درباره نویسنده: آقای حسین شهسوارانی در سال 1297 هجری خورشیدی در شهرستان اراک به دنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در اراک به پایان رساند و پس از پذیرفته شدن در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران به پایتخت آمد . ایشان پس از گذراندن دوران لیسانس در رشته ی حقوق قضایی در سال 1326 وارد خدمت دادگستری و مصدر مشاغل مهمی شد که از آن جمله می توان دادستانی کل استان مازندران و ریاست کل دادگستری آن استان را نام برد . در سال 1346 با انتقال به تهران به مستشاری دیوان عالی کشور منصوب شد و به مدت 16 سال در این سمت خدمت کرد .در سال 1358 به معاونت وزارت دادگستری و سرپرستی سازمان اسناد و املاک کشور برگزیده شد و در سال 1360 به درخواست خود بازنشسته شد . از جمله ی تالیفات ایشان می توان به کتاب های رنگین کمان ( مجموعه ی مقالات ) و باغ داد و داغ بیداد ( خاطرات دادگستری در دوجلد ) اشاره کرد.

__________________________________________________________________

 

 

ریش فتحعلی شاه در رکاب خر

پرواز خر در آسمان هرچند عجیب و غریب باشد اما چندان ظالمانه نیست . هزارها سال نسلهای قبلی خر به بشر دوپا سواری دادند و بارها او را بر پشت ناتوان خود کشیدند، چند صباحی هم دو ـ سه خری از این سو  به آن سوی دنیا قطارسواری و هواپیماسواری کنند؛ مگر جایی خراب می شود ؟ در این دنیای پرزرق و نیرنگ ، خر و خرسوار فراوان بوده و هست . در روزگار گذشته هم حضور خر و حوادث و اتفاقات جورواجور مربوط به خرسواری و رابطه ی آن با سوء استفاده از اعتقادات مردم فراوان دیده شده . در همین ایران خودمان روزگاری فتحعلی شاه قاجار برای زیارت و همچنین دیدار میرزای شیرازی به قم رفت و در نماز جماعت به مرحوم میرزا در صحن حضرت معصومه اقتدا کرد . میرزا، مردی سالخورده و نحیف و رنجور بود و سوار بر خر از منزل به صحن برای درس و نماز و زیارت میآمد.

در پایان نماز جماعت، میرزا عزم برگشتن به خانه کرد . فتحعلی شاه موقع سوار شدن میرزا بر خر کوچک خود، برای ادای احترام به مقام او و برای جلب توجه و رضای خاطر مریدان میرزا و خلاصه برای تبلیغ سیاسی، رکاب گرفت و خواست در سوار شدن به میرزا کمک کند . دست بر قضا ریش بلند فتحعلی شاه در رکاب الاغ و در زیر پای میرزا گیر کرد و آن عالم بزرگ بدون توجه به این وضع، پا در رکاب سعی می کرد خود را بالا بکشد . جناب خاقان، ریش در رکاب قدم به قدم در رکاب میرزا پیش می رفت و آن روحانی سادهدل هم به تصور اینکه شاه او را بدرقه و مشایعت می کند با فروتنی و ادب مرتب خداحافظی و عذرخواهی میکرد ! سرانجام پس از قدری کشمکش دست قضا ریش فتحعلی شاه را آزاد کرد !

و این ریش فتحعلی شاه که دردسرها پدید آورد و وقت دیگر شب نخوابی او را باعث شد، همان است که در پایین تابلوی نیم تنهای که یک نقاش فرانسوی از  او کشید رویش نوشته شد : بقیه دارد ! یعنی نقاش می خواست بگوید ریش از نیم تنه به پایین هم ادامه دارد و به همین مختصر ختم نمی شود !  

و این ریش همان است که روزی تاجر شوخطبع اصفهانی که با فتحعلی شاه هم کیسه بود و سر و سرّی داشت درباره اش به مزاح و شوخی از شاه پرسید: "قبله ی عالم موقع خواب، ریش مبارک را بیرون از لحاف
میگذارند یا زیر لحاف ؟"

فردا صبح زود تاجر اصفهانی به دربار حضار شد . در اولین لحظه ی شرفیابی فتحعلی شاه گفت: "خانه خراب ! امشب مرا بیخواب کردی چون گاهی ریشم را زیر لحاف میگذاشتم و گاهی روی لحاف و این کار تامدتی تکرار می شد و خوابم نمیبرد در حالیکه پیش از تذکر تو سالها موقع شب و استراحت، می خوابیدم و هرگز توجه نداشتم که ریش زیر لحاف است یا روی لحاف."

