درباره ی نویسنده: آقای میثم نظمی در سال ۱۳۶۰ در شهر اراک متولد شد. تحصیلات خود را در رشته ی حقوق قضایی و تا مقطع کارشناسی دنبال کرد. ایشان در نشریاتی چون ایرانمهر، مدرسه و سایت های گوناگون اینترنتی مقالاتی به چاپ رسانده است.

 

__________________________________________________________________

كودتا :

 

( ـ توضیح : دکتر فاطمی و دکتر صدیقی (با عینک ) )

سرانجام آنچه انتظارش می‌رفت رخ داد و شب ۲۴ امرداد 1332 دكتر فاطمی كه تازه به منزل آمده بود ناگهان با هجوم ماموران دست چين شده روبرو شد . فرمانده ی مهاجمان به منزل فاطمی، سروان شقاقی نام داشت . آنها فاطمی را با خود بردند و با همسر و کودک خردسالش بدرفتاری كردند . قرار بود صبح فردا مصدق ، فاطمی و رياحی اعدام شوند اما کودتا شکست خورد. دكتر فاطمی پس از شكست كودتای اول و بازگشت به خانه و اطلاع از بدرفتاری های ماموران با همسر و فرزندش، شديداً خشمناک شد و علناً به دربار بد و بيراه ‌گفت . با صدای بلند فرياد ‌زد : "من به شما بد كردم، زن من چه گناهی دارد؟"

او در اين هنگام از مصدق ‌خواهش کرد تا او را وزير دفاع كند تا قاطعانه با دشمنان برخورد كند و از تمام سفيران ايران در کشورهای دیگر خواست تا نه تنها به استقبال محمدرضا شاه كه از كشور گريخته بود نروند، بلكه او را به كشور بازگردانند به مصدق می‌گفت كه اين بهترين فرصت است و بايد اقدامات شديدی انجام شود .

دكتر فاطمی در ۲۵ امرداد در ميتينگی در ميدان بهارستان با شديد ترين کلمات به دربار حمله کرد و خواهان برچيده شدن بساط پهلوی شد و در پی آن مردم مجسمه های شاه را از جای كندند .دكتر فاطمی در سرمقاله های باختر امروز  دربار را سرزنش می کرد و به مردم وعده می‌داد كه حكومت آينده فقط با نظر مردم عمل می‌كند . حضور مردم در صحنه می‌توانست بهترين ملاک پشتيبانی باشد اما دكتر فاطمی مانند ساير ایران دوستان پس از مشاهده ی اقدامات خائنانه و هرج و مرج طلبانه ی حزب توده و مزدوران انگليس جهت ناامن كردن جامعه، از همگان خواست تا فعلاً آرامش پيشه كنند . با توجه به شرايط آن هنگام ، به عنوان سخنگوی دولت صراحتاً اعلام كرد كه تغيير نظام فعلاً در دستور كار نيست و از همه ی همكاران خواست تا به هيچ وجه سبب ايجاد سوء ظن نشوند، اما حزب توده از يک سو و مزدوران انگليس از سوی ديگر به اقدامات خود، در جهت نا امن كردن جامعه ادامه می‌دادند .

سه تيتر تا کودتا و حمله به باختر امروز :

اين دربار شاهنشاهی روی دربار سياه فاروق را سفيد كرد (باختر امروز ۲۵ امرداد 1332)

خائنی كه می‌خواست وطن را به خاک و خون بكشد، فرار كرد (باختر امروز ۲۶ امرداد 1332)

شركت سابق (نفت) و روزنامه های محافظه كار لندن ديروز عزادار بودند (باختر امروز ۲۷ امرداد 1332)

