درباره ی نویسنده: آقای احسان یغمایی در سال 1320 در تهران متولد شد . دوران متوسطه را در دبیرستان 15 بهمن گذراند . در سال 1343 در رشته ی باستان شناسی و هنر از دانشکده ی علوم انسانی دانشگاه تهران کارشناس شد و در همان دانشگاه دوران کارشناسی ارشد را به پایان برد . از سال 1346 به استخدام اداره ی کل باستان شناسی کشور درآمد
و در کاوش های هفت تپه ، تپه ی دروازه (مرودشت، زیر نظر پروفسور نیکل) ، بررسی منطقه ی هندیجان و ... همکاری کرد . یک سال پس از بازنشستگی( 1374) به عنوان کارشناس ارشد در موسسه ی فرهنگی موزه های بنیاد مشغول به کار شد . از آقای یغمایی تا کنون مقاله هایی درباره ی باستان شناسی به چاپ رسیده و زمینه ی دیگر فعالیت ایشان علاوه بر باستان شناسی ، ادبیات و شعر است . ایشان هموند انجمن نویسندگان ایران دیدار هستند.


پيشكش به روان پاک زنده ياد حسن شهباز

با ترجمه ی داستان ها و ادبیات خارجی زنده یاد حسن شهباز در مجلات و روزنامه ها به ویژه روزنامه ی اطلاعات او را شناختم و زمانی که هر از چندگاه نوشتاری در روزنامه ی اطلاعات می نوشتم گاه به گاه در راهرو می دیدمش و عرض ارادتی می کردم، بی آن که مرا بشناسد. هنگامی که در امریکا به انتشار مجله ی ره آورد دست یازدید به تشویق خواهرم پیرایه یغمایی نوشتاری چند در زمینه باستان شناسی ایران تقدیم کردم که بیش  تر آن ها به دستش نرسید و بین راه گم شد و چندتایی نیز چاپ شد که از آن جمله است "زایمان زن ایرانی در هزاره های دور" که امکان انتشار آن در ایران نبود.

فکر می کنم عید سال گذشته بود که با هم تلفنی گفت و گو کردیم. صدایش می لرزید، بی حوصله می نمود و درخواست کرد نوشته هایم را از طریق پیرایه به استرالیا بفرستم که او برایش ارسال کند و بعد هم خبر مرگش را شنیدم.

حسن شهباز از انگشت شمار مترجمانی است که حقی گران برای شناخت ادبیات بیگانه به ایرانی ها دارد. من و بسیاری از هم سن و سال هایم با ترجمه ی رسا و قلم شیوای حسن شهباز با این دنیای ناشناخته آشنا شدیم و بر این هستم هر کس به اندازه ی قطره ای به ادبیات ایران خدمت کند، ارجی والا دارد و شهباز به گستردگی دریا این رسالت را پایان برد. روحش شاد و نامش یاد.

ا.ی

 

گزارشی کوتاه از کاوش های باستان شناسی در تُل بُن دول فارس*

موقعيت جغرافيایی / جغرافيای تاريخی :

در تقسيم بندی جغرافيایی – سياسی ايران روستای «  تل بن دول » Bondu    َToll  - e  جزو بلوک ياسوج / كوپن ، بخش رستم دو ، در شهرستان نورآباد استان فارس جای دارد . اين روستا در دامنه‎ی شمالی كوه « بن دو » يا « بن دول » بر لب جاده‎ی آسفالته‎ی  ممسنی به دوگبندان و به گونه‎ی دقيق تر بر سر راه فهليان به گچ ساران پس از روستای ده نو است .

تا پيش از دی 1340 ممسنی از دهستان های كازرون شمرده می شد اما پس از آن به مركزيت فهليان شهرستان شناخته شد كه چندان به دراز نكشيد ؛  چه پس از سالی مركزيت به نور آباد واگذار گردید .

هر چند هسته‎ی اصلی شهرستان نور آباد از پيوستن 20 تا 27 روستای كوچک و بزرگ است ، اما امـروز شهری است بزرگ ، آباد ، سبز با دبستان هـا ، دبيرستان هـا و حتا دانشگــاه آزاد اسلامی .

