آشناست و با آواز کالایش را معرفی می
کند ، نوع خواندنش با یک موسیقی دان فرق دارد
. من به استاد مهرتاش می گفتم : آقا ! شما این
آهنگ ها را چگونه می ساختید ؟

می گفت من مایه ی اولیه ی این
آهنگ ها را از خود ِ فروشندگان می گرفتم مثلاً
دقت می کردم که آن گردوفروش سر پل تجریش برای
تبلیغ جنس خودش با چه کلام و لحنی تبلیغ می
کند . این ها را گوش می دادم ، در ذهنم مرور
می کردم ، می آمدم خانه با ساز می زدم ، خوب
رویش کار می کردم و بسطش می دادم . بعد به
شاعر می گفتم می خواهم زندگی یک گردوفروش سر
پل تجریش را روی این آهنگ تصویر کنی . نظر و
نیت من این است . برای من گل و سنبل و بلبل
نگو ! زندگی این گردوفروش ، یا چغاله فروش یا
پرتقال فروش یا معجون ِ افلاطون فروش را به
شعر دربیاور . کلامی که زبان حال آن فروشنده
باشد .
ایران دیدار
: معجون افلاطون چه بود ؟
ـ یک سینی بزرگ را به قسمت های
مختلف تقسیم می کردند و در هر قسمت یک جور
خوراکی مثلاً شیره ، کشک و بادنجان یا چیزهای
دیگر می گذاشتند . یکی از کارهای مرحوم مهرتاش
در مورد این پیشه است :
ای بابا من معجون ارزون دارم
معجونی از کشک و بادمجون دارم
معجونی از تخمه ی جابون دارم
داداش داداش ! یواش یواش !
چرا که این جور می ری ؟ خیلی
تو پر زور می ری !
این بخش کوتاهی از آن ترانه
است که مرحوم جواد بدیع زاده هم اجرایش کرده .
آن قسمت که می گوید داداش داداش ! یواش یواش !
چرا که اینجور می ری ؟ خیلی تو پر زور می ری !
اشاره می کند به شیوه ی فروش معجون افلاطون
توسط فروشنده . مشتری ده شاهی می داد و
فروشنده سینی را در اختیار او می گذاشت با یک
میخ طویله ! مشتری میخ طویله را یک مرتبه تا
جایی که زورش می رسید کف سینی می کشید، هرچقدر
کنده می شد و در می آمد سهم او بود . اینجا
فروشنده دارد اعتراض می کند . می گوید ده شاهی
داده ای و این همه معجون می خواهی ؟!
ایران دیدار
: توجه مرحوم مهرتاش به ثبت فولکلور ها خیلی
جالب توجه است ...
ـ او اصلاً مبتکر ترانه های
فولکلوریک بود که گویای ِ طرز زندگی و زبان
حال طبقات مختلف جامعه هستند . در این زمینه
من کس دیگری را نمی شناسم غیر از استاد مهرتاش
. شما می شناسید ؟