 افسوس که ناگهان زلزله‌ای همه چيز را ويران كرد . در ۲۸ امرداد هيات دولت مشغول تصميم گيری درباره ی رفراندوم جمهوری یا پادشاهی و نحوه ی برگزاری آن بود و تصور می‌رفت هيچ خطری وجود ندارد، در حالی که از شهر گزارش برخی شلوغی ها می‌رسيد . كودتاچيان در اين زمان دفتر باختر امروز را غارت كرده بودند و مير اشرافی در راديو می گفت كه  فاطمی را قطعه قطعه كرده اند. دكتر فاطمی با فداكاری سعيد فاطمی خواهر زاده اش و برخی محافظان نخست وزير از مهلكه گريخت . ابتدا به باغ پور رضا نماينده ی قشقایی ها پناه برد و پس از تاریک شدن هوا به خانه ی سيد حسن مصطفوی رفت . آنگاه پس از چندی از طريق ناصر خان قشقایی و كاظم قطب بعد از پيشنهاد حزب توده، در خانه ی ستوان دكتر محمود محسنی اقامت گزید كه از افسران عضو حزب توده بود . فاطمی در دوران زندگی پنهان، مقداری از خاطرات خود را نوشت كه پس از انقلاب با عنوان با چشمی گريان تقديم به عشق منتشر شد .او پس از مدتی مجدداً نظر خود را درباره ی سلسله ی پهلوی در نامه‌ای خطاب به نهضت مقاومت ملی ، بيان داشت .

 

( توضیح عکس : دکتر فاطمی)

دستگيری :

رژيم همه جا به دنبال دكتر فاطمی می‌گشت . سرانجام سروان جليلوند كه همان روز به درجه ی سرگردی رسيد، به ریيس شهربانی گزارش داد كه مردی مشكوک در خانه ای روبه روی خانه ی خواهرش زندگی می‌كند که شايد افسر توده‌ای باشد . سرگرد مولوی زنگ منزل را به صدا در آورد و دكتر فاطمی كه منتظر دكتر محسنی بود ، در را باز كرد ولی با سرگرد مولوی روبرو شد. دكتر محسنی و همسرش كه از سر كوچه شاهد ماجرا بودند دو دستی بر سر کوفتند و به سرعت به خارج از كشور گريختند.

مولوی ابتدا با قساوت تمام با هفت تير بر سر دكتر فاطمی می كوبد و با همان لباس منزل او را به نزد نصيریمی برد. نصيری ابتدا به دكتر فاطمی بددهنی می كند و دكتر فاطمی در جواب می‌گويد ما برای مملكت به جز خدمت كاری نكرده‌ايم ؛ آينده اين را به شما اثبات می كند و در جواب ناسزای نصيری می‌گويد تيمسار شما مودب تر صحبت كنيد . نصيری در جواب چنان با مشت به صورت دكتر فاطمی  می كوبد كه لباس و صورت او پر از خون می‌شود . اگرچه مولوی همان روز سرهنگ می‌شود، اما فحش ها از بختيار می‌خورد كه چرا دكتر فاطمی را زنده آورده است و اشرف نيز كه چون ماده ببری خشمگين است مصرانه از بختيار می‌خواهد كه سريعتر او را به قتل برساند . در دفتر تيمور بختيار، او اسلحه اش را به سمت سر دكتر فاطمی نشانه می‌رود و سپس به سقف شليک می كند كه موجب وحشت دكتر فاطمی می‌شود.

صحنه سازی برای قتل دكتر فاطمی به دست نيروهای به اصطلاح خود‌‌‌جوش :