  احمد اقتداری در كتاب «  خوزستان و كه گيلويه و ممسنی » بر اين است كه ناميدن واژه‎ی نور آباد به اين شهر بر بن آثار و بقايای چندين برج و آتشكده است كه چندان درست نمی نمايد . از بنيان نور آباد هم با همه‎ی قدمت چندين هزار ساله و تپه ای بلند در قلب شهر ( تپه ی اعدامی ها ) كم ترين نشانه يا نبشتاری نداريم . از مورخان سده های اخير ، محمد تقی سپهر در « ناسخ التواريخ » بنای شهرستان نور آباد را از « ولی خان » كلانتر طايفه‎ی بكش  می شمارد . ولی خان در 1247 ﻫ..ق از فرمان برداری شاهزاده نصرالله ميرزا حاكم ممسنی سر می پيچد و با مرگ فتح علی شاه قاجار در 1250 ﻫ . گروهی از لرها را گرد می آورد و بخش گسترده ای ازمنطقه را به پيروی ازخويش وا می دارد.

او حتا كازرون را غارت کرده و یک روز آن جا را در دست خويش داشته است . سپهر می نويسد : « .... پس محمد طاهر خان ، ولی خان را برداشته تا به قلعه‎ ی نور آباد كه از مستحدثات ولی خان است و تا قلعه سفيد نيم فرسنگ فاصله دارد كوچ داد .... » . از آن جا كه مرگ ولی خان در 1252 ﻫ ق است ، سپهر بر اين باور است كه قلعه‎ی نور آباد ( كه اكنون كم ترين نشانی از آن بر جای نيست ) بايد در بين ســال های 1220 تا 1249 ﻫ ق ساختـه شده باشد . گفتنی است پيش تر نور آباد  « قلعه كهنه » ناميده می شد و در كتاب جغرافيا و اسامی دهستان های كشور به گونه‎ی قلعه كهنه آمده است .

 ظاهراً نخستين نقاشی از دور نمای نور آباد را « اوژن فلاندن » و « پاسكال كوست » در بين سال های 1840 تا 1844 میلادی كشيده انــد . در اين نقاشی امام زاده‎ای است با گنبدی بلنــد ( امام زاده در آهنی كه در بزرگ و آهنی آن را از قلعه سپيد آورده اند) و خانه ها و باغها و درختانی چند .

بر پايه‎ی سرشماری 1365 نور آباد 22374 نفر جمعيت داشته است ، كه امروز بسيار بيش از اين است .

 

تُل بُن دول با بيش از دويست روستای بزرگ و كوچک كه همه ساختاری کم و بیش یکسان دارند ، در بخش رستم دو  است با زمين هایی بسیار حاصلخیز از خاک سياه . گندم ، جو ، شلتوک برنج ، ماش ، كنجد ، لوبيا و همچنين خيار و گرمک در اين دهستان گسترده كاشت می شود . تل بن دول كوچک و تازه ساخت است . جمعيت آن بيش از 2000 نفر نيست . تنها يک مدرسه‎ی شش كلاسه‎ی ابتدایي دارد كه بنيادش را سپاهيان دانش رژيم گذشته نهاده‎اند . درمانگاه و خط ارتباطی تلفن ندارد . در برابر باران‎های شديد موسمی ، سيلاب های ويرانگر ، زمين لرزه هایی که در بیش ترین روزهای سال نور آ‎باد و تمامی منطقه را می لرزاند ، دست  خالی و بی دفاع  است و مردم ايلياتی آن تنها بر اين دل خوش دارند كه بر سر جاده‎ی اسفالته هستند ، ماشين‎ها از اين جاده‎ی باريک خطرناک شبانه روز می گذرند و می توانند آن ها را به فهليان يا دو گنبدان برسانند و اين هیچ برای آنان يعنی همه چيز .

كوه بن دو يا بن دول كه در گويش بومی به معنای گياه پنيرک است كم تر از 1000 متر از رويه‎ی دريای آزاد بلندا دارد . بلند ترين قله‎ی رشته كوه های اين بخش قله‎ی سورنا است با بلندای 1400 متر از رويه‎ی دريای آزاد .