 

خر به جای رشوه

هجوم ماشین از دوچرخ تا بیست و چهار چرخ ، خر و اسب را از صحنه ی زندگی روزمره خارج و آنها را تار و مار کرده و در ضمن خدمت بزرگی به نسلهای دنیا نیامده ی گاو و خر و اسب بارکش کرده که از کتم عدم پا به عرصه ی وجود نگذارند و از شر و رنج و زحمت بارکشی در امان بمانند . این موجود چهارپا که تا پنجاه سال پیش در صحنه ی زندگی آدمیزاد حضور گسترده داشت، یکباره و به سرعت چنان غایب و کمیاب شد که امروزه شهرنشینهای کم سن و سال مملکت ما، فقط با شمایل و تمثال اسب و الاغ در بعض کتابها آشنا هستند . سال ها پیش یک دختر خانم دانشآموز دبیرستان ژاندارک به همدرس خودش، نرگس، دختر من گفته بود : " تا امروز گاو و اسب و خر  ندیدهام و فقط عکس آنها را در کتابهای مدرسه تماشا کرده ام ."

با وجود اینکه خر و اسب چنین خوار و زار و بیمقدار از عرصه ی حیات دور شدهاند، ولی باز مردم در گفتار روزانه ی خود ،حتا شاعران و نویسندگان در گفتار و نوشتار و نظم و نثر، این حیوان زبان بسته را وسیله ی تمثیل قرار میدهند تا مافیالضمیر خود را در مقام هجو یا تحقیر دیگران بهتر بفهمانند . در ادبیات ما از این نمونه ظریفکاریها و خر تمثیلها فراوان است . عبدالحق استرآبادی، ادیب و منقدّ طنز زبان که جوانی خوش طبع و خوش محاوره بود در جایی می گوید که مردی هوس مسند قضایی داشت و برای اینکه این مقام  را به دست آورد لازم بود که به مقامات عالی مملکتی و صادرکنندگان منشور و فرمان قضا، رشوه بدهد و چون در آن روزگار خر خوشنژاد و جوان و چالاک، حکم پاترول این دوره و زمانه را داشت ، خری رشوه می دهد و قاضی می شود . عبدالحق درباره ی این ماجرا می گوید:

همیگشت در شهر شخصی ز جرجان

که قاضی شود،صدر راضی نمی شد

به رشوت خری داد و بستد قضا را

اگر خر نمی بود، قاضی نمی شد !

 

مرکب تیزگام و تندرو شاه عباس ، از جفتگیری خر و گور خر

در شرح حال و تاریخچه ی مفصل گنجعلی خان حاکم و فرمانروای دادگر و لایق عصر صفوی که یادگارهای کار و کوشش او در کرمان برپا و پایدار است و به قلم شیرین و موشکاف استاد باستانی پاریزی تحریر یافته می خوانیم:

 در سفری که شاه عباس از اصفهان به حوالی کرمان رفت برای رسیدگی به شکایتهایی که از گنجعلی شده و ناشی از سعایت بدخواهان بود با مرکبی سریعالسیر چنان با سرعت خود را به حومه ی کرمان رساند و برگشت که اسبهای تیزرو گنجعلی خان به گرد مرکب او نمیرسیدند .  این مرکب بادپیما نتیجه ی جفتگیری خر و گور خر بوده و برای شاه با اقتدار صفوی اختصاصاً‌ تهیه شده بود . و این نوع اصلاح نژاد، نشانه ی تجربه ی عمیق و ابتکار خاص آن روزگار است و اگر دولتمردانی که چند سال پیش برای اصلاح نژاد جناب الاغ ، خرهای قبرسی را با هواپیما وارد کردند، از علم و دانش و اخلاص زمان شاه عباس بهرهای داشتند از این روش سود میبردند ؛ ولی ظاهراً هزینه ی سفرهای کلان و رفت و آمدهای مکرر به قبرس و لمیدن و عیش و نوش در متلهای سرزمین بلیتیس شاعره خانم عاشق پیشه ی قبرس، برای ماموران عالی رتبه ی دولت "آب و نون" و "عیش و عشرت" فراوان داشت و حیف بود که از آن چشمپوشی کنند.

