درباره‌ی نویسنده: آقای سیامک تقی پور در سال 1330 در کهریزک متولد شد . از نوجوانی به کار تئاتر و سینمای حرفه ای پرداخت . تحصیلات خود را نخست در رشته ی حقوق و سپس در رشته های ادبیات دراماتیک و باستان شناسی ادامه داد. در طول این سالها بیش از هفتاد مقاله در زمینه ی نقد فیلم ، تئاتر و ادبیات نوشته و منتشر کرده است . ایشان موسس و نخستین رییس کانون فیلمنامه نویسان ایران بوده و تا امروز سی فیلمنامه و نمایشنامه به رشته ی تحریر در آورده است . از جمله آثار اوست : فیلمنامه های جاده های سرد ، شیر سنگی و نمایشنامه ی بهرام چوبینه . همچنین فیلم سه مرد عامی را نوشته و کارگردانی کرده است .

از آقای تقی پور رمان های " شاهی از دوران خویش " و " زوال دیر وقت " در دست انتشار است .

______________________________________________

دم واپسين ( درنگی در روزهای پایانی پروین اعتصامی )

من بنده آن دمم كه ساقی گويد

يك جام دگر بگير و من نتوانم (خیام)

رخشنده اعتصامی معروف به پروين دختر يوسف خان اعتصام الملک آشتيانی در کنار فروغ فرخزاد و سيمين بهبهانی سرسلسله ی بانوان نام آور در شعر معاصر ايران است . پروین در سال 1285 شمسی مقارن با انقلاب مشروطيت در تبريز و در خانواده‌ای اديب و فرهيخته به دنيا آمد. در سه سالگی همراه پدر كه به نمايندگی دوره ی دوم مجلس شورای ملی انتخاب شده بود ، به تهران آمد.

اعتصام الملک با پايان دوره ی نمايندگی به رياست كتابخانه ی مجلس منصوب شد و تا هنگام مرگش در سال 1316 كه باعث ضايعه‌ای مهيب در پروين شد به اين كار مشغول بود. او ضمن داير كردن چاپخانه‌ای خصوصی در منزل و ترجمه و انتشار كتاب‌‌هایی در زمينه ی تعليم و تربيت اجتماعی، خصوصاً برای نسوان، مدتی نشريه ی ارزشمند بهار را انتشار می‌داد. هر هفته در روزهای معين جلسات خانگی شعر و ادب داشت که بزرگانی چون ملک الشعرای بهار ، دهخدا ، وثوق الدوله و جوانانی مثل هدايت ، نفيسی و نيما در آن شركت می‌کردند.

پروين در چنين احوالی بالنده شد. در هفت سالگی نخستين سروده هایش در بهار چاپ می شد. اشک يتيم كه از چامه های اوست و با پیروی از سبک و سياق انوری سروده شده ، محافل ادبی را غافلگير كرد و موجب ترديد در اصالت شعر و شاعری او گرديد. لحن و شيوه‌ ی پروین مردانه می نمود و اين ترديد که آثارش را مردی نامدار یا بی نام و نشان سروده باشد تا هنگام مرگ او، حتا بعد‌ها ادامه يافت .

پروين در سال 1303 تحصيلات خود را در مدرسه ی آمريكایی ايران بتل به پايان برد. خطابه ی زن و تاریخ وی در هفده صفحه در جشن فارغ التحصيلی، كاملاً گويای نگاه او به دنيا و زن و منزلت او در عرصه ی اجتماعی و جهانی و همچنان از بهترين نمونه‌ها در نوع خود است . در خطابه ی زن و تاریخ ،پروین، معبد ها و صومعه ها را در قرون وسطا زندان علوم و معارف می شمرد و دوران جدید را عهدی می داند که در آن " امر بر تربیت و تعلیم زنان مقرر گردید . زن پس از قرن ها درماندگی حق فکری و ادبی خود را به دست آورد و به مرکز حقیقی خود نزدیک شد و مفهوم عالی زن و مادر معلوم گردید " و ادامه می دهد : " این که بیان کردیم راجع به اروپا بود که در آنجا کالای هنر و خرد خریدار دارد " . سپس به شرق روی می کند و می نویسد : " اما در شرق که همه از حشمت و شوکت دیرین آن آگاهند ، کار بر این نهج نمی گذشت . کاروان نیکبختی از این منزل کوچ کرد و در طی این ایام ، روزگار زنان مشرق زمین همه جا تاریک و اندوه خیز و پر از اسارت و مذلت بود . مادران نا امید ِنادان ، اولادشان را به بی دانشی بزرگ کردند ، لاجرم اسباب تباهی دست به دست هم داده هشتصد ملیون جمعیت آسیا را به تدنّی و تنزّل محکوم کرده است . امروز وطن عزیز ما که مفاخر و معاصر عظیم آن زینت افزای تاریخ جهان است ... به دنبال گمگشته ی خود می رود. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده ... با تربیت زنان کار آمد اصلاحات مهمه ی اجتماعی در ایران فراهم گردد . "

 