بيش ترين بخش كوه بن دو، پوشيده از گياه پنيرک است و هنوز دو جاده‎ی مال رو كه از هزاران سال پيش مورد استفاده‎ی اين محدوده‎ی كوچ بوده كاربرد دارند . آنان پنيرک را از زمین می کنند ، می خورند و می فروشند . دول یا پنیرک به گونه‎ی خودرو بر خاک و سنگ كوه بن دو می رويد . از كنار پوزه‎ی زيرين يا دامنه‎ی زيرين همين رشته كوه ها است كه دره های ژرف كوهستان های سر بر آسمان برده آرام آرام به پايان می رسند و گوشه هایی از دامنه‎ی جنوب خاوری دشت خوزستان چشم انداز آن دره های ژرف و هولناک می شود . به ديگر گونه روستای تل بن دول ، روستای عرب خاکک ، روستای عرب خُنيمه و چندين و چند روستای  محقر ديگر و دره‎ی مابين آن ها كه رود « كُرِسياه»  در ژرفای آن روان است ، بخش های پايانی كوهستان های بلند و راه های پر پيچ و خم استان فارس است. 

تل بن دو و ديگر روستاهای نزديک به آن ، از اين موقعيت ويژه برخوردارند كه در مرز دو استان باستانی ايران يعنی فارس و خوزستان جای دارند و اين جاده‎ی باريک آسفالته‎ی امروزين هزاران سال است كه ناگزيز به گذر از اين نقطه و از كنار پوزه و دامنه‎ی كوه بن دول است  . طبيعی است در اين نقطه‎ی مرزی ساكنان تل بن دو از هزاره های بسيار دور  كه يک روستا ـ شهر بيش نبود ،  از يک سو متاثرند از تمدن فارس ( به ويژه جلگه‎ی مرودشت ) و از ديگر سو از تمدن دشت بزرگ خوزستان ( به ويژه سوزيانا ) و چنين می نمايد كه اين تاثير  پذيری ديروزين ، امروز و فردا و فرداهای ديگر هم‎چنان ادامه يابد و از اين روی است اگر مثلاً ساكنان روستای عرب خاكک به گونه مردمان روستاهای خوزستان ( اطراف شائور يا هفت تپه‎ی پایين ) به زبان عرب باديه نشين گفت و گو می‎كنند جای شگفتی نيست .

در حقيقت اين بر سر راه بودن و جای ويژه داشتن تل بن دو  و چندين تل و تپه ديگر است كه استمرار زندگی توده‎ی مردم را از هزارهای دير تا امروز در خود نگه داشته است .

آن سوی جاده‎ی آسفالته و كم و بيش رو به روی روستای تل بن دو ، چندين تپه‎ی پست مخروبه و پشته هایی كوتاه است كه اين محوطه‎ی ويران و در هم ريخته نيز « تل بن دو » ناميده می‎شود . تشابه نام از اين روی است كه تا چند دهه‎ی پيش ، روستای تل بن دوی امروزين ، بر روی همين تپه های پست و پشته های كوچک جای داشت ، اما کمتر از سه دهه است كه همه‎ی ساكنان ، خانه و كاشانه خود را به آن سوی جاده برده و دامنه‎ی زيرين كوه را پناهگاه خود ساخته اند . هر چند ساكنان روستا از روی تپه های باستانی كوچ کرده و آن سوتر رفته اند – و البته چه بهتر براي باستان شناسان - اما هنوز  به درستی دليل اين مهاجرت يکباره و اين کوچ فراگير روشن نيست . ظاهراً اختلافات ملكی ، نزديكی بيش تر به جاده ، برخوردهای ايل و تباری و سيل گير بودن روستا از شاخص ترين دلايل اين كوچ است . اما آن چه كه برای ما بيش از همه چشم گير است ، اين كه پس از مهاجرت اهالی روستا ، محوطه‎ی باستانی به معنی واقعی و راستين كلمه از حفاری غير مجاز و قاچاق « زير و رو »  می شود .