در لغتنامه ی دهخدا می خوانیم که خر در مصر از قدیمترین زمان به خدمت گرفته شده . از آنجا به یونان رفته و بنابر خط سیری که در لغتنامه ارائه شده، خرهای قبرسی باید از نسل خرهای مصر باشند و بیجهت نیست که خر مصری در چالاکی و تیزرفتاری معروف است . چند سال پیش الاغهای مصری را در سفر به آن کشور دیدم ؛ چنان تیزرو و قوی بودند که

نظیر آن را حتا در خرهای منقرض شده ی ایرانی ندیده بودم .

سیر و سفر ما از قاهره به اسکندریه و از صحرای العلمین بود . همان بیابان برهوتی که در جنگ دوم جهانی مارشال رومل افسر نامدار آلمانی نیروی جنگی انگلیس را مستاصل کرده بود و سرانجام روباه انگلیس با حیله و تزویر او را شکست داد و از پا درآورد . در همان سالهای جنگ دلاوریهای این افسر رشید نازی که به او لقب روباهالعلمین داده بودند ورد زبان روزنامهها و دستگاههای خبری جهان بود.

در این صحرای درندشت که میگفتند در تابستان گرمای بعض نواحی آن موقع ظهر به هشتاد درجه و هنگام شب به صفر میرسد، فقط شتر این حیوان بردبار و پرطاقت، توانایی بارکشی دارد . در حوالی جاده ی آسفالت قاهره به اسکندریه از حاشیه ی صحرای العلمین، شترهای قوی و پرپشم و یال و دوکوهانه ،فراوان می دیدیم با این توضیح که سفر و عبور کاروان با اتوبوسهای نوساز ایران ناسیونال بود که آن سالها مصر از ایران خریداری کرده بود . آن سال ، سال 1355 و آن روز ، روز سیزده به در خودمان بود . یاد آن همسفران و خاطره ی آن سفر به خیر باد !

برگشت ما از اسکندریه به قاهره از دره ی رودخانه نیل بود و خران مصری در اسکندریه و در تمام دره ی نیل و قاهره در خدمت کشاورزان و روستاییان بودند و بسیاری از محمولات غذایی از روستاهای دامنه ی نیل به شهر هفت ملیون نفری قاهره به  وسیله خرهای چست و چابک حمل می شد .  خرهایی که بار نیشکر داشتند در همه ی خیابانها دیده می شدند . نیشکر بیش از فرآوردههای دیگر کشاورزی به قاهره وارد می شود . شربت نیشکر، نوشابه ی گوارا و رایج کوچه و بازار و خیابان قاهره است که آن را در حضور مشتری از نیشکر میگیرند و با افشره ی آن مردمان رفع خستگی و تشنگی میکنند . گمان کنم که امروز پپسی کولا پس از باز شدن دروازههای مصر به روی کالاهای آمریکایی، افشره ی نیشکر را از صحنه خارج کرده باشد.

 

خر در علم هندسه

از این زندگی خرخری و قیل و قال و عربدهکشی خرها چه ضربالمثلها برای بیان و توضیح حالات و رفتار و  اطوار مختلف مردم در همه ی زبانها و از جمله در زبان فارسی پیدا شده: محشر خر ، خر تو خر ، خر بازار ، خر غلت ، خر شیطان ، خر در چمن ، غمزه ی خرکی ، فلانی از خر افتاده و گردو جسته ، خر پول ، دست خر کوتاه ، سرخر ، خر بیار و معرکه بارکن ، خر بیار و باقلی بارکن ، خر داغ میکنند ، خرشانس (که بعد از وارد شدن کلمه ی شانس از زبان فرانسه به ایران رواج یافته) ، خر کریم را نعل کن (از زمان ناصرالدین شاه) . هر یک از این مثالها به طنز و هزل و گاهی به جدّ برای بیان حقایق یا مطالبی دقیق درباره ی زندگی آدمیان به کار می رود و از همین ردیف است مَثل "خر کریم را نعل کن" که کاربرد آن رواج روزانه دارد و در مراجعات مردم به دستگاههای دولتی به کنایه و به منظور چرب کردن سبیل مامور به کار برده می شود . بسیاری از خر مثلها به صورت متلک در مقام تنبیه یا تحقیر هم به کار میرفته و می رود.