هنگامی كه دكتر فاطمی از پله های شهربانی به پایين می آيد، شعبان بی مخ و اوباش وی از قبيل اكبر گيليكه‌ای و... با هماهنگی تيمور بختيار پای پله های شهربانی با چاقو بر سر دكتر فاطمی می‌ريزند و اگر فداكاری خواهر از جان گذشته اش ، بانو سلطنت فاطمی نمی بود، كار او را همان جا می ساختند. اما خواهر فداکار، خود را بر روی برادر می اندازد و از مراحم ملوكانه  چندين ضربه ی چاقو نصيب او و چندين ضربه نصيب دكتر  فاطمی می‌شود و بيماری دكتر فاطمی را چند برابر بدتر می کند . اين خبر به همه ی جهان مخابره می‌شود و شاه برای جلوگيری از افتضاح بيشتر دستور می‌دهد به هر قيمت بايد فاطمی زنده بماند . اين جنايت فجيع در حق اسيری دست بسته چنان ننگين است كه امروزه هرگاه نامی از شعبان بی مخ برده می‌شود پس از ذكر نقش ننگينش در ۲۸ امرداد، از چاقو زدن او به دكتر فاطمی دست بسته ياد می‌شود ... پس از دستگیری فاطمی خیمه شب بازان عالم سیاست نقش خود را آشکار می کنند .

 

( توضیح عکس : شورای امنیت سازمان ملل ـ از راست: حسین مکی، دکتر فاطمی، دکتر مصدق ، غلامحسین مصدق (با گوشی) ، مظفر بقایی ( ردیف عقب در حال روزنامه خواندن ) ، الهیار صالح (نیم رخ) )

چرچيل طی نامه ی محرمانه‌ای به تاريخ۳۰ سپتامبر ۱۹۵۳ از مقامات ايران می‌خواهد حال كه مصدق در كودتا كشته نشده است از اعدام او صرف نظر و او را تبعيد کنند، اما درباره ی دكتر فاطمی چنين می نويسد: برای فاطمی بهترين جواب اعدام است؛ تا زمانی كه اين افراد زنده و در ايران هستند امكان ضد كودتا وجود دارد... (استخراج از سند شماره اف او۳۷۱/۱۰۴۵۸۴)

سر دنيس رايت سفير بازگشته ی انگليس به بختيار چنين می گويد : ر نخستين فرصت مشتی به دهان او بكوب تا بداند هيبت امپراتوری بازی كردنی نيست..."

هندرسون سفير آمريكا هم پس از كودتا ، زنده بودن فاطمی را موجب دلسردی می داند و ضمن آنكه او را زيرک ترين فرد در بين ياران مصدق می‌خواند از احتمال ايجاد اتحاد توسط او بين مليون و حزب توده ابراز نگرانی می‌كند . 

شاه در ملاقات با كروميت روزولت مامور سيا و عامل كودتای ۲۸ امرداد چنين می‌‌گويد : "من تاج و تختم را مديون خدا،ملتم ،ارتشم و شخص شما هستم..." و درباره ی نحوه ی برخورد با مصدق و يارانش برای مصدق ۳ سال و برای رياحی ۲ سال زندان در نظر می گيرد و در ادامه چنين می گويد : "فقط يک استثنا وجود دارد و او دكتر حسين فاطمی است... پس از دستگيری اعدام خواهد شد ."

در اين هنگام كه حكم اعدام دكتر فاطمی تایيد شده بود، دربار بسیار ميل داشت تا از او توبه نامه‌ بگيرد و سرهنگ زيبايی شديداً او را تحت فشار می گذاشت . از جمله اقدامات آنها اين بود كه وقتی فاطمی می‌خواست كمی بخوابد ناگهان سر و صدای شديد به راه می انداختند و خواب را بر او حرام می‌كردند. دكتر فاطمی در آن روزها بیمار بود و در تب می سوخت . فشار خون و ضربان قلب بسيار بدی هم داشت ولی زندان بانان به جای مداوا ، او را آزار می دادند . اتاقش را بسيار گرم می‌كردند، دكتر فاطمی در اثر گرما به شدت عرق می‌كرد و آنان ناگهان در را باز می‌كردند و اين بار زندانی از سرما می لرزيد . با این همه مانند كوه مقاوم و استوار باقی ماند و در یادداشت های زندان چه راست درباره ی خودش گفت كه شير را هرچند در زنجير نگه دارند ،گربه نمی‌شود.