آن چه پس از كوچ روستایيان بر جای می ماند محوطه‎ای است نزديک 90 متر × 100 متر مربع كه بلندترين نقطه‎ی آن با احتساب ويرانه‎ی خانه‎های خشت و گل بيش از 10 متر نيست . سراسر سوی شمال محوطه‎ی تل بن دول را يک كانال آب به پهنای نزديک 8 متر دو پاره ساخته است ، اما اين تخريب با همه‎ی ابعاد گسترده‎ ای که دارد ، كمترين است . چه لودر تمام طبقات و لايه‎های باستانی سوی  شمال محوطه را يکسره در هم ريخته است آن گونه كه نشانه های 6000 سال پيش را می‎توان در كنار پلاستيک‎های پاره ، كهنه كفش‎های دور ريخته ، شكسته شيشه‎های نوشابه و آشغال و خاكرو‎به ديد . از ديگر سو ترک و تخريب خانه‎ی روستایيان بهترين دستاويز و بهانه بوده است براي گنج‎جويان ، قاچاقچيان عتيقه ، نسخه های زيراكس شده‎ی گنج ، شارلاتان‎ها و فريب كارانی كه در پی ساده لوحان هستند و .... و ده‎ها موردی اين گونه . تخريب ، چاله ها و خاک برداری و زير و رو شدن محوطه‎ی تل بن دول آن گونه است كه گوشه ای سالم و دست نخورده در سراسر اين محوطه نيست كه نيست . با چنين در هم ريختگی و آشفتگی ، روشن است كه شگفت زده نيستيم از هزاران تكه سفال بی نام و نشان افتاده بر رويه‎ی اين محوطه كه از لايه ، طبقه ، دوره و بافت فرهنگی خود جدا شده اند . در تل بن دو با آ نچه در پيش چشم داريم ، اگر يک يافته‎ی كهن را در جای راستين و نخستين خويش بيابيم ، بيش‎تر شگفت زده مي‎شويم .

نتایج دو فصل کاوش این تپه و یافته های سطحی، همه نمایانگر آن است که زندگی انسانی در تل بن دول حداقل بدون شکست از هزاره ی چهارم پیش از میلاد تا اوایل دوره ی هخامنشی و پس از آن از سده ی هفتم ، هشتم هجری به گونه ی پیوسته و با وقفه هایی کوتاه تا امروز ادامه داشته است .

در دو فصل ، کاوش این تپه نمونه های بسیاری از سردوک های سفالین ، سنگ هایی کوچک و بزرگ برای دباغی ، سنگ های توزین ، تعرفه های سفالین داد و ستد و هم چنین خاکسپاری هایی از دوره ی ایلام نو و ایلام میانی (از 1400 پیش از میلاد تا 600 پیش از میلاد) به دست آمد و نیز به گوشه هایی از بافت معماری ویژه ی این تپه پی برده شد ؛ البته یافته های دیگری هم مثل بقایای استخوان های جانوران اهلی همچون گاو ، گوسپند ، بز ، الاغ و ... و جانوران وحشی چون گراز ، شیر (؟) ، روباه ، گرگ ، سمور ، شغال و حتا لاک پشت  به دست آمد .

 

ساختار معماری مردمان این تپه به گونه ی بلوک های خشتی بزرگ است که بدون ملاط کنار یا روی هم چیده شده است . در این شیوه ی معماری که اصطلاحاً مشته یا مشتی نامیده می شود ، زوایای اتاق ها هندسی است ودر گوشه ی هر اتاق دست کم یک اجاق برای گرما و هم چنین کز دادن پوست دیده می شود .

سقف آن ها یا از نی یا حصیر است که این سادگی را شاید بتوان برای ماندگاری موقت (6 یا7 ماه در سال ) به شمار آورد .

هر چند در درازای دو فصل کاوش هیچ گل نبشته Tablet یا سفال نبشته ای دست نیامد ، اما در خاک های زیر و رو شده و طبقات آشفته و در هم ریخته ی این تپه یک شیء ارزنده یافت گردید که به احتمال بسیار زیاد « قلم کتابت» یا «قلم نگارش » است . این یافته ی یگانه به درازای 9 سانتی متر و از سنگ آهکی خاکستری رنگ است . دو سوی آن به گونه ای ساخته شده که با فشار کمی بر روی گل نم دار، خط میخی را به آسانی حک و نقر کند .

( قلم کتاب از سنگ آهکی خاکستری )

 پیش از به دست آمدن این قلم کتابت « دکتر زنفوند» ، « پرفسور دمرگان» و در این اواخر « پرفسور کلی » سه گونه قلم کتابت پیشنهاد کرده اند که بسیار ساده است و می تواند از چوب نی یا فلز باشد ،اما تاکنون نامی از قلم با ساختار سنگ برده نشده است . قلم کتابت تل بن دول نیز ساختاری ساده دارد . یک نوک آن کمی پهن و مثلثی شکل و نوک دیگر کمی برجسته و تیز است ، به راحتی در بین انگشتان جا می گیرد ، بدنه ی آن به گونه ای طراحی شده که می توان گل نبشته را رج بندی یا  پاک کرد .