از آلبوم هفت سین
ایران دیدار
: من کارهایی
را با صدای آقای بدیع زاده
شنیده ام مثل ماشین مشدی ممدلی یا
آهای حقه ی تریاک که بیشتر جنبه ی انتقادی
و گاه فکاهی دارد و به چگونگی آیین ها نمی
پردازد .
ـ بله ، این نوع ترانه های
انتقادی، ادامه ی پیش پرده های لاله زار بود .
لزوم آن پیش پرده ها را من برای شما می گویم
. تئاترها در آن زمان طولانی و چهار یا پنج
پرده ای بودند . دکورها را با تخته سیه لایی و
نقاشی بر روی پرده می ساختند و امکانات
پیشرفته ای برای تعویض دکور ها نبود . تا دکور
صحنه ی قبل را بردارند و دکور صحنه ی بعد را
بچینند نیم ساعت تا سه ربع طول می کشید . در
این فاصله برای این که تماشاچیان خسته نشوند ،
یک نفر جلوی سن می آمد و پیش پرده ای می خواند
که مایه اش مشکلات و مسایل روز اجتماع بود .
ایران دیدار
: البته پیش پرده ها در سال های اشغال
ایران توسط متفقین یا حتا در سال های بعد
در اوایل دوران رضا شاه به علت رویکرد
تند و تیز و انتقادی و پرداختن به مسایل سیاسی
از سوی مردم خیلی مورد استقبال قرار گرفت و
دیگر جنبه ی وقت پرکنی یا سرگرمی نداشت ولی
چون موضوع بحث ما نیست از آن عبور می کنیم
..... بله ! صحبت بر سر آن گروه از ترانه های
فولکلوریک مهرتاش بود که توسط مرحوم بدیع
زاده اجرا شده مثل معجون افلاطون و
یکی یه پول خروس و ...
ـ نکته ی اول این که مرحوم
بدیع زاده بیشتر تصنیف خوان بود تا آوازخوان .
یعنی در مقابل آوازخوان های قـَدر آن دوران
مثل اقبال آذر و طاهرزاده و
تاج اصفهانی و ظلی ، ایشان بیشتر
تصنیف می خواند .
ابران دیدار : تصنیف های
زیبایی هم ساخته که ماندگارترین شان همان
خزان عشق یا شد خزان گلشن آشنایی است با
شعر رهی معیری .
ـ البته در مورد این آهنگ حرف
و حدیث هایی هست . برخی نقل قول ها هست که می
گوید آهنگسازی اصفهانی به نام عبدالحسین
برازنده که زود هم فوت کرده این آهنگ را
ساخته، منتها چون اسمی نداشته به اسم بدیع
زاده بیرون داده که البته این ادعا اثبات نشده
.
ایران دیدار
: عبدالحسین برازنده آهنگساز بسیار باذوقی
بوده است که همه ی ما او را با شاهکارهایی که
برای تاج اصفهانی ساخته است به خاطر می آوریم
. تصنیف هایی مثل آتش دل ( دل در آتش
غم رُخت تا که خانه کرد ) و رنگ های طبیعت
با شعرهای حسن سالک که الحق هیچ وقت از
خاطر نمی رود . اما در کتاب های تاریخ موسیقی
که من خواندم آهنگساز خزان عشق تنها بدیع زاده
عنوان شده و نامی از برازنده نیست .
ـ این صحبت را من از استاد
مهرتاش شنیدم و صحت و سقمش را نمی دانم . خزان
عشق آهنگ زیبایی است، حتا قبل از انقلاب قرار
بود من این آهنگ را بازخوانی کنم که کاری
برایم پیش آمد و مدتی نبودم و آقای هوشمند
عقیلی آن را خواند و واقعیتش خوب هم
نخواند . من به بدیع زاده گفتم آقا! شما که
خودت بهتر از ایشان اجرا کردی در ثانی این
تصنیف را قرار بود من بخوانم . گفت به هرحال
ایشان کسی را واسطه کرد و من آهنگ را دادم .
بعد گفت تصنیف دیگری ساخته ام به نام بوسه
ی شیرین که آن هم مثل خزان عشق در دستگاه
همایون و با شعر رهی معیری است و من
بعد از موفقیت خزان عشق در آلمان ضبط
کردم ، این آهنگ را تو بخوان ! آهنگ را داد که
بخوانم و من حتا دستخط بدیع زاده را به تاریخ
بهمن پنجاه و سه دارم که شعر رهی را برایم
نوشته تا یاد بگیرم . بوسه ی شیرین را در سال
53 با ارکستر بزرگ رادیو و با تنظیم جواد
معروفی اجرا کردم که البته خودم در
اختیارش ندارم و لابد در آرشیو رادیو ست .
ایران دیدار
: از ترانه های فولکلوریک می گفتید !

استاد اسماعیل مهرتاش
ـ استاد مهرتاش می گفت در یکی
از سفرها که به همراه بدیع زاده و صبا برای
ضبط صفحه به خارج رفته بودیم به بدیع زاده
پیشنهاد کردم که چند ترانه ی فولکلوریک را که
سال های قبل برای تئاتر ها ساخته شده بود ،
روی صفحه بخواند . می گفت بدیع زاده موافقت
نکرد و گفت این ترانه ها پیش پا افتاده است و
هرچه من اصرار کردم قبول نکرد که بخواند .
بعداً صبا به او گفت که اشتباه می کنی ! اگر
تو این ها را بخوانی بیشتر از آهنگ های قبلی
ات گل می کند . این صحبت صبا باعث شد بدیع
زاده یکی دو تا از آن تصنیف ها را بخواند .
همان طور که صبا پیش بینی کرده بود این ترانه
ها حسابی گل کرد تا جایی که بدیع زاده بعد از
خواندن برخی ترانه های فولکلوریک استاد مثل
یکی یه پول خروس و معجون افلاطون و گل پونه
نعنا پونه تصمیم گرفت ترانه ای هم خودش
بسازد که حاصلش شد ماشین مشتی ممدلی . ماشین
مشتی ممدلی از ساخته های بدیع زاده است .
اخیراً الاهه بدیع زاده دختر مرحوم
بدیع زاده کتابی نوشته و گفته یکی یه پول خروس
و گل پونه نعنا پونه از ساخته های بدیع زاده
است در صورتی که این درست نیست . این آثار را
استاد مهرتاش ساخته و بدیع زاده اجرا کرده .
تنها ساخته ی بدیع زاده در این سبک ماشین مشتی
ممدلی است که خود استاد همیشه می گفت این آهنگ
را من نساخته ام . ترانه هایی مثل بلالی
، بستنی فروش، گردو فروش ،
معجون افلاطون فروش ، طالبی فروش و
... همه ساخته و پرداخته ی دست استاد است .
این آهنگ را گروه ما قبل از انقلاب در
تلویزیون زیر نظر مرحوم مهرتاش بازسازی کرد .
اگر آهنگ ها ساخته ی بدیع زاده بود چه لزومی
داشت ما آن ها را بخوانیم ؟ من شعر و آهنگ همه
ی این ها را دارم و می خواهم ضبط کنم .
ادامه دارد
تصنيف گل پونه نعنا پونه، آهنگساز اسماعيل
مهرتاش، خواننده: بديع زاده (براي شنيدن آهنگ
كليك كنيد.)
|