عنوان نوشتار: دشت گیتو و نگاه تازه ای به آن (بخش یکم)
نویسنده: ولی ا... شمشیربندی

درباره نویسنده: آقای ولی الله شمشیربندی در سال 1318 خورشیدی در شهر اراک متولد شد . در سال 1348 از دانشگاه تهران در رشته ی تاریخ فارغ التحصیل شد و به تدریس در دبیرستان های اراک پرداخت . همزمان در هنرهای نقاشی و تئاتر مشغول به فعالیت شد و حدود بیست نمایش از نمایشنامه نویسان بزرگ ایرانی و خارجی بر روی صحنه آورد .

همچنین با برپایی نمایشگاه های نقاشی در اراک و تربیت نقاشان جوان به اعتلای این هنر کمک شایانی کرد . او امروز در تهران زندگی می کند.


هرگاه به هنگام طلوع آفتاب از فراز قله ی بلند شهباز ، دشت گیتو را نظاره کنی آنجا را چون دایره ای سبز در سبز می بینی که افزون بر یکصد و پنجاه روستای کوچک و بزرگ بر مخمل مرغوبش آرمیده است . دشتی با سایه روشن های دلفریب . چون پر طاووس  . مواج و رنگارنگ و سحر انگیز .

* * * * * *

 دشت وسیع و گسترده ای در جنوب شهرستان اراک قرار گرفته که حد فاصل منطقه ی لرستان و ایران مرکزی است . این دشت حاصل خیز با چشمه های جوشان و جویبار های روان ، پوشیده از درختان بید و صنوبر است و هوایی بس فرح بخش دارد . هوایی که هر تازه وارد را نیرو و  هر تن خسته را  جان تازه می بخشد .

این دشت پهناور  ، " گیتو " (Gito)  نام دارد که گرداگردش را بخشی از کوه های مرکزی ایران فرا گرفته است . واژه ی گیتو از لغت گیتی گرفته شده و به معنای جهان کوچک است . دشت گیتو از طرف شمال به شهرستان اراک ، از طرف جنوب به دورود و الیگودرز و ازنا ، از طرف مشرق به خمین و محلات و از طرف مغرب به ملایر و بروجرد محدود می شود . پالایشگاه هفتم و کارخانه ی پتروشیمی اراک در گوشه ی شمال غربی دشت گیتو ساخته شده است . این مجتمع عظیم شیمیایی ، گذشته از سودمندی های اقتصادی اش ، در به هم ریختن اکوسیستم و آلوده ساختن هوای پاک این ناحیه ، تاثیر به سزایی دارد و تهدیدی جدی برای ساکنان و محیط زیست آن جا محسوب می شود .

دشت گیتو به تشت کنگره داری می ماند که لبه اش را دیواره ای از کوه های ناهمگون ساخته باشد . بعضی از کوه ها بلند و پربرف و استوار ، برخی کوتاه و خشک و فرسوده اند .

چشم اندازهای این دشت در نیمه ی اول سال چون مخملی سبز در سبز تا چشم کار می کند با فراز و نشیب های موزون و گیاهان گوناگون ، دلربا و سرشار از طراوت و پاکیزگی است . پرواز دلنشین پرندگان سبکبالی چون کبوتر چاهی ، اردک وحشی ، کبک و تیهو ، رنگ و جلای دلپذیری به این سرزمین داده و آوای ترسیده ی همین پرندگان وقتی که از هراس ِ باز و قرقی و شاهین در تب و تابند ، رمز و رازی به آن بخشیده .


دشت گیتو - سراب پنجه علی - عکاس :ولی ا... شمشیر بندی

 سلسله جبال راسوند  با قله های پر برف و درخشنده ی خود ، سراسر دیواره ی جنوبی دشت گیتو را تشکیل می دهد . سلسله ی راسوند شاخه ای از رشته کوه زاگرس است که ارتفاعات الوند همدان را به کوه های به هم پیوسته ی محلات و دلیجان و در نهایت به جبال کرکس در ایران مرکزی متصل می کند . از برکت بلندای این زنجیره ی بزرگ ، دامنه ی شمالی راسوند همواره پوشیده از گل و گیاه و چشمه سارهای جوشان است . برف زمستانی غالباً دامنه ی کوه ها را تا نزدیک قله پوشانیده است . تابش خورشید بر دندانه ها و چین و شکن های تیغه ی کوهسار ، چون الماس درخشان و تراش داده شده ای چشم را خیره می کند . در اردیبهشت ماه، باقیمانده ی برف های زمستانی در کنار چمن زارهای سرسبز بهاری ، چشم اندازی افسانه ای به طبیعت این ناحیه هدیه می کند .