او در زندان و از راه نامه با آيت ا... زنجانی كه نهضت مقاومت ملی به پایداری او تشكيل شده بود مختصر ارتباطی پيدا كرد . آيت ا... زنجانی در تعيين وكيل و تقبل هزينه های دادگاه دكتر فاطمی تلاش بسیاری کرد .با تلاش پيگير آيت ا.. زنجانی سرتيپ قلعه بيگی با شرافت تمام به رایگان  وكالت دكتر فاطمی را پذيرفت و در ابتدا كه فكر می‌كرد شايد مفيد واقع شود تلاش فراوانی كرد و شهيد زاده وكيل دادگستری نيز بدون گرفتن پول ،در تهيه لايحه ی دفاعی بسيار كمک كرد .

لازم به ذکر است اين شاگرد بر حق مکتب مصدق عليرغم آنکه وزير بود ،هيچگونه سوء استفاده مالی نکرد و حتا پس از کودتا از لحاظ مالی به شدت در تنگنا افتاده بود و ظاهراً دو فقره چک او نيز برگشت خورده بود .

بیدادگاه نظامی :

روز ۷ مهر ماه ۱۳۳۳ دكتر فاطمی را در حالی كه از درد به خود می‌پيچيد ، روی برانكارد به دادگاه نظامی منتقل كردند و با برانكارد در كنار ساير متهمان گذاردند . وكيل او سرتيپ قلعه بيگی از دادگاه خواست تا قاضی و دادستان از محل زندان كه نزديک هم بود ديدن نمايند تا آثار استفراغ خون شب قبل دكتر فاطمی را مشاهده نمايند و به آنها اثبات شود كه در اين شرايط محاكمه ی او غير قانونی است، اما پزشكان وجدان باخته سرلشكر دكتر خوشنويسان، سرلشكر دكتر ايادی،سرتيپ دكتر مقبل و سرهنگ دكتر تدين با وجود استفراغ خون شب قبل اعلام نمودند كه او در سلامت است و وكيل  او نيز پس از زمان تنفس ديگر به دادگاه بازنگشت . برای آن كه سريعتر كار تمام شود ، وكيل دكتر شايگان و مهندس رضوی (سرهنگ علی امين پور) را كه حتا تا آن موقع پرونده را نديده بود به عنوان وكيل تسخيری اش انتخاب كردند و آزموده دادستان ارتش كه به روزگار خود كسی منفورتر از او نبود و "آيشمن ايران" لقب داشت ، در حالی كه حتا محاكمه ی مصدق هم علنی بود از دادگاه خواست تا محاكمه ی دكتر فاطمی سری و غير علنی باشد و سرانجام در آن دادگاه حاکم فرموده، حکم اعدام فاطمی صادر شد. لازم به ذكر است كه دكتر فاطمی در جلسات بعد هم روی برانكارد بود .

ریيس دادگاه اوليه سرتيپ قطبی و ریيس دادگاه تجديد نظر سرلشكر مزين بود و تقاضای فرجام هم توسط شخص شاه رد شد . دكتر فاطمی در روزهای اول برای نوشتن چند صفحه از لايحه ی دفاعی خود ـ در حالی كه ۳ هفته پس از مطبوعات از ادعانامه دادستان اطلاع پيدا كرده بود ـ تا دو سه روز دست به قلم نبرد وشديداً تب كرد و به حالت ضعف افتاد ؛ اما به طور كلی شيوه ی دفاع او در دادگاه مستدل و قانونی بود . او در ابتدا اعلام داشت كه نتيجه را از آغاز پيش بينی می كند و محال است ماه ها تلاش و برنامه ريزی برای حفظ قانون قربانی شود و بنا به گفتار معروف لافونتن " دليل قوی تر هميشه مقبول تر است" اما به خاطر آن كه ديگران تصور نكنند مطلب صورت قهر و تعرض به خود گرفته يا آنقدر در جواب دادن عاجز شده كه سكوت كرده است، از خود دفاع می كند.