در فصل دوم کاوش با به دست آمدن یک کارگاه گسترده ی ساخت سفال از گونه ی سفال های « لپویی» ( سفال قرمز خوشرنگ، ظریف ساخت از گل اخرا) تل بن دول به عنوان یک مرکز ساخت و صدور سفال نیز شناخته شد. تا پیش از این کاوش گمان می شد سفال لپویی از تپه ی لپویی در جلگه ی مرودشت به سراسر فارس و خوزستان صادر می شده است . کاوشگر تل بگم (به اشتباه تل باکون) نیز براین عقیده بوده است ، اما در تل بن دول یک کارگاه بسیار پیش رفته برای ساخت این گونه سفال به دست آمد . کان سارهای ( معدن های ) بسیار گسترده ی خاک اخرا یا گل اخرا ockre (به گویش محلی شالوت) در سراسر دامنه و دشت کوه های مشرف به این تپه که در ژرفایی چندان زیاد هم نیستند به آسانی از دیرباز تا چند گاه پیش استخراج می شده است . در این کارگاه پس از استخراج گل اخرا آن را با سنگ های درشت خرد و نرم می کرده اند ( چند سنگ که از کوبیدن گل اخرا ، هنوز سرخ رنگ هستند به دست آمده ) ، سپس در کارگاه های بزرگ و کوچک سفالینه هایی بسیار خوش رنگ و ظریف با کاربردهای گونه گون ساخته و پرداخته می شده است . سوخت کارگاه های سفال سازی از بلوط های وحشی ، درختچه های بادام کوهی ، بنه، جگن و نیزار های دور و بر یا چشمه های جوشان و حوضچه های نفتی جاری بر سطح زمین تامین می گردیده . با نگرش به موقعیت جغرافیایی بن دول این سفالینه ها تا جلگه ی مرودشت و دشت خوزستان صادر می شده است . تاکنون در کاوش و گمانه زنی چند تپه در دشت نور آباد ( تل اسپید ،تپه نور آباد یا اعدامی ها و ...) توسط گروه باستان شناسان ایرانی ـ استرالیایی نه تنها کوره های ساخت سفال از گونه ی لپویی به دست نیامده ، بل بیش تر سفالینه های لپویی این تپه ها از دست ساخت های مردمان تل بن دول است .

( توضیح عکس : کاسه ـ از یافته های کاوش در تل بن دو )

هم چنین در فصل دوم کاوش بخش بسیار کمی از یک معماری خشتی بسیار منظم (شاید ارگ – معبد) که به مردمان پیش از سفال لپویی و به احتمال زیاد هم زمان با تل باکون جدید (نزدیک 4000 پیش از میلاد) است ، به دست آمد که در فصول بعدی کاوش ساختار و کاربرد درست آن روشن خواهد شد.

 

به طور کلی می توان نتایج کاوش را به گونه ی چکیده چنین برشمرد :

v      ساختار اقتصادی – اجتماعی مردمان تل بن دول را می توان به گونه ی یک هرم دانست که یک مثلث آن ساخت و صدور سفال از گل اخرا ، با تولید انبوه و متنوع ، دیگر مثلث آن با نگرش به استخوان های بسیار به دست آمده ی جانوران اهلی دام پروری ، دام داری ، تولید گوشت و فرآورده های دامی و مثلث سوم دباغی ، چرم سازی و کاربرد بهینه از پوست جانوران حتا گراز ( با توجه به استخوان های گراز به دست آمده و جگن زارهایی که تا پنجاه سال پیش هم وجود داشتند )، است .

v      سه مثلث این هرم بر پایه ی موقعیت ویژه ی جغرافیایی و حتا منحصر به فرد تل بن دول استوار بوده است ، چه می توان کم وبیش آن را نقطه ی پایانی رشته کوه های زاگرس جنوبی دانست .

v      از پوزه ی این کوه آرام آرام کوه های سر بر آسمان سپرده ، دره های ژرف ، راه های پر پیچ و خم خطرناک پایان می گیرند و چشم انداز دل نشین دشت های یک دست سبز و راه هایی هموار آغاز می گردد و آدمی با پشت سر گذاشتن پارس باستان ، دشت دیرپای خوزستان را پیش روی گسترده می بیند .

v      پارس باستان ( به ویژه جلگه ی مرو دشت ) و دشت خوزستان ( به ویژه دشت سوزیانا) از هزاره های بسیار دور پیوندهای مشترک فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی ، هنری  و ... داشته و بر روی یک دیگر تاثیر گذار بوده اند . نقطه ی این پیوند دشت نور آباد است و راه آن به ناگریز از کناره ی کوه بن دول یعنی نقطه ی مشترک، حساس و مرز بین این دو استان دیر پا.