لا به لای دره ها و تختگاه های آفتاب گیر کوه ، محل مناسبی برای چرای گله های قوچ و میش وحشی است . گله ها بیشتر در آغازین روزهای بهار از اطراف اشتران کوه به این ناحیه کوچ می کنند . و اواخر پاییز آن هایی که جان سالم به در برده اند دوباره به قشلاق خود باز می گردند .

بخش وسیعی از نیمه ی غربی دشت را سابقاً چم گیتو می خواندند که چراگاه بزرگ و پرورشگاه اسب های دولتی بود . (1)

ـ شازند ، قلب تپنده ی دشت گیتو

در شهریور ماه 1317 خورشیدی آخرین پیچ خط آهن سراسری ایران در نزدیکی ایستگاهی پیچیده شد که به نام فوزیه ـ همسر مصری ولی عهد آن روز و محمدرضا شاه سال های بعد ـ نامگذاری شده بود . مرتفع ترین نقطه ی راه آهن ایران جایی بین ایستگاه فوزیه (سمیه امروز ) با 1830 متر ارتفاع نسبت به سطح دریا واقع است . این منطقه در جنوب ادریس آباد قرار دارد . ادریس آباد ، همان روستایی است که پس از گشایش ایستگاه راه آهن ، شازند نام گرفت و کم کم تبدیل به شهر شد . به یمن عبور این راه آهن، پهنه ی گیتو نیز دگرگونی های نیکو پیدا کرد . از جمله کارخانه ی قندی که در استان مازندران و شهرستان شاهی ( قائم شهر امروز )دایر بود به علت بازده بسیار کم ، از آنجا جمع آوری و به شهر نوبنیاد شازند آورده شد . این کارخانه ی قند که اشکودا نام داشت و دستاورد ِ مهندسان ِ چک بود در آبان ماه سال 1317 خورشیدی شروع به کار کرد و امروز هم فرآورده ی آن یکی از بهترین قندهای ایران است .

قلب تپنده ی این دشت شهرستان شازند است که در سایه ی قله ی بلند و برفگیر " شهباز " به ارتفاع 3379 متر آرمیده است . شازند از زمانی که نام تازه یافت ، جان تازه هم گرفت .  چندان که آهسته آهسته اهمیتش از قصبه ی ِ آستانه بیشتر شد و مرکزیت فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی را در وسعتی به دست آورد که میان شهر های اراک و بروجرد است . شازند امروز 140000 نفر جمعیت دارد .

 ـ آستانه زیارت گاه و تفرج گاه

آستانه یا کرج ابودلف (Aboudalaf) قصبه ای دیرینه سال است که در جنوب شازند واقع شده . آنجا مدفن سهل ابن علی فرزند بلافصل علی ابن ابیطالب (ع) است که ابتدا به نام آستانه ی سهل ابن علی و به مرور و از دوران صفویه تنها به نام آستانه خوانده شد . علی عماد الدوله دیلمی ( سلطنت 338ـ 320 ه.ق ) پیش از آن که ستاره ی اقبالش بلندی گیرد از سوی مردآویج در آنجا حکمرانی داشته است . ابن حوقل در جلد دوم الجبال درباره ی آستانه می نویسد : « کرج ( آستانه ) قبل از اسلام معمور بوده و در دوره ی اسلامی به عهد عیسی بن ادریس که از فرزندان ابودلف عجلی بود گسترش یافت و به کرج ابودلف مشهور شد . او در آنجا قصرها و عمارات وسیع چون ابنیه ی سلاطین بنا کرد . شهر از خشت و گل و طول آن دو فرسخ و دارای دو بازار است که مسجد جامع بزرگ شهر در کنار بازار بزرگ بنا شده و بازار دوم به موازات آن بنا شده است . بین دو بازار محوطه ی وسیعی است که منازل و حمام ها در آن ساخته شده . خراجش سیصد و سه هزار درهم است و مردمش در نهایت رفاه زندگی می کنند » . حمدالله مستوفی ( درگذشته به سال 750 ه.ق ) در کتاب خود نزهت القلوب آورده است : « کرج ( آستانه ) از اقلیم چهارم است و آن را ابودلف عجلی ، به عهد هارون الرشید ساخته است . کوه راسمند بر طرف شمال آن جاست و در پای کوه چشمه ای است سخت بزرگ ، آن را چشمه ی کیخسرو می نامند و مرغزاری عریض و طویل دارد ، شش فرسخ در سه فرسنگ . آن مرغزار را گیتو خوانند و قلعه ای محکم بود آن را فرزین گویند . مردم آنجا سنی متعصب و حقوق دیوانی آنجا ده تومان و دو هزار دینار است . »

همان طور که گفته شد نام کرج کم کم به آستانه تغییر یافت . از عهد صفویه مردمش شیعه شدند و تا امروز بر همین مذهبند .