فاطمی در ابتدای دادرسی به صلاحيت دادگاه اعتراض می كند كه مورد قبول واقع نمی‌شود و پس از آن نحوه ی بازجویی و سوال و جواب را شرح می‌دهد كه تماماً خلاف قانون بوده و در آن ايام متهم قانوناً بايستی استراحت می‌كرده است. دكتر فاطمی ادعانامه ی دادستان را به سه بخش ۱- حماسی و رزمی ۲- مبالغه و اغراق و ۳- ناسزا و دشنام تقسيم می كند و بيان می‌دارد كه اگراين سه بخش را از ادعانامه حذف كنند چيزی ازآن باقی نخواهد ماند...

در اینجا بخش های کوتاهی از دفاعیه ی دکتر فاطمی آورده می شود :  " بايد پرسيد ما به آسايش عامه چه صدمه‌ای وارد آورده‌ايم؟به جان چه كسی سو قصد نموده‌ايم؟...به كيفر رسانيدن ما چه ارتباطی با تامين تماميت و استقلال كشور دارد؟ ..."

" قابل توجه آن كه دادستان در ادعانامه بيان می كند كه متهم در ۲۵ مرداد قصد كودتا داشته است... من كه با سر و پای برهنه در منزلم دستگير شده ام قصد كودتا داشته ام اما آنان كه به منزل من حمله كرده اند آن قدر پاک و معصومند كه حتا نامی از آنان نبايد برده شود..."

" چگونه ممكن است كسی با نوشتن ۳ سرمقاله و شركت در يک ميتينگ و مخابره ی يک تلگراف بتواند اساس حكومتی را بر هم زند ."

و به راستی وزير امور خارجه چگونه می‌تواند اساس حكومتی را تغيير دهد مگر آن كه مردم با او هم عقيده باشند.

اما همانگونه که دکتر فاطمی خود پیش بینی کرده بود به اعدام محکوم شد و درخواست فرجام وی توسط شاه رد شد. لازم به ذكر است كه آيت ا... زنجانی به كمک آقای شهشهانی تلاش بسياری برای جلوگيری از اعدام دكتر فاطمی می‌كند و حتا از آيت ا... بروجردی هم كمک می‌خواهد و آيت ا... بروجردی در پاسخ او چنين می گويد:

"انگليسيها از او كينه به دل دارند . شاه هم ضعيف است ؛ كاری نمی‌شود كرد."

حماسه ی شهادت :

ساعت چهار و هفت دقيقه صبح ۱۹ آبان 1333 تيمور بختيار فرماندار نظامی به همراه آزموده دادستان ارتش و عده‌ای ديگر از جمله قاضی عسگر، سرتيپ دكتر ايادی،سرتيپ نجف زاده و سرهنگ دكتر تدين به زندان می‌روند.

دكتر فاطمی در تب می سوخت وتوان حركت نداشت اما پزشكان فرمانبردار برگه‌ای را كه حاكی از سلامت او بود ، امضا كردند . آزموده گفت : اگر وصيتی داريد بفرمایيد. شما كه مكرر می گفتيد از مرگ ابایی ندارم و مرگ حق است كه دكتر فاطمی نگذاشت سخنانش تمام شود و گفت: آری آقای آزموده! مرگ حق است آنهم مرگ چنين پر افتخاری ...من درهای سفارت انگليس را بستم غافل از آنكه تا دربار هست انگليس سفارت لازم ندارد !

آزموده از او خواست تا اگر تقاضایی دارد بگويد و دكتر فاطمی خواهان ديدار با خانواده و ملاقات با دكتر مصدق و همصحبتی با افسران شد كه آزموده با خشم به او گفت: هنوز هم دست از سر اين مرد بر نمی‌داری؟! و دكتر فاطمی تنها توانست چند لحظه‌ با دكتر شايگان و مهندس رضوی خداحافظی كند. او در يكی ازآخرين خواسته ها مصدق را وصی خود قرار داد .