روان مرحوم آسیدحسن فرید دبیر نامدار اراک شاد باد ! مردی که از شاگردی دکان عطاری به طور خودآموز و به نیروی قریحه و استعداد و عشق وافر، دانش ریاضی و فیزیک را فرا گرفت و در این رشته دبیر ممتاز اراک شد و چه گرمی و جاذبهای داشت کلاس درس او با آن خلق خوش و چهره ی خندان و آن شوخیها و متلکهای آبدار و پرمعنی که با مهربانی خاصی به کار میرفت و هرگز کسی را نمیرنجاند.

در گرماگرم درس وقتی شاگردی غفلتاً دست به زیر چانه می زد و گوش به درس این دبیر عزیز می داد یکباره نهیب می زد و می گفت: "داداش! چرا روزگار سر خر به دستت داده ؟! "

همچنان که مثلاً‌ خربازی و خرخواهی و خرسواری امیرحسین نوه ی پنج شش ساله ی من سر خر دست مخلص داده و مرا به نوشتن و گردآوری این خرنامه واداشته است

از هزاران ستمی که به خر بیچاره روا داشتهاند یکی هم این است که کودنی و خرفتی و کم هوشی و نادانی بعضی آدمیزادگان را به این حیوان بارکش بیآزار نسبت دادهاند ؛ در حالیکه خود آدمیزاد قبول دارد که خر اگر در راهی یکبار پایش به سوراخی بلغزد، دیگر بار که از آنجا عبور کند راهش را کج میکند . پای هوشیاری خر به علم هندسه هم کشیده شده چندان که قضیه ی هندسی حماریه معروف است . این قضیه می گوید اقصر راه بین دو نقطه خطی است مستقیم که خر روی همین خط حرکت میکند و توضیح رساتر این است که اگر در یک نقطه خر و در نقطه ی دیگر یونجه و شبدر باشد خر گرسنه، روی خط مستقیم یعنی از کوتاه ترین مسیر خود را به آخور کاه و یونجه میرساند و هرگز راه را کج و معوج و شکسته نمی پیماید و روی دو ضلع مثلث حرکت نمیکند.

 

خر دّجال

گویند چون دجال ظهور کند خری که بر آن سوار است خواص عجیبی دارد که از آن جمله است پشگل آن ؛ چه مردمان ابتدا آن پشکل را نقل و نبات میانگارند ولی چون آن را به کار میبرند میفهمند پشکل است. دیگر آنکه به هر موی آن طبلی آویخته است . بودن این خر باعث می شود که ازدحام و هنگامه ی عجیبی در عقب آن به راه افتد (لغتنامه دهخدا)

در فرهنگ دکتر معین در معرفی دجال چنین درج است:

مردی کذّاب که در آخرالزمان ظهور کند و مردم را بفریبد. (اعلام فرهنگ دکتر معین)

 

حرف خره را بزنید

پدر و مادری در یک شب زمستان زیر کرسی نشسته بودند و در مورد ازدواج پسرشان حرف میزدند . پسر هم آن طرف کرسی زیر لحاف خوابیده بود و گوش می کرد. والدین به تصور اینکه پسر به خواب رفته صحبت خود را از آنجا شروع کردند که برای زن دادن پسر بهتر است خری را که تنها وسیله ی کار و زندگی و معیشت آنهاست، بفروشند و با پولش وسایل ازدواج را فراهم سازند . بحث در این مورد طولانی شد و سخن و حرف آنها به جاهای دیگر کشید، به طوری که اصل مطلب یعنی ازدواج پسر و فروش خر فراموش شد . پسر هر چه منتظر شد که شاید به اصل بحث بازگردند فایدهای نبخشید. سرانجام سر از زیر لحاف درآورد و گفت: "حرف خره را بزنید ! "