در دوران آل بویه برای رفاه زایران بر مزار سهل ابن علی ساختمان و حجره های معتبری ساخته شده است . بر بقعه ی اصلی گنبدی به ارتفاع 20 متر بنا شده است . دور تا دور بقعه را رواقی هشت ضلعی به قطر 50 متر احاطه کرده که ضمن استحکام بنا ، استراحتگاه زائرانی است که از راه های دور و نزدیک می آیند . دیوارهای قطور با سقف بلند آجری و درهای مشبک اُرسی  ، زوار را چون نگین انگشتری در بر می گیرد .

درخت توت کهنسالی که به گواهی پلاک شناسنامه اش ، افزون بر هزار سال عمر دارد در صحن امامزاده دیده می شود . ممکن است قبل از بنای حاضر ، بقعه ی دیگری بر مزار سهل ابن علی بوده باشد . زیارتگاه های دیگری نیز به نام های طالب ابن علی ، جعفر ابن علی ، فضل ابن جعفر و طوغان ترک ( غلام ) در فاصله های کوتاهی در اطراف بقعه قرار گرفته اند که هرکدام مشتاقان و زوار خود را طلب می کنند .

شیب دشت گیتو از شرق به غرب است و آن چه باعث آبادانی آن شده است سرچشمه های پرشماری است که از مشرق منطقه شروع می شود و با پیوستن به یکدیگر رودخانه ی پر آب  کزاز  (Kaz,zaaz) را می سازد . رودخانه ی کزاز دشت گیتو را جان می بخشد و روستاهای بسیاری را سیراب می کند . سرچشمه ی اصلی رودخانه ، سراب عمارت یا به اصطلاح محلی ، دریاچه ی عمارت است که در شرقی ترین بخش دشت واقع شده است .

 دریاچه ی عمارت


دریاچه ی عمارت - عکاس :حسین البرزی

دریاچه ی عمارت تقریباً دو هکتار مربع مساحت دارد و چشمه هایی جوشان از جای جای بسترش فوران می کند . سطح آب را گل ها و گیاهان آبزی پوشانده است . در اطراف دریاچه درختان بید و صنوبر بسیار دیده می شود . نیزار انبوهی در کناره ی کم عمق آبگیر روییده است و زیستگاه مناسبی برای اردک هایی است که در اواخر پاییز به این مکان مهاجرت می کنند . کسی به یاد ندارد که در هیچ فصلی از سال ، آب دریاچه دستخوش نقصان و کاهشی چشمگیر شده باشد . بخش عمده ی آب از شکاف تخته سنگ عظیمی در کناره تپه ی مشرف بر دریاچه ، تنوره کشان بیرون می ریزد . دور تا دور تخته سنگ را سنگ چین کرده اند و  جویباری کشیده اند . همان جا مسجدی ساخته اند که آب روان از میانش عبور می کند .

دانایان بومی منبع و سرچشمه ی آب را پنج کوه کله قندی می دانند که در افق مشرق محو شده اند . کوه هایی که در یک ردیف قرار گرفته اند و به دلیل شباهت شان به رشته کوه های اطراف همدان ، الوند کوچک نام گرفته اند . دره های مشرف به الوند کوچک بسیار با طراوتند و دشت مصفای آن گویی از بهشت فرود آمده است .  

این منطقه سکنه ی زیادی ندارد ولی مراتع و گیاهان بسیاری در آنجا روییده است . دره ها، گذرگاه گله های بزرگ و گوسفندانی است که ییلاق قشلاق می کنند و از راه لرستان خود را به نواحی گرمسیر جنوب می رسانند . کوه های الوند کوچک به علت وجود منابع غنی زیر زمینی از قدیم حفاری می شده است و از فلزات آن بهره برداری می کرده اند . چاه ها و دالان های متروکه ی بسیاری در آن کوه ها هست که به معادن شدّادی معروف است . (2)

در میان دریاچه ی عمارت، گرداب سهمگینی به چشم می خورد . شن ریزه هایی که در همه جای گرداب معلق یا در حرکتند . این شن ریزه ها گرداب را به زمردی کدر همانند کرده اند . عمق آب را کسی اندازه گیری نکرده ولی حکایات غم انگیزی که زنان و مردان سالخورده به یاد دارند از غرور جوانانی حکایت می کند که با شرط بندی تن را به آب زده و طومار زندگی خود را در هم پیچیده اند .

می گویند هر مهتاب شب ، وقتی قرص تمام ماه ، صاف و زلال نور افشانی می کند ، یک جفت ماهی بزرگ از آب بیرون می جهند و پس از جست و خیز بسیار دوباره به گرداب فرو می شوند . سالخوردگان حکایت تازه دامادی را بازگو می کنند که در مهتاب شبی برای صید دو ماهی خود را به آب افکند .