پروين اعتصامي در 29 سالگی ۱۳۱۴

ازدواج ناموفق پروین با يكی از خويشاوندان نزديک، سرگرد فضل اله خان همايون فال ریيس شهربانی كرمانشاه بيش از چهار ماه دوام نياورد . به تهران و خانه ی پدری بازگشت و با شغل كتابداری در كتابخانه ی دانشسرای عالی فعاليت اجتماعی را رسماً آغاز كرد . پيش از آن كه برای نديمگی دختران رضاشاه دعوت شود، نشان درجه ی 3 علمی برايش فرستاده شد. با عزت نفس دعوت نديمگی و هم نشان علمی را به دربار بازپس فرستاد و نوشت: "از من شايسته تر بسيارند " .  ليكن بعد از مدت كمی اعتصام الملک فوت كرد و پروين را غافلگيرانه در بهتی بزرگ فرو برد. سوگنامه ی معروف او در اين ماتم گويای احوال فسرده ی اوست كه بر متانت و انزوای هميشگی اش افزود و تا چهار سال بعد، در نوروز 1320 كه از دنيا رفت كسی لبخندی بر چهره ی او نديد :

پدر، آن تيشه كه بر خاک تو زد دست اجل  

تيشه ای بود كه شد باعث ويرانی من

يوسفت نام نهادند و به گرگت دادند          

مرگ، گرگ تو شد ای يوسف كنعانی من

پروين دلی اندوهبار از غم تيره بختان ، فضای تيره ی اجتماعی و اعتراضی بلند عليه مظالم رفته بر زنان داشت. كلاً اشعار او بازتاب چنين احوالی است. هرگز رویی خوش  با نظام رضاشاهی نداشت ؛ بعضی اشعار او ، سروده هایی مُوَشّــَـح عليه شخص رضاشاه است (یعنی با کنار هم چيدن حروف اول هر بيت در يک قطعه يا قصيده‌ مستقيماً شاه را مورد تعرض قرار می‌دهد.) عدم پذيرش نديمگی شاهدخت ها و نيز برگرداندن نشان علمی ، مقدمه‌ای شد برای نارضايتی دستگاه و با كشف و تبيين اشعار موشّح وی زمينه ی مخالفت با او آغاز شد كه تا وقت مرگ و تنهايی و بی‌پناهی ‌اش ادامه داشت.

مرگ او همچون بسياری از مرگ‌های سياسی دوران در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. در اواخر زمستان 1319 بغض گلوگيرش او را از پا انداخت و در بستر افتاد. بيماری خفقان آور حصبه به سراغش آمد . انتشار خبر مرگ ناگهانی پروین مثل بسياری از نجواهای پنهانی آن سالها با ايهام بسيار درآميخت.

مادرش بانو اختر فتوحی و برادرش ابوالفتح و يک برادر ناتنی كه تا هنگام مرگ اعتصام الملک، وجودش در پرده می بود با تلاشی مضاعف برای نجات او، درکوب خانه ی هر طبيبی را می‌كوفتند . ايام نوروزی بهانه‌ای برای سفر پزشكان يا نيامدن آنها بر بالين پروين بود. در نخستين روزهای سال (1320 ش) حال وی رو به بهبود رفت ... دکتر احمدیه پزشک خانوادگی پروین كه قبلا‌ً از آمدن بر بالين او اكراه داشت به دیدارش آمد . تجويزهایی كرد كه دوباره حال مریض رو به وخامت گذاشت .

در شب 15 فروردين بانوی شعر به حال اغماء رفت . پزشک خانوادگی به ظاهر در تهران نبود. شبانه برادرش ابوالفتح به سراغ طبيبی ديگر رفت كه نمی شناخت . نام آن پزشک معین الحکما بود ؛ پاسبان گشت، ابوالفتح را به نزدش برده بود !

دسيسه‌ها در دفتر رياست شهربانی كل سرپاس مختاری چيده شده بود. صحت اين مدعا را مختاری بعداً در دادگاهی كه برای محاكمه ی جنايتكاران عصر پهلوی برپا کردند انكار كرد. گواهی تلفنچی پايتخت هم مستندی نداشت ؛ هرچند او بود كه فيش های تلفن بين شهربانی ، معین الحکما و پاسبان كلانتری را جابه جا كرده بود .

وقتی طبيب به كنار بستر پروين آمد، نگاهش به آنسوی پنجره ی بارانی و شاخه‌ ی پر شكوفه ای از درخت گيلاس حياط دوخته بود . پس از آمدن و نشستن آن پزشک مشكوک، پرنده ای از روی شاخه ی گيلاس با غريوی پرگلايه برخاست و در باران گم شد.

پزشک آمپول آرام بخشی از كيف چرمی و سياه خود بيرون آورد؛ سرنگ پر شده از محلول آرام بخش را در بازوی پروين كه به قول ملک الشعرا "اختر چرخ ادب" بود فرو برد و رفت.

پروين در نیمه شب شنبه 16 فروردین 1320 به خوابی عميق فرو رفت و ديگر برنخاست در حالی که پيشاپيش قطعه ای برای سنگ مزارش سروده و گفته بود او را در كنار پدرش در صحن قم به خاک بسپارند . 

اين كه خاک سيه‌اش بالين است     

اختر چرخ ادب پروين است

گرچه جز تلخی از ايام نديد             

هرچه خواهی سخنش شيرين است...

زادن و كشتن و پنهان كردن            

دهر را رسم و ره ديرين است

خُرم آن كس كه در اين محنت گاه    

خاطری را سبب تسكين است

ره توشه ی رخشنده اعتصامی ، ديوان اوست؛ سراسر گويای تفكر ، فرهنگ و شخصيت ويژه‌اش در زندگی سی و پنج ساله‌ ای كه هنوز در هاله‌ای از اعجاب و ناباوری است؛ همانگونه كه مرگ نابهنگامش (همچون فروغ) راوی افسوس ها و ترديد هاست.