همچنين قبل از اجرای حكم دکتر فاطمی اجازه يافت که تا ساعت شش صبح با افسران و ماموران حاضر در محل سخن بگويد . او در اين سخنان ضمن اشاره به خواری ملت ايران و حتا شاه در برابر سفارت انگليس قبل از نهضت ملی ، بر اين نکته تاکيد کرده بود که به اين دليل اعدام می شود که نخستين اقدام او در وزارت امورخارجه بستن سفارت انگليس بوده و همچنين در ادامه گفته بود:

"ما سه سال در اين کشور حکومت کرديم و يک نفر از مخالفان خود را نکشتيم برای آنکه ما نيامده بوديم برادرکشی کنيم ... خاندان قاتل من يک بار با تحميل قرارداد 1933 به مدت شصت سال و بار ديگر با قرارداد کنسرسيوم ، 30 سال ايران را اسير ساختند ."

 دكتر فاطمی در آخرين لحظات عمر در يک پيش بينی الهام گونه گفت :" شاه بايد از روزی بترسد که به سرنوشت لویی شانزدهم ، تزار روس ، محمد علی ميرزا و رضاخان مبتلا گردد . "

بعدها حتا آزموده در مصاحبه‌ای اعتراف كرد : " در آن موقع روحيه اش به قدری قوی بود كه اگر كسی از اوضاع اطلاع نداشت هرگز باور نمی كرد كه اين شخص تا دقايقی ديگر اعدام می‌شود . "

ساعت شش صبح را نشان می‌داد . دکتر فاطمی را با برانكارد به قتلگاه بردند. خواستند چشمانش را ببندند اما اجازه نداد و با چشمان باز در برابر جلادان ايستاد. آخرين سخنان او با فرياد بلند اين ها بود :

پاينده باد ايران              زنده باد دكتر محمد مصدق

هشت گلوله از لوله های تفنگ چهار سرباز شليک شد . دو تير درست بر روی قلب و شش تير روی سينه نشست ...خون فوران زد ... بختيار تير خلاص را خود به سر دكتر فاطمی شليک كرد.بختيار و آزموده گيلاس های خود را  به افتخار اين جنايت فجيع نوشيدند .

دكتر فاطمی از ديد مصدق:

دكتر مصدق در نامه ی معروف خود درباره ملی شدن نفت چنين می نويسد :

اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است كه به وطن شده است بايد از كسی كه اول آن  پيشنهاد را نمود تشكر كرد و آن كس شهيد راه وطن، دكتر حسين فاطمی است كه روزی در خانه ی جناب آقای نريمان پيشنهاد خود را داد و عمده ی نمايندگان جبهه ملی حاضر در جلسه، آن را به اتفاق آرا تصويب نمودند .رحمه الله عليه كه در طول مدت همكاری با اينجانب حتا يک ترک اولی هم از آن بزرگوار ديده نشد.

و در نامه‌ای خطاب به خانواده ی فاطمی می نويسد:...هرگاه به ياد زجرهایی كه به آن راد مرد داده شده است می افتم بی اختيار متاثر می‌شوم...يقين دارم كه نام نيكش همواره درلابلای صفحات تاريخ ايران باقی خواهد ماند...

 و درباره ی گناه او می گويد: آری شادروان دكتر حسين فاطمی يک تقصير داشت و آن پيشنهادی بود كه در يكی از جلسات جبهه ی ملی برای ملی شدن نفت كرد و به جزای خود هم رسيد.

همچنين مصدق پس از ۲۸ مرداد در نامه‌ای خطاب به آيت ا... زنجانی می نويسد : تاريخ حتماً اسم او را زنده نگه خواهد داشت ، چرا كه او می‌تواند آموزش دهنده ی همه ی وطن دوستان باشد و من در مقابل تمام بی حرمتی ها و كج انديشی هایی كه ديگران نسبت به او داشتند، از طرف مردم از ايشان عذر خواهی می كنم .