 

(  کوزه ـ از یافته های کاوش در تل بن دول)

v      اینک این پرسش پیش می آید که چگونه تل بن دول با قابلیت (پتانسیل) و توانایی های متوسط و شاید کم تر از متوسط خود می توانسته است پیوند بازرگانی با کلان شهرهایی چون شوش ، هفت تپه (در دشت خوزستان ) و یا تل  بگم و تل ملیان (در جلگه ی مرو دشت ) داشته باشد؟ پاسخ این پرسش  به ساختار اجتماعی – اقتصادی ایران از دیر باز تا امروز بر می گردد و آن این که همواره و از هزاره های دور این روستاها و آبادی های کوچک بوده و هستند که بزرگ شهرها و کلان شهرها را تغذیه می کنند . امروز جاجیم هایی که در دور افتاده ترین روستاهای نور آباد بافته می شود ، نه تنها در شیراز و تهران ، بل در شهرهای اروپایی ( رم، فلورانس، لندن و ...) خواستاران بسیار دارد .

از این روی در ارتباط بازرگانی بین دو قطب تجاری دنیای باستان تردیدی نیست .

v      از آن جا که هنوز در جلگه ی نور آباد ، روستای تل بن دول امروزین و تمامی روستاها و آبادی های دور و نزدیک آن تیمار و مراقبت از حیوانات اهلی، گرد آوری علوفه، دوشیدن شیر و هم چنین گلیم بافی و نساجی را زنان به عهده دارند -که این ریشه در هزاره های دور دارد،- می توان ساختار اجتماعی بن دول را در این هزاره ها جامعه ای که زنان چرخ اقتصاد آن را به گردش در می آورده اند، به شمار آورد .

v      چنان چه این معیار ریشه دار را با جامعه ی دیروز بن دول برابر بدانیم ، باید پذیرفت که در کاوش آن با یک جامعه ی « زن سالار » روبه رو هستیم .

در چنین جامعه ای قدرت اقتصادی در دست زنان است . بیش ترین سهم ثروت را آنان در اختیار دارند ، خدایان زن هستند (یک نیم پیکره گلی زن نیز به دست آمده است ) ، فرزندان دختر ارزش بیش تری دارند و زنان می توانند چندین همسر اختیار کنند. در چنین جامعه ای اقتصاد و ثروت دست زنان است و پویایی جامعه نیز .

v      جگن زارهایی که تا نیم سده ی پیش هنوز خشک نشده بودند و کهن سالان روستا به روشنی از آن یاد می کنند ، نشانه های نی های سوخته ( سقف و خاک سپاری ) ، یافته های استخوانی سگ سانان و گربه سانان ، چهار پایان ، گراز و حتا گونه ای از گور اسب ( با تردید) ، لاک پشت و استخوان هایی که نیاز به پژوهش بیش دارند ، هر چند خطوطی ناقص اما پر رنگ از اکوسیستم و زیست بوم منطقه ترسیم و به دست می دهد.

v      در پایان دومین فصل کاوش بی هیچ گمان بر این باور درست هستیم که یکی از نقاط شهر نشینی تل بن دول احتمالاً دشت نور آباد است اینک در کاوش های پیش روی، در پی آن هستیم که بدانیم آغاز شهر نشینی در این جا پیشینه ای کهن تر دارد یا جلگه ی مرودشت و یا هم زمان و توامان می باشند؟

 

تل بن دول برای آموزش میدانی دانشجویان باستان شناسی دانشگاه آزاد کازرون با موافقت سازمان میراث فرهنگی برگزیده و در دو فصل (سالهای 82-83) کاوش شد. نوشتار زیر خلاصه ای است از سخنرانی اینجانب در سال 1383 و در تالار غزل حافظ شیراز که بیشترین شنوندگان آن دانشجویان باستان شناسی بودند.

هرچند بسیار دور و نا ممکن می نماید اما امیدوار است دانشگاه آزاد اسلامی با توان مالی بسیاری که دارا است به چاپ نتایج این کاوش بپردازد که بازده و نتیجه ی فعالیت دانشجویان خود است . ا.ی