ساعت ها بود از فرو رفتن داماد در آب گذشته و از او خبری نشده بود . جوانان و بستگان او به تلاش و چاره جویی پرداختند . ولی کاری از دستشان ساخته نبود . تا این که با مشورت بزرگان روستا ، نوعروسش را با دستان حنا بسته همراه با دهل و سرنا کنار آب آوردند . مدت ها هلهله کردند . پول سیاه در آب پاشیدند ، اسپند بر آتش ریختند و به انتظار نشستند .  خبر غوطه ور شدن داماد در گرداب، از نیمه های شب در دهکده های دور و نزدیک پیچیده بود . مردم منتظر و در آرزوی دیدن شعله های آتش با دود سفید بودند و همگی برای زنده بودن داماد دعا می کردند . مرسوم بود هنگامی که روستاییان می خواستند خبر تازه و مهمی را به دور و نزدیک برسانند ، آتش بر می افروختند . اگر آتش با شاخه ها و برگ های تر و تازه ی گیاهان افروخته می شد و از آن دود سیاهی بر می خاست ، نشانگر خبر بد و مصیبت بار بود . اگر هم آتش را با شاخه های خشک روشن می کردند و از شعله های آتش دود سفید به هم می رسید، حاکی از خبر خوش بود که شادمانی و دست افشانی را نیز به همراه داشت .

هنگام طلوع آفتاب که مردم از بام چند خانه ی روستایی آتشی همراه با دود سیاه دیدند امیدشان از دست رفت و برای روان داماد آمرزش خواستند . سرانجام  گرداب جنازه ی داماد را در میان فریاد و شیون نزدیکان به کناری پرتاب کرده بود .

پیرمردان و پیرزنان این واقعه را با التهاب برای جوانان تعریف می کنند تا شاید مانع نزدیک شدن آن ها به گرداب شوند .

* * * * * *

پانویس ها :

1 ـ چم گیتو از ابتدای منطقه ی شرا تا قدمگاه و اکبر آباد را تشکیل می داده است . این مرغزار در امتداد رودخانه روستاهای کزاز و جسّک و تحت محل را تا نزدیکی پل دوآب در بر می گرفته . برهان قاطع ذیل کلمه ی شرّا می نویسد : « شرا معرّب چرا و از ماده ی چریدن به معنای چراگاه است و در کلمه ی پهلوی نیز چراک آمده است » . تاریخ قم تالیف حسن ابن محمد قمی به سال 378 هجری قمری در وجه تسمیه ی آنجا می نویسد : « اسب های کیخسرو را در مراتع آن به چرا می گذاشتند » .  تا این اواخر که زمین های هموار دشت نیمه مکانیزه و تبدیل به چغندرکاری نشده بود ، چمستان های مزبور نیز باقی و دایر بود . امروزه از آن ها مرغزار مختصر و محدودی در حوالی قدمگاه و اکبر آباد باقی مانده که بیشتر به عنوان خرمن جا استفاده می شود .

2 ـ در یکی از دالان های شدادی اتفاقی افتاده که باعث رواج مثلی در میان اهالی شده است .

سال ها پیش گله ی گوسفندان حاج عباس تجره ای از این راه به طرف گرمسیر در حرکت بود . یکی از بزهای گله گم شد . چوپان در هنگام جست و جو ، دهلیزی را پیدا کرد که به چاه بزرگ و پر آبی می رسید . خواست آب بنوشد کاسه ی چوبینش در چاه افتاد . سگ چوپان که از نهیب و فریاد او دستپاچه شده بود، به دنبال کاسه در چاه غوطه ور شد . چوپان درمانده ، برای این که سگ و کاسه را به دست آورد مقداری کاه بر آب ریخت تا مسیر جریان آب را پیدا کند . اما هرچه بیشتر جست ، کمتر یافت .

پس از یازده روز دختر بچه هایی که با سطل های خود از سراب دریاچه عمارت آب بر می داشتند پرهای کاه و کاسه ای چوبین را دیدند که از شکاف سنگ های داخل مسجد بیرون می آمد . اما بعد از آن هیچ کس سگ چوپان را ندید . امروز هم در آن حوالی اگر بخواهند کسی را نفرین کنند به او می گویند : آنجا بروی که سگ چوپان حاج عباس رفت !

* * * * * *

نظرات و پیشنهادها

* * * * * *

سایر نوشتارها:

عنوان نوشتار: از کلبتین تا جت
نویسنده: حسین شهسوارانی

عنوان نوشتار: کرشمه ی لیلی
نویسنده: محمد ابراهیمیان