( توضیح : دکتر فاطمی و دکتر مصدق در سفر به آمریکا )

مصدق در خاطرات خود نقش باختر امروز را  از يک لشكر در خدمت به مردم مهمتر ارزيابی می كند.

 دكتر غلامحسين مصدق در خاطرات خود می گويد:مرگ دكتر فاطمی پدر را تكان داد . بارها پدر را ديدم كه با چشمان گريان از او و فداكاری هايش ياد می‌كرد .

 مزار فاطمی بر طبق خواست او در جوار مزار شهدای سی تير در ابن بابويه تهران قرار دارد و مزار خواهر فداكارش نيز در كنار مزار اوست. بر سر مزار او اين شعر خواجه حافظ نوشته شده است:

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه   كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

تنها فرزند فاطمی ، دكتر علی فاطمی دكترای خود را در رشته ی حقوق گرفته است و به همراه مادرش در برون مرز زندگی می كند .

عاقبت دستگير كنندگان و كودتاچيان :

۲۵ سال بعد وقتی شاه از برابر امواج انقلاب ملت می‌گريخت ، تنها درباره ی يک نفر به نخست وزير منصوبش سفارش کرد . آن شخص ، آزموده دادستان دادگاه نظامی مصدق و يارانش بود . و اين در حالی بود كه شاه بيشتر نزديكان خود را در زندان جا گذاشته بود.

شعبان بی مخ و آزموده به خارج گريختند و در منتهای بی سر و سامانی ، در حالی كه اكثر اعضای خانواده ی خود را از دست دادند ، از رنج های زندگی خود گفتند و نوشتند . شعبان چند سال پیش در آمریکا مرد .

نصيری ۲۵ سال بعد از کودتا در اوایل انقلاب بر صفحه ی تلويزيون ظاهر شد و اين در حالی بود كه به حدی کتک خورده بود كه توانایی حرف زدن نداشت . نصیری چند روز بعد اعدام شد و ميراشرافی نیز همچنین .

مولوی به درجات بالاتر رسيد و سرانجام هلی كوپترش روی دكل برق فشار قوی سقوط كرد و تكه تكه شد.

سروان شقاقی كه در ۲۵ مرداد مامور دستگيری دكتر فاطمی بود تا درجه ی سرلشكری هم رسيد ولی در پایان کار ، زير فشار شديد شاه ، دست به خودكشی زد.

بختيار پس از مدتی چنان با شاه درگير شد كه به خارج گريخت و توسط ساواک ترور شد .

و محمدرضا پهلوی پس از سال 57 بعد از مدتی دربه دری در حالی كه در ۴ ماه ۲۰ كيلو لاغر شده بود، در مصر با وضعيتی نزار درگذشت.

*     *     *

دكتر فاطمی زود رفت اما آنچه از او ماند، نام نيک بود . او با خون خويش ثابت كرد كه تا پای جان بر عهدی كه با خدا و ملت بسته پايبند می ماند . در دوران زندان ، فاطمی نامه های زیادی نوشت . با این که حكم اعدام او صادر شده بود اما حجم زيادی از نامه هايش در ارتباط با كنسرسيوم و نفت بود. همچنین دکتر فاطمی از یاران خود می خواست که یکپارچگی را حفظ کنند و از تفرقه بپرهیزند .

و سرانجام در آخرين نوشته ی خود در شب ۱۹ آبان 1333 (ظاهراً خطاب به علی دشتی)  آشكارا از عذاب ۱۵ ماهه ی بعد از كودتا گلايه و بيان می كند كه از اين زندگی سراسر رنج و عذاب خسته شده است  . می نويسد : مرگ من قطعی شده و شما ديگر يادداشتی از من نخواهيد داشت . اين آخرين يادداشت من است و اميدوارم راهی را كه انتخاب كرده ام ، بتوانم تا آخرين لحظه با همان تفكر و نگرش [ادامه دهم و ] جان به جان آفرين تسليم كنم .

 

خانه ی دکتر فاطمی در تهران امروز ـ عکس : میثم نظمی